X
تبلیغات
دفتر مشق
دفتر مشق
Home Email Archive Designer
داغ
       

    ...می گفت در روزگار قدیم اسب ها را داغ می کردند تا معلوم باشد به کی و کجا تعلق دارند. ما هم بایستی نشانه خداوند را بر دل داشته باشیم تا گم نشویم و این ماه فرصتی ست تا داغ خدا را بر دل نهیم!. آن گاه این مصرع را می خواند که: داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی رود. چشمانی که پر از خنده بود. غرق اشک می شد...                                                 (به نقل از مکتوب)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بندگی

کودکی رفت وندانستم که آن

بهترین فرصت برای بندگیست

مرحبا آن کودک شاعر که گفت:

مثل سیبی تو جیب زندگیست.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
اعتراف به گناه !

             سلمان هراتي، شاعر آسمان‏هاي سبز، هرگاه از شمال به ديدن ما اهالي حوزة هنري مي‏آمد، يك كيسه پرتقال به همراه داشت. يك بار از همة آن بارها، دست خالي آمد. دوستان بر او خرده گرفتند كه "لحظه‏هامان پرتقالي نيست." او گفت: " امروز مي‏خواهم به يك گناه اعتراف كنم. اين بار از شمال آمدم، فقط به قصد اين كه بروم سر خاك فروغ و يك فاتحة ست و سير بخوانم و پرتقال‏ها را هم همان جا خيرات كردم." ديگري گفت: " من تو را بخشيدم، چون خودم هم مخفيانه گناهكارم. چرا كه هر وقت روزه بوده‏ام، با فاتحه‏اي براي فروغ افطار كرده‏ام." من گفتم: " گر حكم شود كه مست گيرند، در شهر هر آنكه هست گيرند. من هم از زمرة خطاكارانم و اگر دست خودم بود، بار ديگر كه به دنيا مي‏آمدم، با خدا شرط مي‏كردم كه برادرم صادق هدايت باشد، خواهرم فروغ فرخ‏زاد، پسر خاله‏ام، دكتر شريعتي و پسر عمه‏ام، اخوان ثالث؛ كه اگر كسي خواست به قصد قربت فحشي نثار كسان متعددي كند، به يك فاميل يك جا فحش بدهد و كارش راحت باشد." و افزودم " لابد شنيده‏ايد قصة آن مجنون را كه از خدا خواست جسمش را به اندازة همة جهنم بزرگ كند تا وقتي مجازات مي‏شود، جايي براي كس ديگري نماند. حالا چون جنون من كمتر از آن مجنون است، اين درخواست را براي يك فاميل كردم."

 از کتاب:فروغ،خواهر ما بود!/ نوشته ی: محسن مخملباف 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
نکته

به مالت نناز

که به شبی بند است

به جمالت نناز

که به تبی بند است

وبه نامت نناز

که به گپی بند است.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
مرثیه

 

تبارنامه ی خونین این قبیله کجاست؟

که بر کرانه شهیدی دگر بیفزایند؟

کسی به کاهن این معبد شگفت نگفت:

بخور  ِ آتش و قربانیان ِ پی در پی

هنوز خشم خدا را فرو نیاورده ست؟

                                                         «شفیعی کدکنی»

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
دوم مرداد و یکی که بزرگ بود

سمیرمی

با ُسم ضَربه ی رقصان اسب اش می گذرد
از کوچه ی سر پوشیده
                           سواری،
بر َتسمه َبند ِقرابینش
برق ِ هر سکه
              ستاره ئی
                بالای خرمنی
در شب بی نسیم
در شب ایلاتی عشقی.
چار سوار از َ تـنگ در اومد
چار تفنگ بر دوش ِ شون.
دختر از مهتابی نظاره می کند
و از عبور ِ سوار

                خاطره یی
همچون داغ خاموش ِ زخمی.
چارتا مادیون پشت ِ مسجد
چار جنازه پشت ِ شون

.................................شهریور۵۴

 

احمدشاملو/دشنه در دیس

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
وگاه دررگ یک حرف خیمه بایدزد

غافل کند از کوتهی عمر شکایت       شب درنظر مردم بیدار بلند است.

          حتی اگرسهراب هم نمی گفت،انصاف نیست که گاه دررگ یک حرف خیمه نزنیم.شنیدن این حرف وآن هم از دهان صائب،معلوم است که آدم را سرذوق می آورد.مثل الان که اگرچه پاسی ازنیمه شب گذشته است،اما خواب را هم از چشم من ربوده است.این خواب آلودگی پیش از آنکه ازسربیداری باشد،ازروی گرفتاری است.والا آنها که بیدارند،بیدارند وبا یک بیت شعرکه بیدارترنمی شوند.این قبیل حرفها برای ما غافلهاست.اینکه بفهمی می شده پیش از این،بیش از این بیدارباشی و نبوده ای.خاصه برای ما که زبانهامان همواره درکارند ودستهامان تعطیل.برای همین کمی بعد وبنا به یک سنت قدیمی جای واژه ها رابا هم عوض می کنیم وبه جای توضیح  به توجیه کارها کمرمی بندیم.من فکر می کنم که همیشه هم غم نان، بلای جان ما نمی شود.ما راه راگم کرده ایم.تحمل تامل درامور را ازکف داده ایم.اوضاع همیشه آن طوری نیست که ما خیال می کنیم...امشب علیرضا اینجا بودوازاستادفقیدش می گفت.خبرش را پیشترشنیده بودم ومثل هراتفاق بد،به عرض تسلیتی دلخوش شده بودم.اما الان که گفت که درفراق استادش چها که برسرش نرفته است وچه بغض ها که دردل نهفته است ودست آخر هم مادربه دادش رسیده است ،روی احساسم ابری ازبهت نشست.بعدهم که به بیت بالابرخوردم،نمی دانم چرا ولی جاخوردم.تازه می فهمم که بزرگان بیخود بزرگ نشده اند.بیهوده نیست که پس ازهفتصد سال تولدمولانا را جشن می گیرندحتی اگر به مذاق بعضی حاج آقاها خوش نمی آید.باری،مولانادیرسالی است که خفت اما خودمانیم،اوهمه ی حرفش را نگفت وگرنه مثلابه جای آنکه گفت:من گنگ خواب آلوده وعالم تمام کر،باید می گفت:عالم تمام خر!...

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
غصه ی قیصر

        غصه ی قیصر به آسانی ازدل بیرون نخواهدشد.من فقط با شعرهایش دمخورنبودم که با خودش نیزلااقل پنج بارنشستم وگفتم وشنیدم.قیصرپیش از آنکه شاعرخوبی ویا استاد دانشگاهی ویا محققی باشد،آدم خوبی بود.ازآن دست آدمهایی که این روزهاکمتردیده می شوند.گفتم که مرگ او زودرس بود وبرای همین بود که دیدیم غیبتش چه ماجرایی شد.روزهای بعد قلم بدست های بسیاری ،بسیار ازذهن وزبان او خواهند گفت ونوشت.شاید من هم،هم.اما قبل از اینها من به مسافرت بهارامسال خویش به گتوندفکر می کنم ویک ماه بعد آن که قیصر را درغرفه شاعران جوان نمایشگاه کتاب دیدم وباچقدرذوق به او گفتم که یک سربه شهرتان زدم وچقدرخوشحال شد.چنان که کتاب شعروکودکی اش را که تازه از چاپ درآمده بود به من داد ودرصفحه اولش هم خطی به یادگارقلمی کرد:«برای عزیزگرامی وهمکارمهربان آقاعلی افشاری.قیصرامین پور/بهار۸۶»اکنون این کتاب درمیان کتابخانه کوچک من،سربلندتر ازهمه ی کتابها نشسته است وهربارکه به آن نگاه می کنم،یادشعرمعروف قیصرمی افتم که:ناگهان چقدرزوددیرمی شود.درسوگ قیصرخواستم چیزی بگویم وگفتم اما بعدا دیدم که آقای سعید بیابانکی رساتر وزیباترسروده است:

                               پنداشتم که باغچه ای پرپر است او

ديدم كه نه ... برادر من قيصر است او

لبريز از ترانه و سرشار از غزل 

اسطوره‌ی مجسم شعر تر است او

هر كوچه‌باغ را كه سرك می‌كشم هنوز

می‌بينم از تمام درختان سر است او

ديروز اگر برای شما شعر تر سرود

امروز هم بهانه‌ی چشم تر است او

يك عمر آبروی چمن بوده اين درخت

امروز اگر خزان‌زده و لاغر است او

در خاك می‌تپد دل گرمش به ياد ما

چون آتش نهفته به خاكستر است او

اورا به آسمان بسپارش به خاك .... نه

مثل كبوتران حرم پرپر است او

گاهی زلال و نرم ...گهی تند و گاه تيز

تلفيق آب و آينه و خنجر است او

آرام آرميده دراين حجم ترمه‌پوش

شاید به فکر یک غزل دیگر است او

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
امابه هرحال...

اگرخوب کار انجام دهی،دیگران تو را خودخواه وبا انگیزه ی بد،متهم خواهند کرد.

اما به هرحال خوب کار کن.

شایدکارخوبی که امروز می کنی،فردافراموش شود.

اما به هرحال کارخوب کن.

اگرموفق باشی،دوستانی دروغین ودشمنانی واقعی به دست خواهی آورد.

اما به هرحال سعی کن موفق باشی.

شایدصداقت ورک گویی ات،تور ا آسیب پذیر سازد.

اما به هرحال صادق باش.

آنچه تو طی سالها ساخته ای،چه بسا یک شبه خراب شود.

اما به هرحال بساز.

مردم،زیردستانشان را دوست دارند،امافقط بالادستی ها را احترام می گذارند.

اما به هرحال به خاطرزیردستان بکوش.

شاید مردم حرفهای تو را چرند واز سردل سیری فرض کنند

اما به هرحال تو حرفت را بزن.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
گشنه ی لات

یک عمری را تموم کن

کاغذ و قلم حروم کن

کتاب که شد، بریز دور

سوخت تون حموم کن

گشنه ی لات قلم ودوات

بخدا دلم،میسوزه برات!

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
روزها گر رفت...

     گفته اند که هر روز ،روز خداست.یوم الله ست.همه روزها زیبا هستند اماروزهایی هم هستند که زیباترند.روزهایی که آدم به یاد خودش بیفتد.دلش برای خودش تنگ بشود.دستی به سروروی خودش بکشد.روزهایی که درطول آنها آدم ازخودش بدش نیاید.به خودش امیدوارشود.ازخودش متنفرنشود.نه دربرابردم ودستگاه رئیس وسازمان ودیگران که دربرابروجدان خودش شرمنده نشود.چنین روزی به گفته مولا علی(ع)عیداست.رفتن روزها وکهنه شدن تقویم ها چیزعجیبی نیست.نوبودن ونوماندن وچون رودخانه جاری بودن آدمی هیجان برانگیز است.وگرنه اینکه درغم ماوازغم ما،روزها بیگاه شوند،مصیبت هردوجهان رادرپی خواهد داشت.بزرگی گفته است که خوشبختی،احساس رضایت ازخویشتن خویش است.این احساس بی آنکه رنگ ولعاب نژادی ودینی واقلیمی خاص رابخواهد،تنها به یک فطرت پاک محتاج است.چراکه برای رفتن به سوی دوست ازهمه سو راه هست.والا همه این تنوع قیل وقال دربیان آدمیان همه ازمقوله لتعارفوا است.

    این هم گفتم که گفته باشم فرداهم روز من است.۲۱تیر،روز همه کسانی است که مثل من و بی آنکه بخواهند سالها پیش روی صحنه نمایش زندگی آمده اند.فردا مثلن سی و هفت بهارویا شاید هم پائیز ،ازدست من رفته است وخوب می دانم که همه مانده عمر-یک ساعت دیگر ویا دهها سال دیگر-درواقع سعی بیهوده ای درجستجوی آن زمان ازدست رفته است.چه خوب است که آدمیان معمولا فرصت ویا جرائت درنگ وتامل برروی لحظه لحظه عمرشان را ندارند.وگرنه زندگی ازاین که هست زهرتر به کامشان می شد.اصلن ستون اصلی این عالم برروی غفلت بنا شده است وهمین است که آن رابه یادماندنی ترمی نماید.همین که یکهو حس کنی چه زود دیرشد.

     اما دراین های وهوی هستی،البته که شایسته تر است روزآخربا دست پربرویم.این دست پری را هرکیش و آئینی یک جورتعبیرکرده اند.هرچه هست چیزی نیست جز اینکه جایگاه ونقش خود را درگوشه ای از این هستی اثبات کرده باشی.اینکه توانسته باشی ثابت کنی انسان هستی و نه نبات وجماد.این اعلام حضور هیچ به تائید وگواهی اهالی محله ومردم جامعه وحکومت زمانه هم نیازندارد وگرنه خوب که دقت کنی می بینی همه اینها هزاربار بیچاره تر ازتو هستند.ازراه رسیدن هرروزتولددوباره ،زنگ خطری است که مواظب باشیم.هشدارکه آمده ایم تا برویم.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
عیدشما هم مبارک!

بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك

شاخه هاي شسته، باران خورده، پاك

آسمان آبي و ابر سپيد

برگ هاي سبز بيد

عطر نرگس، رقص باد

نغمه و بانگ پرستوهاي شاد

خلوت گرم پرستوهاي مست

نرم نرمك مي رسد اينك بهار

خوش به حال روزگار

  

به قول ابراهیم نبوی :باد می پیچد توی شاخ و برگ خشک درخت ها اما زمین، از زیر ترین لایه ها، گرم می شود و دلگرم. ریشه ها را بغل می کند و چونان کودکانی در آغوش شان می کشد، خدا، رگ به رگ درختان و شاخه ها و زمین را آب و جارو می کند و دانه می پاشد و  به آنها جان می دهد.  باران می فهمد که دیگر شلاق نمی شود کشید، باد می فهمد که حالا دیگر همین روزهاست که برگ ها سبز سبز بشوند و شانه به شانه هم بدهند و جلوی قلدری ابر و باد بایستند تا ماه هر شب به مهمانی زمین بیاید به قرص تمام و خورشید گرم و نارنجی و آتش شود و آب کند یخ ها را که آب نشانه پاکی زمین است و نشانه بهار، پس پشت به باد می کنم و می گویم  بهارتان مبارک.

دراین روزهای تعطیل ودرتمام روزهای نیامده سال نو،هرجا می روید وهرجا می مانید وبا هرکه هستید،

الای بی قضا  وبه دلخوشی !

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
پای حرف صائب

بسکه بد می گذرد زندگی اهل جهان،

مردم از عمرچو سالی گذرد،عیدکنند.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
درس نمیدیم!

بچه ها!

فعلادرس نمیدیم!

کارداریم.

داریم به بالادستیامون درس میدیم .

نگران نباشید،

بعدا جبران می کنیم. 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
حرفی ازآن هزاران

بااجازه حضرت شاملو:

راستی چرا،

ما بی چرا زندگانیم،

بعضی ها به چرا مرگ خودآگاهانند؟

     این رانوشتم که چیزی نوشته باشم .پس محض رضای خدا ،شما نیزنظری بدهید که چیزی نوشته باشید.این طور هم به ترویج فضل فروشی من وهم فاضل نمایی خودتان کمک خواهیدکرد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
شاید وقتی دیگر!

      شب است وسکوت ومن واین تخته ی برقی.فرصتی دست داده که بخواهم روی این صفحه بی خیال زمانه واحمدی نژادومصباح وطلوع اصول گرایان وافول اصلاح طلبان ،حرف ونقل تازه ای بنویسم.یعنی خیال کنم که اگرچه یک معلمم اما هیچ غم واندوهی ندارم.فکرکنم که هیچ چیز مهم نیست .مثلن مهم نیست که بدهکاربانکم وشرمنده ضامن های متعددبابت وامهای گرفته.مهم نیست که حسرت خوردن یک شکم سیر میگو به دلم مانده وبه همه وانمود کرده ام غذای بد ترکیبی است.مهم نیست که امشب سبزی کیلو هفتصدوگوجه هزارتومان گرفته ام وروزهای بعد هم بیش از این.مهم نیست دریک جمع ومجلس ساده، کسی من -آقای معلم!- راارج نمی نهد اما دوست همکلاسی دوره راهنمایی ام را که خیلی هم خنگ بود ودرس را هم ادامه نداد،روی سرنگه می دارند چون عرضه کننده لوازم منزل وخور وخواب و است واین جماعت هم همه بدهکارجناب.مهم نیست که دانش آموز تنبل چندسال پیش من امروز عصرسوار یک زانتیای نقره ای وباچه سرعتی ازبغلم سبقت گرفت وبا اینکه پیکان تک رنگ مرا را هم می سناخت اما به من محل سگ هم نگذاشت.مهم نیست...راستش می خواستم بی خیال شوم وبنویسم .اما آنقدرخیالهای جورواجوربه طرفم هجوم آوردند که خسته ام کرده اند ومجال نوشتن به من نمی دهند.فعلن خوابم می آید.شاید وقتی دیگر!

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
برف نو،سلام سلام

وفتی برف امانت را می برد وخانه نشینت می سازد، وقتی نه زمان بازکردن مغازه ویا سرزدن به باغ است،وقتی مهمان نمی آید، وقتی از ونگ ونگ بچه ونق ونوق زن خبری نیست،وقتی کارنیمه تمامی از اداره نمانده ،وقتی برگه امتحانی تصحیح نشده نداری وخلاصه وقتی کاری نداری واین را هم می دانی که مودم کامپیوترت هنوز کارمی دهد وته مانده یک پسورد کهنه را هم داری،نشتن ونوشتن هم کاریست.ناخودآگاه وبی اختیار،تو اصلاح طلب می شوی ،می نویسی که نمی خواهی سربه تن هرچه اصول گرای اقتدارطلب باشد.تازه خوب اگردقت کنی،می بینی همسایه اصول گرای اقتدارطلبت نیز درست مثل تو ازسربی کاری نشسته است ومی نویسد که می خواهد دیگرسربه تن هرچه اصلاح طلب لیبرال نماند.ما همه نویسنده ایم.بس که برهمیم ونه باهم.هریکی با انگیزه ای وبااستفاده ازنامی وعنوانی.ازملی گرایی وایران دوستی واسطوره پرستی بگیرتا بازی با دین خدا وکتاب خدا وپیامبرخدا وفکرمی کنیم که طرف فکرنمی کند.یعنی اصلا فکرندارد.این همه اما تادروادی نظروحرف است ،کمترخطرناک است اما آه ازآن زمانی که فکری ناصواب ،حاکم بشود.آنجاست که دانش کم،خطرناک می شود.آنگاه دیگرچه جای حرف وحدیث است.تنها باید صبورباشی وامیدوار.امید به اینکه ماه همیشه پشت ابرنمی ماند.به یاد شعرحافظ می افتی که دورگردون گردوروزی برمرادمانرفت...اکنون که می بینی رفیق اصلاح طلب تو دیگربرای خودش صاحب زمین وشرکت وماشینی شده است وهرجا که صحبتی گل می اندازد دم ازبیهوده بودن انجام پروژه اصلاحات درایران می زندکه ماچنین وچنان می خواستیم ونشد،ووقتی به خودت فکرمی کنی که با یک حقوق بخورونمیرمعلمی ویک پیکان بیست وپنجساله، هنوزبرای هیچ وپوچ ته مانده اصلاح طلبی درونت هست،به خودت خنده ات می گیرد.بعدبه همسایه ی اصول گرایت که فکرمی کنی.یک تفاوت مختصراحساس می کنی.اوهمان هشت سال خانه نشینی اش چنان می خورد ومی گشت ومی خندید که  همین روزهای خوش اقبالیش .ازاینجا دیگرمی مانی چه کنی.کلافه می شوی.باحافظ حال می کنی وشاملوخوان می شوی...خسته که می شوی یادفردامی افتی که کارداری.بی تدبیری دولت خدمتگزاراگرچه امروز تورا ازدرس وکلاس غافل کرد وبچه هاراخوشحال،اما زحمت تو را دوچندان کرد که باید جبران کنی.ازپنجره به بیرون نگاه می کنی می بنی هنوز برف می بارد.به یاد شعرشاملو می افتی:برف نو سلام سلام...همه آلودگیست این ایام...

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
مال کنون

چه خوبه شو مهی پا تش تنگی

تاخروسخون گپ زنی وا همدورونگی

     یادش بخیر.وقتی می خواند وهرجاکه صدایش را می شنیدم بی اختیارپابه پای صدایش می رفتم زیرسایه درخت های بلوط.کنارچشمه سارها وچمنزارهای بویراحمد.پای کوه دنا وکنارمعصومیت بچه های لر.بهمن علاءالدین یامسعودبختیاری ساده وبی ادعا بود.کم حرف وبی توجه شهرت.اما پرکاروعلاقمند به فرهنگ اصیل بختیاری.همه کارهایش شنیدنی است.مال کنون.آستاره.هی جار.برافتووهمه آنها شیرینی خاصی دارند حتی برای کسانی که لری را نمی فهمند اما شوروشوق شنیدن آهنگ های بختیاری را دارند.من بعد ازاین بیشترازپیش نواها ونغمه های اورامی شنوم وزمزمه می کنم.روحش شاد ویادش هماره سبز.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
نوشتن،نوشتن،نوشتن!

      بنشینم ،بنویسم،ننویسم چکنم؟نوشتن ،نوشتن،نوشتن!گفتن،گفتن،گفتن !خاصیت مسخره اهالی گپ وحرف وحدیث.بندیان تعطیلی دستها.صاحبان دهانهای باز ونیمه باز.نیشخندها وتمسخرها وگریه ها وخنده ها.نفرین به زمین وزمان.به آدم ابوالبشر.به تاریخ.به انسان.به جنگ.به انقلاب.به آخوند.به بازار.به سیاست وباز روز ازنو وروزی ازنو.نه!این صفحه دیجیتالی ذره ای ازعمق تنهایی مان راحتی پرنخواهد کرد.صوت وگرافیک وترفندهای رایانه ای اینجا چندان خلق الله را برسرکارگذاشته است که آنچه واقعی است ازدیده ها نهان مانده است.حکایت غریبی است.نوشتن محض تفنن وتفریح وخواندن به به همین نیت.بنازم عالم قلم وکاغذرا که سخت محرم است وصمیمی.اینجا تا دستت به کیبورد می رود،به خودت دروغ می گویی.نقاب می زنی و از پشت نقاب می نویسی.دیگر خودت نیستی.یکی هستی که محض کلاس گذاشتن ونیفتادن ازرونق کامنت گذاشتن ولینک دادن خودت را سرگرم می کنی.شاید هم حق داری.تازه ازمدرسه آمده ای.بابچه های نفهم مردم سروکله زده ای.ازمطب برگشته ای.ازشرکت.ازاداره.ازدانشگاه ویاازهرقبرستان دیگر.خسته ای ودود ودم شهرنیزدیوانه ات نموده است.می نشینی ودوری روی کامپیوتر می زنی.انگارکه باموبایلت بازی کنی.باری،کاربیهوده کردن ازپرکردن است.پس بیائیم بنویسیم وبازهم بنویسیم.تانه ازنان خوردن که ازجان دادن نیفتیم!شاید یکی ازهمین روزها درپشت یک میزکامپیوتر.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ماه، بالای سرآبادیست

    بربام شدندخلق به نو کردن ماه.نه فقط بربام که برآسمان.غافل ازآنکه ماه بالای سرآبادیست واهل آبادی درخواب.درمسلمانی ما همین بس که دلخوشیم به رفت وآمدرمضان الحرام ومحرم المبارک!رمضان امسال کمی سیاسی شده بود.(درست مثل نمازجمعه هامان ).این را ازبه اصطلاح برنامه های سیمای ضرغامی می شد فهمید. برای همین بود که ازروزه داری خویش نیز به تنگ آمده بودم.بیشتربه رعایت یک رژیم غذایی بامتدسعودی شباهت داشت.آن همه به کناراما تعطیلات غافلگیری این روزها نیز مزید برعلت شد.اینکه دربزنگاه آغاز سال تحصیلی وباآن همه درس های عقب مانده کلاس ومدرسه چهارروز تمام بچه ها را به امان خدا رها کنیم،کارخوبی نیست.البته اگراین کارسبب شود که بازی بی معنی گشتن به دنبال ماه پایان یابد،جای بسی شکر.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
مهرگان شادزی

     در ميا ن ساير جشنهاوآئين هاي باستاني و پهلوي بعد از نوروز، مهرگان رتبت و منزلت ويژه خويش را تا قرنها بعد حفظ نمود واين شايد به خاطر پيوند ذاتي آن با آئين مهرپرستي(ميترائيسم) بود كه نه فقط ايران كه ممالك ديگر را در بر مي گرفت و نيز از آنجايي كه در قديم سال بطور كلي به دو فصل تابستان و زمستان تقسيم مي شد و نوروز ،عيد آغاز تابستان ومهرگان،عيد آغاز زمستان بود ،بعنوان مكمل وملازم نوروز توانست پايگاه خود را حفظ نمايد.جشن مهرگان در 6 روز برگزار مي شده كه ابتداي آن در روز مهر(16مهر) وبه مهرگان كوچك يا مهرگان خاصه مشهور بوده وانتهاي آن در روز رام(21مهر) كه به آن مهرگان بزرگ ويا مهرگان عامه گفته مي شده است

   در متون كهن آمده است كه مهرگان جشني عظيم  است وبعد از نوروز بزرگتر از آن جشني نيست وحتي در آن برتريهائي است كه در نوروز نيست.اين جشن در تمام آسياي صغير معمول بوده واز آنجا به اروپا رفته وچون زمان آن را روز تولد خورشيد ناميرا دانسته اند.پس از رواج مسيحيت در اروپا، آن را مصادف روز تولد حضرت مسيح انگاشته اند وسخت گرايش به آن داشته اند.جشن مهرگان را جشن مهر و مودت بين حكام ورعايا يا پيوند بين دولت و ملت نيز دانسته اند كه بخش اعظم مراسم آن مربوط به همين موضوع بوده است.

اكنون از آخرين باري كه جشن مهرگان با شكوه خاصي وبه طور رسمي در ايران بر گزر شده است، قريب هزار سال مي گذرد.به فراموشي سپرده شدن آن در اين همه مدت وممكن نشدن طرح دوباره آن مثل عيد نوروز، گواهي بر بازنگري و تفحصي جدي پيرامون آن است وگرنه بي مهري اين همه ايام به مهرگان را نبايد ناشي از عارضه اي چون عرب زدگي يا تهاجم فرهنگ اسلام دانست.چرا كه هنوز كه هنوز است بسياري از نشانه هاي ملي ما همچنان زنده و پويا است كه از آن جمله مي توان؛ برپائي عيد نوروز، رواج تقويم ايراني، پويائي زبان فارسي و حترام اقليت زردشتي را در جامعه ما مثال زد.

    از سوي ديگر ،خاطره جشن مهرگان يادگار عصري است كه مغزها در حصار مرزها بوده اند.مرزهائي كه كمتر امكان تصادم فكري باتفكرات مخالف را داشتند. همچنين مهرگان ميراث دوران ماقبل مردمسالاري هم هست.مهرگان از جمله مفاهيمي است كه قبل از آنكه از سوي توده تئوريزه شده باشد، از طرف دربار به  ميان بازار آمد.رسمي توصيه اي براي حفظ و ثبات تخت و تاج واساس پادشاهي وبراي همين است كه خاطره مهرگان چندان كه بخواهي در خاطره تاريخي ادبيات اين ملك نماند و هرچه بود محدود در قصايدي از معدود شاعران وادبائي كه دربارها محل برانگيخته گشتن ذوقشان بوده اند.وباز هم براي همين است كه ذكر خير مهرگان از قرن چهارم به اين طرف در ادبيات فارسي چندان بيان نشد. حتي در مطالعه اشعار شعراي چهار قرن اول هجري نيز مي توان صحت و سقم دعوي برخورداري آئين مرگان را از يك پشتوانه درباري وپادشاهي را به داوري نشست.آنجا كه رودكي مي گويد،

ملكا جشن مهرگان آمد             جشن شاهان و خسروان آمد

    سخن آخر اينكه مداحي وفحاشي هردو مذمومند ولذا به گذشته پرافتخار اين قوم بايد حرمت نهاد والبته از درافتادن در ورطه تقديس و تجليل نيزاحتياط نمود.روياروئي با مهرگان نير بايد از اين زاويه باشد.مهرگان را ديگر بايد قبل از تجليل، تحليل كرد.تجربه نشان داده است كه دوران پهلوي ضمن سعي در برگزاري دوباره جشن مهرگان وپيشنهاد تعطيل رسمي نمودن شش روز16تا21مهر هرسال و ارائه مقالات و تحقيقات وبرنامه هاي تند و تيز ديگري، به اندازه كافي از آن تجليل شد و البته در جهت زنده نگاه داشتن دوباره آن افاقه نكرد.با اين همه، گراميداشت مهرگان، گراميداشت مقام تفكر وتاريخ سرزمين است.تفكري عظيم وتاريخي اصيل كه همه گذشه ما را در بر گرفته است.بر اين اساس، يادآوري عيد مهرگان را به تمامي آنهائي كه مهر ايران و ايرلني در دل و جانشان زنده و پابرجاست، هماره بايد تهنيت گفت .

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بچه جوادیه مرد

درخت را به نام برگ
بهار را به نام گل
ستاره را به نام نور
کوه را به نام سنگ
دل شکفته مرا به نام عشق
عشق را به نام درد
مرا به نام کوچکم صدا بزن!

 
 

عمران صلاحی

عمران صلاحی سرودن شعر را از پانزده سالگی آغاز کرد و در ۱۳۴۷ احمد شاملو در مجله خوشه نخستين شعر نيمايی او را چاپ کرد. صلاحی اشعار جدی و طنزآميز خود را در قالبهای کلاسيک، نيمايی، آزاد و سپيد می سرود. بعضی از اشعار اجتماعی و عاشقانه او در بين نسل پيش و پس از انقلاب طرفدارانی داشت. اشعاری مانند "بچه جواديه"، "آی نسيم سحری يه دل پاره دارم چن می خری؟".عمران در بيست سالگی يکی از طنز نويسان مجله توفيق بود. در بيست و چهارسالگی نخستين کتابش طنزآوران امروز ايران را با همکاری بيژن اسدی پور منتشر کرد.او از جمله شاعرانی بود که در شبهای شعر کانون نويسندگان ايران که بعدها به ده شب معروف شد، شعر خواند و اشعار ساده و دلنشينش با استقبال روبرو شد. عمران صلاحی در سالهای پس از انقلاب بر فعاليت خود افزود و در تنها شب شعر و داستان کانون نويسندگان ايران در تابستان ۱۳۶۵ شعر خواند.در ۱۳۶۷ مجله دنيای سخن صفحه "حالا حکايت ماست" را به طنزهای عمران اختصاص داد که انتشار آن تا واپسين شماره دنيای سخن ادامه يافت.از اوايل دهه هشتاد تا توقيف مجله کارنامه، عمران صلاحی صفحه طنزی در آن مجله داشت.صلاحی از ۱۳۷۵ به همکار قديمش در توفيق، کيومرث صابری در ماهنامه گل آقا پيوست. بچه جواديه نام مستعار طنزنويسی او بود.

عمران صلاحی در ۱۳۵۲ به دعوت نادرنادرپور به گروه "ادب امروز" راديو پيوست و پس از آن در راديو استخدام شد. چند سال پيش صلاحی در پاسخ به اين پرسش که چگونه روحيه شاعرانه و روحيه طنز را با هم تلفيق می کند، به خبرنگار روزنامه آسيا گفته بود: "گاهی اوقات فکر می‌کنم دو آدم متفاوت هستم. گاهی اوقات هم اين دو دوش ‌به ‌دوش هم هستند. اما فکر می‌کنم شعر را برای دل خودم می‌گويم و طنز را برای دل مردم. از طرفی طنز را بايد با اراده نوشت ولی شعر بايد خودش بيايد".عمران به زبان فارسی و ترکی شعر می سرود و اشعار ترکی او در جمهوری آذربايجان طرفدارانی دارد. اشعار ترکی او عاری از طنز و گاه بسيار تلخ ، اما دلنشين است.از او کتاب های "قطاری در مه"، "هفدهم"، "گريه در آب"، "ايستگاه بين راه"، "هزار و يک آيينه"، "روياهای مرد نيلوفری"، "شايد باور نکنيد" ( در سوئد )، "يک لب و هزار خنده"، "حالا حکايت ماست"، "آی نسيم سحری"، "ناگاه يک نگاه"، "ملانصيرالدين"، "از گلستان من ببر ورقی"، "باران پنهان"، "رمان موسيقی گل سرخ" و چندين کتاب ديگر به زبان فارسی و کتاب های "هزار و يک آينه" و "آينا کيمين" به ترکی منتشر شده است.

مراسم تشييع پيکر عمران صلاحی ساعت 9 صبح پنجشنبه سيزدهم مهرماه از مقابل خانه هنرمندان انجام خواهد شد.روحش شاد

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بچه ها مواظب باشید

     من خواب دیده ام که جريانی قصد خانه نشين کردن گروهی از ارثيه خواران انقلاب ۵۷، را دارند و ابتکار انتشار نامه محرمانه آیت الله خمینی درسال ۶۷ مقابله با چنين هدفی است که هاشمی برای آنچه بيم از دست دادنش را دارد، آن نامه تاريخی را منتشر می سازد. و اين عمل يعنی پاتک روحانيت به گروه نظاميان بر سر کار آمده کيست که نداند که با بر سر کار آمدن گروهی نظامی، روحانيتی که در طول ۲۷ سال گذشته هميشه در راس همه امور مملکت بودند، به انزوا کشانده نشده اند؟ کيست که معنای کابينه دولت مهروزی را بدون حضور روحانيت نفهمد؟ از همان روز اول که دولت جديد مهرورزی بر سرير حکومت اين آب و خاک نشست تنها قشری که از هر گروه مخالف دولت نهم، در بيم و اضطراب بسر برده است، روحانيت بود و بس، گروهی که حتی نه در سفرهای درون مرزی و نه در سفرهای برون مرزی دولت احمدی نژاد ، هيچگاه ديده نمی شوند . ازاین نگاه اقدام هاشمی هم شجاعانع است وهم زیرکانه.بدترازآن خطرناک هم هست.هشداری به همه آنها که قاعده بازی را خواسته ویا ناخواسته رعایت نمی کنند تا بدانند که ازاین حرف وحدیث های ناگفته وبه جا مانده نزد یک سیاستمدار کهنه کاری که ازجیک وپیک نظام بهتر و بیشتر ازدیگران خبرداردبسیارسراغ داردکه دربزنگاه حوادث خیلی راحت آنها را رو می کند.بنابراین بچه ها مواظب باشید.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
خانه دوست کجاست

خانه دوست کجاست؟

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
کارنامه هم توقیف شد

ازمعدود نشریات ادبی این روزها که هرازگاهی برروی میزمطبوعاتی ها حاضر می شد،نشریه خوب کارنامه بود که علاقمندان زیادی هم داشت.این نشریه به مدیرمسوولی خانم نگاراسکندرفرمنتشرمی شد.اتهام آن نیز گویادرج مطالب واشعارمخالف عفت عمومی بوده است.که مهمترین آن چاپ ترجمه یک داستان کوتاه روسی با عنوان خاطرات يك الاهه الهام است.باآرزوی رفع توقیف ازآسمان آبی این نشریه وتوفیق برای دست اندرکاران آن،اخبارتازه ای اگردراین باره رسید،برایتان می نویسم.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
روزتولدمولا علی مبارک

مثل همیشه همچنان

آن مصیبت همیشگی

سایه ای برسراحساس خرابم انداخت

سخت، سخت می شود

ازتو وبرای تو

یا به یاد خلق و خوی خوب تو

حرف تازه ای زدن.

مانده بوددیرزمان

سیزده هماره، همچنان

بین پرده نحوستش

سیزده را حضورتو

نجات داده است

ازتمام بدشگونی اش.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ماچقدرفقیرهستیم.

نمی دانم شما ازجمله آدمهای فقیرید یا ثروتمند.ولی این را می دانم که هرچه باشید بازهم بدتان نمی آید بیشترپول داشته باشید.قصه فقیروغنی قصه ای به درازنای تاریخ است واین حکایت برای ابد شنیده خواهد شد.گفتن از این مقوله ونوید پایان دادن به فقرهمیشه جالب بوده است.برای همین بود که درانتخابات اخیرهمگان دیدیم آقای احمدی نژادضمن ابتکاری جالب دست روی نقطه ضعف خلق الله گذاشت وبی اعتنا به ما که باواژه  های آزادی ودموکراسی وعقلانیت وحقوق انسانی وامثال آن گلوی خود را پاره می کردیم ،یکهو آمد وازنان وبی پولی وارزانی ویک شکم سیر وسفره واین قبیل حرف زد.دیدیم که بنده خدا بااین که ازمیان نخبگان واهل علم وسوادجامعه رای نیاورد اما رای توده ومردم گرسنه مخصوصا روستائیان نجیب ومناطق توسعه نیافته را قبضه کرد ودرکمال ناباوری همه گوی سبقت را از همه ربود.البته الان دیگر نباید کسی بخیل باشد وبایدبه رای همان یک عده هم احترام بگذارد وحتی آرزوی توفیق برایش بکند که درآنچه گفت وادعا کرد بتواندقدمی بردارد .تازه برای چندصباحی هم که شده بی خیال دموکراسی وآزادی ولیبرالیسم.چه می گفتم؟آها!صحبت ارفقیروثروتمند بود.یادم افتاد به داستانی که اخیرا خواندم وبازگو کردن همان بهانه این یادداشت بود که نمی دانم چرا یکهو رشته کلام از دستم دررفت ومتاسفانه کمی سیاسی شد.بگذریم.می گویند:

روزی یک آدم ثروتمندی دست بچه اش را گرفت وبردداخل روستایی تا ازنزدیک وضعیت مردم بی بضاعت روستا را ببیند وخودبخود با وضعیت خودشان مقایسه کند.شبی را درخانه اشنایی ماندند وفردا که برمی گشتند به شهردرراه ازفرزند کودکش پرسید:روستا را چطوردیدی؟پسرگفت:جالب بود.پدرباتعجب گفت:چطور؟زندگی آنها بازندگی ما چه نسبتی داشت؟کودک گفت:پدر،مایک سگ درخانه داریم وآنها چهارتا.مایک حوض وفواره درحیاط داریم وآنها رودخانه ای که آخرش معلوم نبود.به جای فانوسهای رنگی دوربرخانه ما آنها هزاران هزارستاره بالای سرخانه شان داشتند وبه جای باغچه ای که ما درخانه داریم آنها باغی داشتند که بی انتها بود.پدروقتی این حرفها راشنید ساکت شد وبه فکرفرو رفت.کودک ادامه داد:پدر،با این سفرمن تازه فهمیدم که ما چقدرفقیرهستیم!

ازتباط این قصه با مقدمه بالارا من هم نفهمیدم.بالاخره بابد ثابت کنیم که ما ایرانی ها مردمی آشفته گو هستیم والبته حراف.باری،بالیدن ونازیدن به داشته ها شرط انصاف وخرد است اما اینکه دراین وانفسای اقتصاد که همه دارند همدیگر را هل می دهند هم عاقلانه باشد بسته به نظرشما دارد.یادمان است که روزگاری می خواندیم ریاضت کش به بادامی بسازد والان نه می خوانیم که می بینیم ریاضت کش به ویلایی بسازد.!

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
حجاب

بدون شرح!

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
غمخواری

 

درخوب حرف زدن و حرف خوب زدن

بعضی وقتها آدم شک می کند که نمازجمعه ،نمازی الهی وعبادی باشد.البته سالها پیش از این نه درعنوان که درعمل هم عبادی - سیاسی شروع شد.اما کم کم اوضاع طوری شد که معلوم شد بیشتر سیاسی  کاری است.مخصوصا اگریکی مثل آقای جنتی پیش نمازش باشد.بنده خدا آدم زحمتکش ودلسوزی است اما کمی تا خیلی ساده است.شاید هم به خاطر کهولت سن باشد.اما دست کمی از آقای حسنی ،امام جمعه اردبیل ندارد.این همه درصحبت کردن، هم خودش را و شنوندگانش را اذیت می کند اما باز دست بردار نیست.انگارکه شورای نگهبان را خودش تاسیس کرده باشد،سفت چسبیده به آن ومواظبش است.بانظارت به اصطلاح استصوابی خاص خودش  همه کس رازیرنظرداردو همه حرفها را هم نشنیده می گیرد.مثلن دربرابر نتیجه آراءمردم سمیرم درانتخابات اخیرمجلس،بااعتراف و باوربه تقلب فاحش درنتیجه آرا،ولی مهرتایید برآن انتخابات را زد.کم وکیف عمل کردنشان درقبال انتخاباتها بماندوشاید به مصلحت نظام باشد وبه ما مربوط نباشد.اما قضاوت درنوع سخن گفتنشان دیگرکارشنودگان هست.وی ازسالها قبل هم خوب حرف نمی زد.این تقصیرخودشان نیست.عادتشان است.مثلن موقع حرف زدن جیغ می کشند ویا کلمه کم می آورند وبه عامیانه گفتن ناچارمی شوند.باری، حرف می زنند بدون آنکه خطیب خوبی وآن هم برای تریبون نمازجمعه وآن هم پایتخت مملکت باشند.اما مهمتر اینکه او گاهی حرف خوب هم نمی زند. حرف  ایشان رادر روز جمعه گذشته در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران همه شنیدند : «مردم با اشك و نذر و نياز و توسل به خدا در سوم تير، يكي از «هم‌قدهاي» خود را انتخاب كردند».بیان این جمله فارغ از جناح بندی های سیاسی،خیلی ناشیانه است.حتی اگر هم آقای کروبی اعتراض نمی کرد ،به خوبی معلوم بود که عمق حرف چقدراست.دربرابر اين جمله  هر اعتراضی که هم نمی شد ،حداقل با اعتراض جمعي از هواداران رئيس‌جمهور که بلندتر از يك متر و شصت و دو سانتيمتر هستند، روبه‌رو می شد که شد!. بدتر ازآن وقتی بود که وي افزود: «كمك خدا در اين حادثه مشهود است. يكي از دوستان نقل مي‌كرد آن زمان [انتخابات] سوار تاكسي شده بود و راننده تاكسي گفته بود من مي‌خواهم به آقاي احمدي‌نژاد رأي بدهم، زيرا مادرم چند سالي است كه مرده و ديشب به خوابم آمده و گفته به آقاي احمدي‌نژاد رأي بده»....ازاینجا به بعد دیگر من چیزی نمی نویسم.یعنی نمی توانم.راستش آنقدرمحواین جمله شده ام وآنقدرتعجب وحیرتم را برانگیخته است که واداربه سکوتم نموده است.فقط خداخدا می کنم که بعد از این یکی مثل آقای جنتی وآن هم در مقام امام جمعه شهری مثل تهران،دیگرازاین دست سخن نگوید

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
مارفتیم!

ای جام جهانی.الوداع،الوداع!

همه دیدید ،مارفتیم.بادایی بی دایی ما رفتیم.مارکوردشکنیم.دوست داریم درهمه چیز اولین باشیم.حتی درحذف شدن ازجام جهانی.ما که هرکداممان چه راحت وآسان پوست یه عالمه پرتغال را می کنیم ومی خوریم،یکهو معلوم نشد جطورشد که پرتغال پوستمان راکندوفقط نخورد.ولی خودمانیم عجب گلی زد این پسره پرتغالی.چی بود.اکو؟تکو؟دکو؟..البته اگرچه مکزیکی ها وپرتغالی ها ما را زدند وازحق مسلم برنده شدنمان درجام جهانی محروممان کردند بااین همه این هیچ دلیل نمی شود که دست ازشعاردادن برداریم که:انرژی هسته ای حق مسلم ماست.

باری، باکناررفتن تیم ملی ازصحنه وغایب شدنش ازروی ذهن وزبانها،من هم -البته نه به نشانه اعتراض-تامدتی که معلوم نیست ازروی صحنه اینترنت کنارمی روم وخوب می دانم  غیبت من هیچ مهم نخواهد بود وآن را کسی جدی نخواهد گرفت.بااین حال شمارابه خدا کمترکم لطفی کنید .دوست عزیزی که نمی شناسمت،نفسی بیا وبنشین،سخنی بگو بشنو.بهترین حرفهایتان رابعد ازکمندنظرات بیرون خواهم کشید وروی صفحه اصلی خواهم گذاشت.البته نه به اسم خودم.اینطورشاید شما ترغیب شوید به حرف زدن.فعلا ! 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
چه به از لذت همصحبتی دانایی!

 به قول سهراب: آدم اینجا تنهاست ودراین تنهایی ,سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست...اصلن ویژگی انسان ،تنهایی اوست.این مهم بسته به نوع شخصیت وظرفیت آدمها برای هرکدامشان فرق می کند.آدمهای خلاصه وساده ای مثل ما ،تنهایی شان ازجنس مجازوفیزیک است.مثلن باکمترین نوازش به ناگاه ازتنهایی بیرون می آئیم.و می دانیم که فقط خداتنهاست وبرای جزاو,تنهایی دربهشت هم ارزش ندارد.همچنانکه برای پدرجدمان نیز. برای همین است که درست درهمان زمانی که صفحه وبت را می گشایی به امید آنکه نظرات تازه رابخوانی.درواقع به این نکته اذعان می کنی که:"چه به از لذت همصحبتی دانایی!"این همه گفتم ونگفتم که آدم های"بزرگ"البته تنهایی شان ازجنس دیگریست.هنرآنها .تنهایی درانبوه جمعیت است.این نعمت کمی نیست.بیائیم مثل استادشریعتی،ازخدابخواهیم تا آن را به ماارزانی بدارد.

! این یادداشت را پیشتربرای دوستی نوشتم واکنون ضمن کمی اضافات باشمادرمیان  گذاردم

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
رحلت صالحی نجف آبادی

حجت‌الاسلام و المسلمين نعمت‌الله صالحي نجف‌آبادي پس از يك دوره بيماري، روز گذشته دار فاني را وداع گفت.به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين نويسنده و پژوهشگر اسلامي در سن 84 سالگي و در بيمارستان بقيةالله(عج) تهران در گذشت.

طي سال‌ها نام اين نويسنده روحاني همراه با کتاب معروف او با عنوان شهيد جاويد است که طي تقريبا يک دهه پيش از انقلاب موجي از اختلاف نظرها را در کنار بحث از شريعتي و پاره‌اي از مسائل ديگر ميان نويسندگان و خطيبان و روحانيان پديد آورد و دامنه آن به سال‌هاي پس از انقلاب هم کشيده شد.

آقاي صالحي به جز شهيد جاويد مطالب ديگري هم در قالب مقاله و کتاب، پيش و پس از انقلاب نوشت که کما بيش مورد انتقادهايي قرار گرفت اما شهرت او به دليل نگارش همين کتاب بود. مقاله او در باره محل شهادت امام علي (ع) که در شماره چهارم سال هشتم مجله مکتب اسلام چاپ شد همان زمان مورد انتقاد قرار گرفت و در شماره پسين، مطلبي در انتقاد از آن درج گرديد. بيشتر آن نوشته‌ها چنان نشان مي‌داد که آقاي صالحي تمايل دارد از آنچه خود غلو مي‌داند پرهيز کند و البته او تعريف خاص خود را از غلو داشت.

گفتني است که يکي از آثار او «ولايت فقيه، حکومت صالحان» (تهران، رسا، 1363) بود که وي اعتقاد داشت مطالبش روي ديدگاه برخي از کساني که در تدوين نظريه ولايت فقيه در خبرگان نقش داشتند، تأثير داشته است.

ما چه به ديدگاه‌هاي او موافق باشيم چه مخالف، بايد توجه داشته باشيم که اين افکار در جامعه مذهبي معاصر ما نقش خاص خود را داشته و بررسي و مرور بر آنها مي‌تواند براي ما عبرت آموز باشد. داستان شهيد جاويد از آن جمله است. روحش شاد ویادش گرامی باد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
داد وبیدادازآزادی

نمی دانم کجا این نکته خواندم ویاازنکته پردازی شنیدم

که خطاب به دولتمردان نیک اندیش گفته بود:

آزادی را پاس بدار،حقیقت هوای خودش را خواهد داشت!

تانظرشما چه باشد

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
آدم اینجا تنهاست

نوشتن .نوشتن. نوشتن.بهانه ای برای بودن وماندن وشایدهم شدن.نه برای کسی یا کسانی که برای خودت.دل خودت.شاید برای کسی که اصلاً نمی شناسی اش.خاصه درزمینی و زمانه ای که راحت می توانی بهانه بگیری وبغض کنی.آنگاه هم که نتوانی فریاد بزنی،می نشینی ومثل اینکه درخودت بریزی روی این صفحه دیجیتالی می نویسی.خوب هم می دانی که مثل همیشه هیچ کس سلام توراپاسخی درخورنخواهد داد.سلامی وسپاسی وتحسینی ودعوتی وهمین.بندگان خدا برای تو کامنت می گذارند تاتونیزعرض سلامی بهشان داشته باشی.بااین همه می نویسی وباز بیهوده خیال می کنی بالاخره یکی،یا آنکه تومنتظری حرفهایت را بخواند؛می خواند.اگرچه می دانی آدم اینجا تنهاست ویک سایه درازتک درخت نارونی تاافق ابدیت روی آن کشیده شده است.ولی این گناه خلق الله نیست.وقتی تو نیازی ازجنس خودشان به آنها نداری،معلوم است که نباید هم منتظرباشی.وقتی نه نیازمند محبت والفتی ونه غم نام ونان داری،پس دیگر چه جای قیل و قال است.مشکل تو اینها نیست.این روزها آب از سرچشمه گل است.تو بایک ذهنیت شرقی تنیده شده دررگ وپوست واستخوانت ناچاری که زندگی دردنیای غربی را تجربه کنی وهمین است که تو را اشفته کرده است.اسطوره هایت را ازدست داده ای.پای اندیشه ات در گل و لای دیروز مانده است و بیهوده ادای آینده نگران را درمی آوری.برای همین است که هوس انقلاب به سرت می زند وموفق که می شوی ،یکهودرآن شک می کنی.می جنگی وفارغ که می شوی تازه به امکان نجنگیدن می اندیشی.هوس اصلاحات به کله ات می زند و بازبه خودت لعنت می فرستی که من اصلاح طلب خوبی نمی توانم باشم.هول نان که کمی راحتت می گذارد،روشنفکر می شوی ودربحرعقلانیت ومعرفت دینی و پست مدرنیته غرق می شوی.گاهی به انرژی هسته ای فکرمی کنی.به سونامی،کاترینا،ایدز وآنفلونزای مرغی.سراسیمه تر که می شوی،دنبال کارتازه شجریان وناظری می روی.فکردیدن فیلمی تازه ازمخملبافی.آن هم اگر نشود به حاتمی کیا وتبریزی قناعت می کنی.این را البته به کسی بروز نمی دهی اما عجیب دلت هوای دیدن دوباره شبهای برره را دارد...(تابعد)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
یادیاران رفته را

سالي كه گذشت، بسياري را با خود برد و فرهنگ و ادب اين سرزمين هم چهره‌هايي را از دست داد؛که اگرچه ازشمارچشم تنی چند نبودنداما ازشمارخرد،بیش ازهزاران بودند.دراینجا باهم مروری برنام سبز عزیران اهل فرهنگ وادب داریم ... تا سالي كه مي‌آيد؛ بي‌ آن‌ها، اما با خاطره، ياد و نوشته‌هاي‌شان پي گرفته شود.

منوچهر آتشي در سن 74 سالگي، 29 آبان‌ماه امسال پس از جراحي كليه در بيمارستان سيناي تهران درگذشت و در خاك زادگاهش - بوشهر - آرام گرفت. نخستين مجموعه‌ي شعر او با عنوان «آهنگ ديگر» در سال 1339 در تهران چاپ شد. «آواز خاك»، «ديدار در فلق»، «وصف گل سوري»، «گندم و گيلاس»، «زيباتر از شكل قديم جهان»، «چه تلخ است اين سيب» و «حادثه در بامداد» ازجمله مجموعه‌هاي شعر منتشرشده‌ي آتشي هستند و ترجمه‌هاي آثاري چون «دلاله» (تورنتون وايلدر)، «لنين» (ماياكوفسكي) و «فونتامارا» (ايگناتسيو سيلونه) نيز در كارنامه‌ي ادبي او به‌چشم مي‌خورند. آتشي هم‌چنين پنج كتاب نقد بر آثار نيما يوشيج، مهدي اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد و سهراب سپهري منتشر كرد.

م. آزاد نيز 29 دي‌ماه به‌علت پيش‌رفت سرطان روده، پس از تحمل رنج چندماهه‌ي بيماري درگذشت. او متولد آذرماه سال 1312 بود. از دانشكده‌ي ادبيات دانشگاه تهران فارغ‌التحصيل شد و نخستين كتابش - «ديار شب» - را با مقدمه‌ي احمد شاملو منتشر كرد. «آيينه‌ها تهي است»، «قصيد‌ه‌ي بلند باد»، «با من طلوع كن»، «گل باغ آشنايي» و «بايد عاشق شد و رفت» ديگر مجموعه‌هاي شعر او هستند. م. آزاد هم‌چنين حدود 50 جلد كتاب در زمينه‌ي ادبيات كودكان و نوجوانان تأليف كرد.

بهرام اردبيلى - از شاعران جنبش مدرنيستى شعر نو در دهه‌ي 40 ، منسوب به «شعر ديگر» - بود كه اول اسفندماه امسال پس از يك توقف چندروزه در ايران درگذشت. او البته سال‌ها بود كه از دنياي شعر دور شده و به عرفان روآورده بود.

سيداسماعيل نواب صفا ـ ترانه‌سراي پيش‌كسوت ايران - هم 19 فروردين در سن 81 سالگي از دنيا رفت. او هم‌كاري خود را از سال 1326 در زمينه‌ي ترانه‌سرايي و نويسندگي با راديو آغاز كرد و در سال 1335 به عضويت شوراي نويسندگان راديو درآمد. برنامه‌ي محبوب «كارواني از شعر و موسيقي» را كه بين سال‌هاي 1339 تا 1342 از راديو پخش مي‌شد، بنيان گذاشت كه با حضور شاعران، نوازندگان و خوانندگان سرشناسي اجرا مي‌شد. او كه يكي از خوش‌ذوق‌ترين و پركارترين تصنيف‌سرايان راديو محسوب مي‌شد، ترانه‌ي «آمد نوبهار» را در سال 1327 سرود و خوانندگان مطرحي چون غلامحسين بنان، شعرهاي او را اجرا كرده‌اند.

سيدمحمد عباسيه كهن - شاعر گيلاني - دوم تيرماه در بيمارستاني در تهران با زندگي وداع كرد. از عباسيه كهن متولد 1335 رشت، مجموعه‌هاي شعر «رنگ نيلوفران»، «شهر من عشق»، «داوينچي آه مي‌كشد» ، «يك كاروان شقايق» و «بين خودمان باشد» منتشر شده و چند كتاب ازجمله «پژوهشي در سبك هندي (2 جلد)» نيز از او منتشر خواهد شد. او عضو شوراي شعر صدا و سيماي مركز گيلان بود و به تدريس اشتغال داشت.

محمدرضا آغاسي - شاعر مثنوي‌سراي اهل بيت (ع) و دفاع مقدس - نيز سوم خردادماه پس از يك عمل جرحي قلب درگذشت. او اوايل دهه‌ي 70 به جلسه‌هاي شعرخواني وارد شد و بعدها حضور مستمر و پررنگي در اين عرصه داشت.

 مهدي قهاري - شاعر کرماني - از او کتاب‌هايي ازجمله «ترديد آرش»، «اگر تمامي درياها جوهر شود»، «درختان قلم» و «در حضور نقره خاکسترت» منتشر شده است. قهاري برگزيده نخست بخش آزاد هفتمين جشنواره شعر رضوي استان کرمان بود و در سال گذشته نيز کتاب او به‌عنوان کتاب سال استان در موضوع شعر برگزيده شد.

آيت‌الله جعفر شمس گيلاني (لنگرودي) - امام جمعه‌ي پيشين لنگرود، شاعر و مؤلف - دوم دي‌ماه در سن 88 سالگي درگذشت. اهل ادبيات و شعر بود و مجموعه‌ي شعر «خاطرات» و كتاب تحقيقي «گام‌هايي با تاريخ اسلام» از آثار به‌جاي‌مانده‌ي اوست.

علي اخگر - شاعر 29 ساله‌ي اهل چهارمحال و بختياري - كه حدود نه ماه به‌دليل سانحه‌ي رانندگي در بستر بيماري بود، هفتم خردادماه در فارسان درگذشت. او كارمند كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان بود و از سنين نوجواني شعرهاي خود را در مجله‌هاي ادبي منتشر مي‌كرد.

نجمه زارع ـ غزل‌سراي نوگراي كازروني - نيز در سن 23 سالگي و در پي مرگ مغزي ناشي از يك عمل جراحي، دار فاني را وداع گفت. او مجموعه‌ي غزلي در دست انتشار و در جايزه‌ها و رويدادهاي شعري حضور مستمري داشت. ترجمه‌ي ايران اما چهره‌ي مهمي را از دست داد؛

 كريم امامي كه بويژه از معدود مترجمان ما بود كه به ترجمه و معرفي ادبيات خودمان پرداخت. او سال‌ها از بيماري سرطان رنج مي‌برد و درنهايت، 18 تيرماه در تهران درگذشت. كريم امامي يكي از پيش‌گامان ترجمه‌ي شعر فارسي به انگليسي بود كه او را از مقابله‌گران بزرگ با تسلط توأمان به زبان‌هاي فارسي و انگليسي مي‌دانستند. از امامي علاوه بر ترجمه‌ي شعرهايي از انگليسي به فارسي و برعكس، فرهنگ يك‌جلدي فارسي - انگليسي برجاي مانده است. «با خشم به‌ياد آر» (نمايشنامه‌اي از جان آزبرن)، «گتسبي بزرگ» (اسكات فيتس جرالد)، «آپارتهيد» (‌آلكس لاگوما)، «گراهام گرين» (ديويد لاج) و «ماجراهاي شرلوك هلمز، كارآگاه خصوصي» (چهار جلدي / آرتور كانن دويل) و «عاشق هميشه تنهاست» ( گزيده‌ي شعرهاي سهراب سپهري به زبان انگليسي) از آثار منتشرشده‌ي اوست. امامي هم‌چنين با تأسيس نشر سروش، سال‌ها به نشر كتاب‌هاي مختلف پرداخت.

فرهاد اسكندري - مترجم شيرازي - نيز كه چندسالي به سرطان معده مبتلا بود، 21 تيرماه و در سن 48 سالگي دارفاني را وداع گفت. او به ترجمه‌ي ادبي در نشريه‌ها و تدريس زبان انگليسي اشتغال داشت كه اين اواخر به خاطر بيماري، كار ادبي‌اش را نمي‌توانست انجام دهد و ترجمه‌ي كتابي را كه شروع كرده بود، نيمه‌كاره گذاشت.

دكتر محمد قريب هم مردادماه در سن 95 سالگي در اثر سكته مغزي دار فاني را وداع گفت. او كه از شاگردان استاد عبدالعظيم قريب (بنيانگذار ادبيات نو فارسي) بود، بخشي از آثار تحقيقاتي‌اش عمدتا در كتاب‌هاي مختلف لغت‌نامه كه به‌عنوان كتاب‌هاي مرجع براي اهل ادب و تحقيق محسوب مي‌شود، انتشار يافته است. ازجمله كتاب‌هاي مهم او، «نشر طوبي»، «تبيين لغات قرآن در خصوص شرح و تفسير لغات قرآني» و هم‌چنين كتاب‌هاي «واژه‌نامه نوين و فرهنگ اصيل اهل بيت (ع)» است. اما نوروز 84، هم‌زمان شد با درگذشت آيت‌الله سيدجلال‌الدين آشتياني، دكتر محمد مددپور و سيدعلي كمالي دزفولي.

آيت‌الله سيدجلال‌الدين آشتياني ـ متفكر برجسته‌ي فلسفه‌ي اسلامي ـ سوم فروردين‌ماه پس از حدود هشت ماه بستري بودن، در سن 80 سالگي در مشهد درگذشت. سيدجلال آشتياني به اعتقاد بيش‌تر كارشناسان، از فيلسوفان برجسته‌ي جهان اسلام بوده و از پايه‌هاي مهم انديشه‌ي ملاصدرا در سنت شيعه تلقي مي‌شود. او براي تحصيل به حوزه‌ي علميه‌ي قم رفت. در آن‌جا از محضر استاداني چون حضرت امام (ره)، علامه طباطبايي و علامه قزويني بهره جست. چند سالي را به عتبات عاليات در عراق رفت و در سال 1342 ازسوي دانشگاه علوم معقول و منقول مشهد براي تدريس دعوت شد. مناظره هاي علمي ـ فلسفي او با هانري كربن بسيار مشهور است. آثار به‌جاي مانده از او را در سه حوزه‌ي تصحيح و شرح متن‌هاي عرفاني و فلسفي، تاليف و تحقيق در تاريخ فلسفه اسلامي مي‌توان تقسيم كرد. استاد آشتياني با تصحيح و شرح متن‌هاي عرفاني و فلسفه خصوصا آثار پيروان حكمت متعاليه‌ي صدرايي از به فراموشي سپرده شدن بسياري از نسخه‌هاي خطي جلوگيري كرد. مجموعه‌ي چهارجلدي «حكماي اسلام بعد از صفويه»، «شرح بر مقدمه‌ي تبصري»، «شرح بر زادالمسافر»، «نقدي بر تهانت الفلاسفه»، «هستي از نظر فلسفه و عرفان»، و «احوال و آثار و آراي ملاصدرا» از جمله آثار استاد است.

دكتر محمد مددپور - از متفكران و مؤلفان فلسفه‌ي هنر - نيز سوم فروردين‌ماه بر اثر سانحه‌ي رانندگي در شمال كشور درگذشت. مددپور متولد سال 1334 در شهرستان بندرانزلي، مدير دفتر مطالعات ديني پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامي حوزه‌ي هنري سازمان تبليغات اسلامي و عضو هيأت علمي دانشگاه شاهد بود. از آثار اين صاحب‌نظر فلسفه‌ي هنر، به «سير فرهنگ و ادب در ادوار تاريخي»، مجموعه‌ي چندجلدي «آشنايي با آراي متفكران درباره‌ي هنر»، مقاله‌ي «مباني هنرهاي تجسمي در اسلام»، مجموعه‌ي شش جلدي «سير تفكر معاصر در ايران»، «حكمت معنوي و ساحت هنر» و «مباحثي در حكمت و فلسفه هنر اسلامي» مي‌توان اشاره كرد.

استاد سيدعلي كمالي دزفولي ـ مؤلف و مفسر كتاب‌هاي علوم قرآني ـ نيز فروردين‌ماه بدرود حيات گفت. «شناخت قرآن»، «تفسير قرآن براي همه»، «عرفان و سلوك اسلامي»، «تاريخ اسلام»، «خاتم‌النبيين (ص)» و «قرآن ثقل اكبر» ازجمله آثار او هستند.

 آيت‌الله حاج شيخ محمدتقي بهلول - تاريخ زنده‌ي حماسه‌ي مسجد گوهرشاد - مردادماه درگذشت. محمدتقي بهلول در واقعه قيام مسجد گوهرشاد با سخنراني پرشور خود نقش اول را در قيام مردمي داشت. وي مجتهد و به ادبيات عرب مسلط بود. شعر مي‌سرود. از تاريج انبياي اسلام آگاه بود و شاهدي زنده بر تاريخ يك‌صد ساله اخير ايران و جهان بود. هم‌چنين به فقه اهل سنت مسلط بود و سابقه تدريس در دانشگاه الازهر مصر را داشت.

 حاج شيخ محمد آخوندي كه بنيان‌گذار دارالكتب اسلاميه بود و بويژه در زمينه نشر ديني و معارف اسلامي فعاليت داشت، در مردادماه درگذشت.

آيت‌الله سيداحمد پيشوا - از علماي بنام فارس، مدير حوزه‌ي علميه بيت‌المهدي شيراز و عضو جامعه‌ي روحانيت شيراز - نيز 23 بهمن‌ماه دار فاني را وداع گفت.

جلال طوفان - نويسنده و مترجم - كه بهمن‌ماه در آمريكا درگذشت، در سال 1331 امتياز روزنامه‌ي «طوفان جنوب» را گرفت و 35 شماره در جهرم نشر داد. به‌خاطر مطالب منتشرشده در اولين شماره، دفتر روزنامه و خانه‌ي او را آتش زدند و روزنامه تعطيل شد. «شهرستان جهرم»، «کودتاي 28 مرداد» و «خانه به‌دوش‌هاي من» از جمله آثار اوست.

 پروين بيدار - جامعه‌شناس و نويسنده‌ - نيز در سن 56 سالگي در انگليس پايان يافت. گاردين درباره‌ي او نوشت: پروين بيدار دوره‌ي تحصيلات ابتدايي‌اش را در ايران به پايان رساند. آن‌گاه به انگليس رفت و ليسانس خود را در رشته جامعه‌شناسي در كالج بيركبك لندن گرفت. پس از آن در همين كالج مدرك كارشناسي ارشد خود و سپس دكتري خود را در رشته‌ي جامعه‌شناسي سياسي گرفت. پس از آن با شوراي پناهندگان انگليس و سرويس جهاني دانشگاهي هم‌كاري و در طرح «نجات كودكان در آسياي مركزي» (پاكستان) كار كرد. وي هم‌چنين در برنامه‌ي ياري رساندن به مردم بوسني و هرزگوين و زنان افغاني نيز براي صندوق توسعه‌ي سازمان ملل فعاليت كرده و چند كتاب هم نوشته است.

براینها اما اضافه کنید نام عزیران اهل سینما وهنرنظیر:منوچهرنوذری ومرتضی ممیز ودیگران که پرداختن به آنها مجالی دیگر را می طلبد.بااین همه یادتمامی آنها گرامی باد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
معرفی یک شاعر

       محمدکاظم کاظمی، اصلاً اهل افغانستان است.ولی مثل همه افغانی هایی که ما می شناسیم و برای کاربه ایران آمدند نیست.اواهل عملگی وفعلگی وهمه آن مهارتهایی که کارگران افغانی دارند نیست اما اهل شعروقلم ونقد وتحلیل هست.جالب اینکه او دراین تبعیدی خود خواسته  ارتباط قبلی و قلبی خویش را با زادگاهش ازبین نبرده است.اواگرچه خودش اینجاست اما دلش آنجاست.این نکته را ازخلال بسیاری شعرهایش می توان فهمید.درشعرهایش چندوچون افغانی بودن را خوب تصویرکرده است.مثنوی بازگشت اومعروف است:«غروب درنفس گرم جاده خواهم رفت  پیاده آمده بودم،پیاده خواهم رفت»سایر شعرهایش به نوعی شعرانقلاب افغانستان ،ومشتی نیز شعرهایی اعتراض گونه این روزهای عافیت مااست که گویی ازمشاهده این همه مصلحت اندیش و عافیت طلبی و بی اعتنایی به شعارها وراههای رفته مردان جنگ تحمیلی ،کلافه می شود.کاظمی جوان است .متولد 1346ودانشجوست.ازاوتا الان سه مجموعه شعربه چاپ رسیده است.«پیاده آمده بودم،»«قصه سنگ وخشت » دومجموعه مستقل منتشرشده اش هستند و«کفران»نیزکه وعده نشرش را داده است.درمیان غزلهای او غزلی هست درکتاب قصه سنگ وخشت ،که به نظر من بهترین دراین زمینه است واتفاقاً درراستای شعارهای دولت عدالت گسترفعلی نیزشنیدنش خالی از لطف نیست:

همسایه چشم برنرسد،صاحب زر است                 چون صاحب زراست، یقیناً ابوذر است

کم کم به دست مرده دلان غصب می شود          باغی که درتصرف گلهای پرپراست

چون وچرا مکن که دراین کشتزاروهم                 هرکس که چون نکرد وچرا کرد،بهتراست

صبح از مزارخط شکنان زنده می شود                 شاعرهنوز درشکن زلف دلبراست

ای برده هرچه بوده،چه داری که پس دهی؟          اصلاً بیا وفرض کن امروز محشراست

گفتید لب ببند که با هم برادریم                        من یوسفم، که است که با من برادر است؟

مادل به راهنمایی اینها نبسته ایم                       پایی اگردراز کنی، جاده رهبراست

باسنگ ها بگو که چه اندیشه می کنند                 حتی بدون بال کبوتر کبوتر است

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
تعزیه ی ما

شب عاشوراست.کربلا غوغاست..امروز برای باردیگر تعزیه ای برپاکردیم.بی شمر وبی امام حسین.امسال چهارمین باربود:شب شعرعاشورا.تاهمین ظهرهم آقای امینی مانده بود چه بکند.اینکه بی خیالش بشویم یا برپایش کنیم.ازبسکه ازاین جماعت کم لطفی دیده بود.ازآموزش و پرورش خودمان بگیرتا ارشاداسلامی.ازقرار معلوم یکی دوهفته پیش با چقدرفیس و افاده وجلسه وحرام کردن چقدرچای و شیرینی دربرج عاج مدیرمحترم آموزش و پرورش پی مصلحت انجمن اراستند ونشستند وگفتند وبرخاستند که چگونه امسال به پیشوازماه محرم برویم خاصه اینکه با بهمن ماه نیز درتلاقی است.وبعد تصمیم گیری و تقسیم کارونامه واعلامیه وزمان ومکان ونحوه اجرا.تاامروزکه آقای امینی گفت آنها جاخالی داده اند ونیامده اند.درعوض صبح امروز حیاط مدیریت آموزش و پرورش برای ساعتی تکیه سینه زنی و زنجیرزنی شد.بااین همه ما تعزیه مان راطبق معمول فقیرانه وغریبانه برگزارکردیم.همان آدم های هرساله آمده بودند.اول آقای افشاری دبیرادبیات خودم شعرخواند.بعد هم من وباقی بچه ها.همه درشعرهای خویش می گریستند اما نه برای امام حسین واکبرواصغرکه به حال خودشان وروزگارشان ومردمانشان.اینکه عاشورا را جور دیگر باید دید.اینکه این ادا واطوارها وزد وبندها وحیف ومیل ها اصلاً درشان عاشورا نیست.اینکه عاشورا عزاداری نمی خواهد وپاسداری می طلبد.اینکه عاشورا محشردرون بایدباشد ونیست.بچه های کانون پرورش فکری بیشتر خواندند.شعروقطعه وقصه.بهترازتمام نوحه ها وروضه ها ومرثیه های هرساله ای که درمیان هیئت های آبادی ما خوانده می شود.چندان که همه لذت بردند.آقای فرماندارهم.ازسالن بیرون که آمدیم آن  تعزیه های خلق الله هنوز ادامه داشت.درچندقدمی.هم بالا وهم پائین.هرکدامشان چندین برابرما تماشاچی داشت...واما بخشی ازشعری که من خواندم:

.....

حالیا اما شهیدان رفته اند.

نامشان در ذهنهامان مانده اند

ذكر نام ويادشان كافي كه نيست

بايد اما مثلشان همواره زيست

واي بر ما اين رياي بی ا مان

كربلا را مي برد از يادمان

ما به هنگام مصيبت شيعه ايم

وقت معصيت ولي ديوانه ايم

معبر مذهب گلوي اصغر است

راه مكتب در نگاه اكبر است

اوکه چشمش دانه الماس هست

مظهرمهرووفا،عباس هست

او فقط ماه بني هاشم نبود

او چراغ دين ما روشن نمود

اين محرم قصه گوي كربلاست

راوي شبهاي پر هول و بلاست

هرچه داريم از محرم زنده است

اين محرم هم ز زينب مانده است

زينب اما يك زن ساده نبود

عفت وغيرت هم او معني نمود

بي برادر گشتنش از بخت بود

در بلا ديدن ولي سرسخت بود

حضرت زينب فقط بر سر نزد

بر سر تاريخ فردا نعره زد:

آي آدمهاي صبح روزگار

شرمتان باد از قبول ننگ وعار

چون که روي دين غبار غم نشست

بايد از پند و خطابه هم گذشت

پيش از آنكه در جهان تنها شويد

ماجراي كربلا ياد آوريد

كربلا شمع ره سر گشتگي

كربلا يعني اسارت، تشنگي

آي مردم چشمها را وا كنيد

با عمل رسم حسين احيا كنيد

بلبلي بود و يكي برگ گلي

نغمه ها زد بين جمع بزدلي

برگ گل را ناگهان دستي بچيد

بلبل اما دست خالي مي پريد

بانگ هل من ناصرش هر جا رسيد

ليك تنها تر زاو هم كس نديد

اين دو رنگي رسم انساني نبود

با سيه جاني مسلماني چه سود

يادمان باشد محرم آمده است

بين دلها هول و ماتم آمده است

اين محرم تا ابد پاينده است

ياد آن يك شب هميشه زنده است

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
کتابهای سال

جوايز بيست و سومين دوره كتاب سال جمهورى اسلامى ايران روز گذشته با حضور رئيس جمهورى در سه حوزه تأليف، ترجمه و تصحيح به برگزيدگان اهدا شد.

هيأت داوران برگزيدگان اين دوره را در رشته فلسفه و روانشناسى «دفتر عقل و آيت عشق» تأليف غلامحسين ابراهيم دينانى، اسيا غوجى تأليف فرفوريوس ترجمه محمد خوانسارى، تسنيم نوشته جوادى آملى، بررسى تاريخ قصص قرآن نوشته سيدمحمد راستگو و مسعود انصارى را به عنوان آثار برگزيده معرفى كردند.
همچنين در بخش زبان كتاب هاى «راهنماى زبان هاى ايرانى» نحو هندى و نحو عربى تأليف فتح الله مجتبايى در بخش كودك و نوجوان كتاب هاى قدم يازدهم سوسن طاقديس، پارسيان و من، كاخ اژدها، آرمان آرين، راز گمشده خاور تأليف عبدالمجيد نجفى و ماجراهاى حسابى اميد وهابى املشى به عنوان آثار برگزيده معرفى شدند. جايزه ويژه هيأت داوران سيزدهمين دوره جايزه جهانى كتاب سال جمهورى اسلامى ايران نيز به پروفسور فؤاد سزگين اهدا شد.
آثار برگزيده حوزه مطالعات اسلامى عبارت بودند از جبل عامل بين الشهيدين تأليف علامه شيخ جعفر مهاجر مطالعات منطقه اى اسلامى با نظام اطلاعات جغرافيايى GIS (پرفسور آستويوكى اوكابه)، اسلام به عنوان دكترين زندگى (پروفسور استانيسلاو ميخائيلويچ پروزروف) عقلانيت و مداراگرى در اسلام بر پايه انديشه لسنيگ (پروفسور سيلويا هورش) اسلام، هنر و معمارى (پروفسور ماركوس هانشتاين و پيتر دليوس).
در بخش حوزه مطالعات ايرانى هم آثار برگزيده شاهنامه (پروفسور رابرت هيلن براند) آموزش زبان فارسى (پروفسور يلنا گلادكوا) ادبيات فارسى (شعر و شاعرى در اوايل دوران مغول) (پروفسور فرانسوا دوبلوا) رباعيات مولانا جلال الدين الرومى ترجمه دكتر عيسى على العاكوب بودند.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بانشریات نوظهور

 درخبرها آمده بود که هيأت نظارت بر مطبوعات با انتشار بيست و چهار نشريه و تغيير مدير مسئولي يک نشريه موافقت کرد.نگاهی گذارا به عناوین وموضوعات این نشریات وهمچنین صاحب امتیازهای آن ،ضمن اینکه هت اشنایی خالی از لطف نیست کمی هم تامل برانگیز ومعنی داراست.ازطرفی اغلب آنها درزمینه های فنی وعلمی محض اند وازسوی دیگردرهیچ کدام ازآنها، صاحب امتیاز یک شخص نمی باشدوهمه وابستگی اداری و دانشگاهی دارند به استثنای نشریه اعتما ملی که صاحب امتیازی  آن هم ازآقای کروبی گرفته شده وبه آقای حق شناس داده شده است.


فصلنامه ره آورد سلامت به صاحب امتيازي دانشگاه علوم پزشکي ايران 

 فصلنامه پژوهشنامه حقوق و علوم سياسي به صاحب امتيازي دانشگاه مازندران

فصلنامه تاريخ و علوم اجتماعي به صاحب امتيازي دانشگاه سيستان و بلوچستان

فصلنامه مطالعات امور اقتصادي به صاحب امتيازي دانشکده امور اقتصادي  

 فصلنامه مطالعات بازرگاني به صاحب امتيازي دانشگاه علامه طباطبايي 

فصلنامه هنر پژوه به صاحب امتيازي دانشگاه بين المللي امام خميني (ره)

فصلنامه توسعه انساني به صاحب امتيازي دانشگاه شهيد چمران اهواز

فصلنامه توانبخشي نوين به صاحب امتيازي دانشگاه علوم پزشکي تهران

فصلنامه Medical Journal of Mazandaran به صاحب امتيازي دانشگاه علوم پزشکي  مازندران

فصلنامه اديان و عرفان به صاحب امتيازي دانشگاه آزاد اسلامي واحد زنجان و

 فصلنامه پيام باستانشناس به صاحب امتيازي دانشگاه آزاد اسلامي - واحد ابهر

فصلنامه مهندسي صنايع به صاحب امتيازي دانشگاه آزاد اسلامي واحد جنوب

فصلنامه زمين شناسي کاربردي به صاحب امتيازي دانشگاه آزاد اسلامي واحد زاهدان

 فصلنامه مسکويه به صاحب امتيازي دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهرري

، فصلنامه مجله فني مهندسي دانشگاه آزاد اسلامي مشهد

فصلنامه پژوهشگر به صاحب امتيازي دانشگاه آزاد اسلامي واحد فيروزکوه

فصلنامه رياضيات کاربردي به صاحب امتيازي دانشگاه آزاد اسلامي واحد لاهيجان 

 فصلنامه رايت علم به صاحب امتيازي دانشگاه آزاد اسلامي واحد مشهد 

 فصلنامه مجله انديشه علوم به صاحب متيازي دانشگاه سمنان

فصلنامه رهايش به صاحب امتيازي دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي 

 دو فصلنامه خاطره باران به صاحب امتيازي دانشگاه گيلان 

 دو فصلنامه مجله دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد باهنر

دو فصلنامه تاريخ و تمدن اسلامي به صاحب امتيازي دانشگاه آزاد اسلامي

دوفصلنامه مطالعات ايراني به صاحب امتيازي دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد باهنر

 تغيير مدير مسئولي نشريه اعتماد ملي از آقاي مهدي کروبي به آقاي محمد جواد حق شناس.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
زمستان است
...زمستان است.
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
شب شعریلدا

      همه آمده بودند.هرکس به نیتی والبته نیت عمده شعرخواندن وشعرشنیدن بود.شعراما بهانه بود.مهم دوباره به هم رسیدن وقطع لحظه ای فاصله هابود.خاصه دراین فضای کتاب مرگی وبی مجله ای وقحط روزنامه که بیداد می کند.براینها اضافه کنید جای جالی جاهای امن همنشینی وهمصحنتی ونیز آوارغم نان که نمی گذارد چنان که باید وشاید بندگی کنیم وزندگی.باری،به جهت همه اینها بود که همه شبانه آمده بودند.شبی از شبهای زمستان وبه نام شب یلدا.طولانی و ظلمانی.من بعد از مدتها محمود وعلیرضا وناصر را دیدم.دگترومهندس و سیاستمدار.نمایندگان فرهنگ معاصراین آبادی.وهمان جا برای چندمین باربه خودم گفتم که: باش تا دولت صبح سمیرم بدمد.

       برنامه میهمان هم داشت.محمدعلی بهمنی،شاعرمعاصر وهمدوره اخوان ومشیری وشاملو وخیلی دیگر.گوینده ی حرف معروف:دراین زمانه بی های وهوی لال پرست/خوشا به حال کلاغان قیل وقال پرست.ونیزشعر:گاهی دلم برای خودم تنگ می شود.درتنظیم برنامه انصافاٌ بچه های خانه آفتاب جد وجهد عجیبی به خرج داده بودند.دراین روزها ارائه این چنین برنامه هایی اگر غیرممکن نباشد حداقل مشکل است.آقایان طغرایی آغازگربرنامه بودند.آقای طغرایی دبیر دوشعرخیلی کوتاه خواند.اما آقای طغرایی بازنشسته هم سخنرانی کرد وهم همه شعرهایش را خواند.من هم .حالا!یک غزل ویک چهارپاره.غزلش را درادامه می آورم ولی چهاره پاره اش را می گذارم برای فرصتی دیگر.نکته:جابجایی سهوی کلمه دیر با دوردراین غزل را یک از دوستان که نشناختمش فهید که ازاو بسیار ممنونم.بعد ازمن اقای بهمنی شعرخواند.دوست داشت شعر بخواند وهرچه مجری برنامه خواست ازاوسوال کند وشعرش را سیاسی جلوه دهد ،او زیربارنرفت وتنها تبسم می کرد.شاید هم اشتباه از مجری بود که ازشاعری سوال می کرد که اصلاٌ اهل دردسرنبوده ونیست.بچه های دیگر هم خواندند.ازخمینی شهر و اصفهان هم چندنفربودند که خواندند.ضمیمه برنامه موسیقی هم بود.آصفی ها وصادقی ها.دف نوازی آقای صادقی چنان جالب بود که مرا مجبور کرد بی اختیار برایش دست بزنم  که همه سالن هم از من پیروی کردند وهم دست زدند.پذیرایی نیز نیکو بود.سالن هم که تازه از آب وگل درآمده بود برجلای برنامه می افزود.پخش نشریه ای نیزخالی از لطف نبود.همه چیز خوب بود وفقط دیرآغازکردن برنامه وطولانی شدنش ازساعت 5عصرتا30/9شب آدم را کلافه می کرد ونیز طلب کمک ازمردم با توزیع فیش هایی که یادآور هیت های عزاداری وتعزیه بود وشاید درشان این برنامه نبود.سومین شب شعریلدا به این ترتیب پایان پذیرفت وهمه رفتند به این امید که سال بعد زیباتر و بهتربیایند وبشنوند وبگویند.ایدون باد.واما غزلی که من خواندم:

اينجا منشين ما را تحويل نمي گيرند             اينها كه براي هم يك لحظه نمي ميرند

در كوچه همين ديوار همصحبت آدم هست                مرديم و چرا مردم از پنجره دلگيرند

ازاول این کوچه تا آخر آن بن بست                       از بهر خدا دست يك خسته نمي گيرند

نوروز كه مي آيد خندينشان تلخ است                     بعد از دو سه روز عیدازدیدن هم سیرند

شهره شده درعالم با اسم مسلمانی                         بااین هم صدهاسال از سمت خدا دیرند

داديم جواني را در راه غم مردم                           هر چند كه اين مردم از غصه خود پيرند

تصویرتباهی ها،تن پوش خیابانهاست                    ازبس که بنی آدم درخوردن هم شیرند

اينها كه تو مي بيني شاعر شده اند اما                    یک قافیه ی درهم با حوصله مي گيرند

                                                                   سمیرم /افشاری

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
پانزده سالگی وب ( http)


نوشتن روی این صفحه دیجیتالی فرصت غنیمتی وقیمتی است که زحمت ودقت زیادی دررشد وتکامل آن به عمل آمده است.امسال ۱۵ سال از عمراین اسطوره قرن که همین وبلاگ نویسی یکی از نتایج آن است می گذرد.درسایت بازتاب خبری دراین باره نقل شده بود که شنیدن آن برای شما نیز خالی از لطف نخواهد بود:

در پانزدهمين سالگرد استفاده از پروتکل http، شبکه خبري «سي.ان.ان»، فهرستي از ده رخداد مهم تاريخ پانزده ساله «وب» را بررسي کرده است.

به گزارش ايتنا، پس از بررسي ريزتر ماجرا و تشکر از مرورگر‌هاي قديمي «نت اسکيپ» و «Mosaic» و شرکت‌هاي پيش‌رويي نظير «ياهو»، «آمازون» و «eBay» و همه‌گيري استفاده از دامنه‌هاي .com، WWW تبديل به بخش جدانشدني زندگي ما شده است.

ده اتفاق مهم تاريخ وب به شرح زير است:

ده اتفاق مهم تاريخ وب به شرح زير است:


گوگل: موتور جست‌وجوي پالايش‌شده و ابداع‌کننده شيوه مدرن تبليغات اينترنتي

هات ميل: تعداد کاربران اين سرويس از صفر در سال 1995 به 30 ميليون در 30 ماه بعد رسيد. تعداد کاربران فعلي اين سرويس 215 ميليون نفر است
Boom and bust
سونامي و 9/11
دو حادثه تراژيکي که کل وب را تحت تاثير قرار داد و بسياري از فيلم‌هاي آماتوري کاربران از دو فاجعه در وب قرار گرفت
تولد وبلاگ
توقف فعاليت نپستر
جولاي 2001 فعاليت اين سايت اشتراک فايل و موسيقي تمام شد
کنسرت Live 8
5 ميليون نفر در جولاي 2005 اين کنسرت را زنده از طريق اينترنت مشاهده کردند
اشتراک تصاوير و وب کم‌ها در وب
WiFi
ازتباطات بدون سيم اينترنتي در فرودگاه‌ها، هتل‌ها و فروشگاه‌ها فراگير شد

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |