دفتر مشق
Home Email Archive Designer
هوای تازه

         دیدی؟آنقدر درخانه دل دل کردی و خودت را از رفتن ترساندی که دیرشد.برای همین است که مادر قدمهایش را کشیده بر می داردوبال چادرش در باد، بال بال می زند.می دانم،رگه ای از سوزسرمادرتنت هست اما دست مادر گرمت می کند.بیچاره هر ازگاهی قدم سست می کند تا نفست راست شود وهمین فرصتی است تا نگاهت به نگاهش بیفتد.نگاهی که سرشار غرور وترحم است.می دانم که به امروز و روزهای بعد فکر می کنی.توخوب می دانی امروزچه روزی است.روز از روزهای خوب خداست.اول لطف و صفاست.اول مهرماه،ابتدای مهرورزی هاست.روزخمیازه.روزدلشوره. .روزازدحام.روزاضطراب.روز قلب های اسیرتاپ تاپ.روز رنگها.روززنگها.زنگهایی که فقط برای تو به صدا درمی آیند.برای تو که با چقدر عجله از میان پیاده رو عبور می کنی.می روی و می روی تا در میان انبوه کلاس اولی ها گم می شوی.کلاس اولی ها،اشاره های زیبایی هستند تا راه آسمان برای مردمان گم نشود.آنها که مثل گل هایی که توی کاغذ های رنگی پیچیده  باشند با کیف های کوچک و مقنعه هایی که هنوز به آنها عادت نکرده اند و اغلب کج و کوله اند،بسوی مدرسه راه می روند.کوچه و خیابانها پراز نقطه های رنگی شده اند.اولين روز مهر تورا مي‌بردتا صدای زنگ و بوي رنگ تازه كلاس و نيمكتهاي جديدي كه هنوز هيچ يادگاري بر روي آنها حك نشده است. ورق زدن كنجكاوانه‌ي كتاب‌هاي نو با دستانی رنگین از گردوی پاییزی. سرك كشيدن به ويترين مغازه‌ي ساعت فروشي و آرزوي خريدن یک ساعت گران‌قيمت.پاییز فصل خواندنی کتاب زندگی است.فصل رویش جاودانگی است.سرسبزترین بهار.جان پناه بچه های بی قرار.درخیال من گاه آفرینش آدم، روز اول مهر بوده است.وقت جلوه گری انسان.نقطه مرزی میان او وحیوان...(ادامه درلینک مطلب)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
دل نگرانی

...من نه دل‌نگران سنت‌ام، نه دل‌نگران تجدد، نه دل‌نگران تمدن، نه دل‌نگران فرهنگ و نه دل‌نگران هیچ امر انتزاعی‌ دیگری از این قبیل. من فقط نگران انسان‌های گوشت‌‌وخون‌داری هستم که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند. سعی کنیم انسان‌ها هر چه بیش‌تر با حقیقت مواجهه یابند و به حقایق هر چه بیش‌تری دسترسی پیدا کنند؛ علاوه بر آن هر چه کم‌تر درد بکشند و رنج ببرند؛ و علاوه بر آن هر چه بیش‌تر به نیکی و نیکوکاری بگرایند. برای تحقق این سه هدف، از هر چیزی که سودمند می‌تواند بود بهره گیرند؛ از دین گرفته تا علم، فلسفه، عرفان، هنر، ادبیات و همه‌ی دستاوردهای بشری دیگر.         مصطفی ملکیان

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
درسایه ی سهراب

...لب آبی،

گیوه ها را کندم،ونشستم،پاها درآب:

«من چه سبزم امروز

وچه اندازه تنم هشیار است!

نکنداندوهی،سررسد از پس کوه.

چه کسی پشت درختان است؟

هیچ،می چرد گاوی درکرد.

ظهرتابستان است!

سایه هامی دانندکه چه تابستانی است!

سایه هایی بی لک،

گوشه ای روشن وپاک.

کودکان احساس!جای بازی این جاست.

زندگی خالی نیست:

مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست.

آری

تا شقایق هست،زندگی باید کرد...

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ایتا اوتا

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
لطیفه

     گبری،تازه اسلام آورده بود.گفتندش:اسلام را چگونه دیدی؟گفت:هرکه بدان درآید آلتش را می برند و هرکه ازآن درآید،گردنش را.                          عبیدزاکانی

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
حسنک کجایی

حکایت پوست اندازی زمین وزمان وعوض شدن همه چیز، چیز تازه ای نیست.دراین باب حرف و حدیث بسیارگفته اند ونوشته اند.دراین خصوص ونیز درهم ریختن آموزش و پرورش مطلب زیر را شاید شما هم قبلادرمجله ای ویا وبلاگی دیده باشید.من بعد از مدتها این متن را درگاهنامه دانشجویی کلنگ (دانشگاه پیام نورسمیرم)دیدم ونمی دانم  چندمین نفری هستم که به نقل آن اقدام می کنم. نویسنده این متن را من هنوز نمی شناسم.البته ردش را گرفتم تا اینکه سرازروزنامه کیهان شماره ۵ ماه مهر سال ۸۵ درآورد.تازه آنجا هم به نام مستعارآمده بود.حال با اجازه نویسنده محترم،عینا آن را دراینجا می آورم.یک بار خواندنش برای من که جالب بود وامیدوارم برای شما هم خالی از لطف نباشد.

      گاو ما ما مي كرد.گوسفند بع بع مي كرد .سگ واق واق مي كردو همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي ؟شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
فرازهایی ازفرمایشات آقای فرشیدی

من از موفق‌‏ترين وزرا در تعامل با مجلس بوده‌‏ام و اگر نگويم موفق‌‏ترين وزير آموزش و پرورش، بی‌‏شک يکی از موفق‌‏ترين وزرای اين کابينه بوده‌‏ام.


    :شرايط کشور به گونه‌‏ای است که می‌‏خواهند در آن التهاب ايجاد کنند و انتشار خبر دستگيری حدود هزار معلم در نظامی که افتخارش مردم‌‏سالاری دينی است، تنها با هدف مخدوش کردن چهره نظام صورت می‌‏گيرد.  
    :من نگفتم معلمان اعتراض نمی‌‏کنند، پس مشکلی ندارند؛ منظور من آن بوده که مسوولان به دنبال مطالبات معلمان هستند و معلمان بدانند که ما نسبت به تحقق خواسته‌‏های آنان بی‌‏تفاوت نيستيم.
    : بر مبنای منطقی بايد مشخص شود که خواسته معلمان چيست تا بتوان نسبت به تحقق اين خواسته‌‏ها اقدام کرد.
    : موضع‌‏گيری من دفاع از مطالبات معلمان در پشت صحنه است و من به عنوان مسوول و خدمتگذار وظيفه خود می‌‏دانم که در پشت صحنه از معلمان دفاع کنم. 
   :رشد ۵۰ درصدی بودجه آموزش و پرورش در سال جاری و وعده چهار برابر شدن حقوق معلمان از مظاهر دفاع پشت صحنه وزير آموزش و پرورش از مطالبات فرهنگيان است.  
   : هرکس شيوه دفاعی خود را دارد، دفاع من از حق معلم بايد به شيوه ديگری باشد و در مورد اين موضوع که آيا من در هيات دولت از معلمان دفاع کرده‌‏ام يا نه، بايد از اهل نظر پرسيده شود. 
    : من هر حرکتی را که پايين آورنده شان معلمان باشد، نمی‌‏پسندم و از شما نيز تقاضا دارم که مسائل معلمان را سياسی نکنيد. 
   : اگر هدف تشکل‌‏های صنفی معلمان پيگيری واقعی مطالبات است, چرا تشکل‌‏هايی مانند تعاونی‌‏های مسکن چنين اعتراضاتی را مطرح نمی‌‏کنند.
    : ده درصد فوق‌‏العاده‌‏ای که برای معلمان بيش از ديگران در نظر گرفته شد، به منظور جبران بی‌‏عدالتی‌‏های گذشته بود، همچنين افزايش ۵۰ درصدی بودجه آموزش و پرورش در سال ۸۵ و رسيدن آن به رقم ۶ هزار و ۱۰۰ ميليارد تومان در ۱۰ سال گذشته بی سابقه بوده است.
   : مشکلات به تناسب گستردگی آموزش و پرورش وجود دارد، اما نبايد مسائل صنفی را با مسائل سياسی درهم آميخت.
   : اتهامی به من زده شده با اين عنوان که من به ساحت معلمان اساعه ادب کرده‌‏ام که اين موضوع را نمی‌‏پذيرم و در صورت لزوم حق شکايت را برای خود محفوظ می‌‏دانم.
   : آموزش و پرورش مردمی‌‏ترين نهاد دولتی است و در دورافتاده‌‏ترين روستاها نيز نماينده دارد و مانند هوا و اکسيژن فراگير است، بنابراين اين موضوع کاملاًٌ طبيعی است که همه افراد نسبت به عملکرد آموزش و پرورش واکنش نشان دهند.
   : قبل از طرح سوال توضيحات خود را مطرح می‌‏کنم، اگر نمايندگان قانع نشدند در صحن علنی مجلس و در برابر استيضاح نمايندگان پاسخگو خواهم بود و باز اگر نتوانستم نمايندگان را قانع کنم، نمايندگان می‌‏توانند خواسته قلبی خود را محقق کند.
     : ما مجلس پرشور و با نشاطی داريم و در مقايسه با وزرای ديگر کمتر برای پاسخگويی به سوالات نمايندگان به مجلس فراخوانده شده‌‏ام. 

                                                                (به نقل از ایلنا)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
اشاره

...وچون رئیس مجمع تشخیص مصلحت هشداردادکه مهلت دولت تمام شد واین مجمع برای بررسی و ارزیابی عملکرد دولت وبی اعتنایی به اجرای اصل ۴۴قانون اساسی ،به زودی وارد عمل خواهدشد،رئیس جمهوربرآشفت ودرکنگره عاشورا پژوهی که شاید ربطی هم به این موضوع نداشت ،با ناراحتی گفت:«کساني که به مردم اجازه تاسيس بقالي نمي دادند و فروشگاه هاي زنجيره يي دولتي تاسيس مي کردند، امروز مدعي عدم اجراي اصل 44 شده اند.»

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بگیروببند

         ناسلامتی قراربود امروزازساعت ۸صبح ،معلمان دوباره روبروی مجلس بهارستان جمع شوند ونه بخاطر تسویه حسابهای سیاسی ونه به خاطرزدوبندهای جناحی که تنها به خاطرحق وحقوق ازدست رفته شان حرف بزنند. اما گویادیشب ماموران اطلاعات در یک حرکت ناگهانی و همگانی با حمله خانه فعالان فرهنگیان پنح تن از آنان را دستگیر و به محل نامملومی منتقل کرده اند : ۱- علی اکبر باغانی دبیرکل کانون صنفی معلمان۲- محمود بهشتی لنگرودی سخنگوی کانون صنفی۳- علیرضا هاشمی دبیرکل سازمان معلمان۴- محمد داوری عضو شورای مرکزی سازمان معلمان۵- علی پورسلیمان عضو شورای مرکزی سازمان معلمان. امروزهمچنین قراربود زنان هم روز زن(۸مارس) را درقالب اجتماعی همگانی گرامی بدارند.اما برای آنها هم مامورین ازچندروز قبل پیش دستی کردند وتعدادی ازسخنگویان آنها را دستگیرکرده اندکه درمیان آنها  شادي صدر، ژيلا بني يعقوب و محبوبه عباسقلي زاده وجوددارند.این همه اما درحالیست که یکی مثل آقاشهرام جزایری ،روزروشن ازدست مامورین فرارمی کند وعجیب اینکه داخل مملکت هم گم وگور نمی شود بلکه راحت می رود آن ورآب.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
نه چپیم،نه راستیم/فقط معلم هستیم!
براي مشاهده عكس با ابعاد اصلي كليك كنيد
براي مشاهده عكس با ابعاد اصلي كليك كنيد
براي مشاهده عكس با ابعاد اصلي كليك كنيد
براي مشاهده عكس با ابعاد اصلي كليك كنيد
براي مشاهده عكس با ابعاد اصلي كليك كنيد
براي مشاهده عكس با ابعاد اصلي كليك كنيد
 
 
 
 
 
 
 
براي مشاهده عكس با ابعاد اصلي كليك كنيد
براي مشاهده عكس با ابعاد اصلي كليك كنيد

 

 

 
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
آهای مردم دنیا!
مردم: دوستان، فامیل، بچه های محل، مامانم اینا. به گروهی از آشنایان گفته می شود که نظر ما را قبول دارند و طبعا بقیه مردم هم مثل همانها هستند. کاربرد در جمله: « مردم با من موافقند»( ترجمه: فامیل مرا دوست دارند.)
نوعی نردبان که از آن بالا می روند و دیگر از آن پائین نمی آیند. احتمال افتادن از این نردبان در شرایط مختلف وجود دارد. ( نردبان خلق این ما و من است، عاقبت زین نردبان افتادن است. مولوی) نوعی وسیله نقلیه تندرو برای رسیدن به همه چیزهای ممکن.
انواع مختلف مردم؛ ملت( زمانی که به همه آنها نیاز داریم)، ملت عزیز( زمانی که اشتباهی کرده ایم و مردم از آن خبردارند)، رعیت( زمانی که صادقانه از آنها حرف می زنیم)، امت( زمانی که خرج بقیه را از خرج دوستان جدا می کنیم.)، امت شهیدپرور( زمانی که قرار است به حساب بقیه برسیم.)، خلق( زمانی که احساس می کنیم مردم مثل سیب زمینی هستند و فقط ما با آنها فرق داریم.)، خلق قهرمان( زمانی که قرار است تعدادی از مردم را به کشتن بدهیم.)، توده( زمانی که هنوز نمی توانیم فرق آدمهای مختلف را از هم تشخیص بدهیم.)، توده های زحمتکش( زمانی که وضع خودمان توپ است ولی قرار نیست کسی در جریان قرار بگیرد.)
مردم سالاری: نوعی حکومت که مردم در آن فکر می کنند قدرت دارند. مردم سواری: اصطلاح مناسب برای مردم سالاری. سیاستمدار مردمی: کسی که مردم چند بار او را مستقیما دیده اند.
حکایات و امثال: « مردم غریبه ان، مگه این که خودی بودن شون رو معلوم بکنن.»، « به اشتهای مردم نمی شه نون خورد، ولی به اسم شون هر چقدر می خوای هر چی بخور.»، « تا نباشد چیزکی، مردم خبرگزاری های مختلف را تاسیس نمی کنند.»، « تو مون مردم رو می کشه، بیرون مون خارجی ها رو.»، « سواره از پیاده خبر نداره، دولت از ملت.»، « بهش گفتن این پولها رو از کجا آوردی؟ گفت: من نوکر ملت هستم.»، « ملت ما نوکری داشت، نوکر اون مخلصی داشت، مخلص اون وکیلی داشت، وکیل اون وزیری داشت، وزیر اون رئیسی داشت، رئیس اون مدیری داشت، مدیر اون رئیس ملت بود.»
شعرمردم:
خواهی که کسی هیچ سووالی نکند؟             یا هر چه کنی قال و مقالی نکند؟
گو نوکرم و چاکرم و خدمتکار                          نوکر که شدی هیچ خیالی نکند
(به نقل از سایت انتخاب)
  
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
کسی به فکر زنده ها نیست

اسكار براي رفتگان

 

بالاخره اعضاي آكادمي اسكار به فكر دلجويي از مارتين اسكورسيزي افتادند و مجسمه اسكار بهترين كارگرداني را بي هيچ حرف و حديثي دو دستي تقديم استاد كردند. گرچه فيلم تازه استاد طرفداران زيادي دارد، اما بعضي ازعلاقه‌مندان او و فيلم‌هايش معتقدند بعد از پنج بار نامزد دريافت جايزه شدن و هر بار مغبون به خانه رفتن، گرفتن جايزه براي فيلمي كه بهترين فيلم اسكورسيزي نيست( رفتگان)، نمي‌تواند چيزي فراتر از" اسكار براي يك عمر فعاليت هنري" باشد، عنواني كه هاليوودي‌ها بيشتر براي جبران بدسليقگي‌هاي سالهاي گذشته به كار مي‌برند. 
        سينمايي «مردگان» یا «رفتگان» در حالي اسكار بهترين فيلم سينمايي را به خود اختصاص داد كه حق پخش اين فيلم توسط تلويزيون خريداري شده و دو شبكه‌ي تلويزيوني نيز در تلاش براي پخش اين فيلم سينمايي هستند. سينمايي « مردگان » كه به رغم اخبار اوليه مبني بر اكران در بيست و پنجمين جشنواره‌ي فيلم فجر، در اين رويداد به نمايش درنيامد و قرار است به زودي از شبكه‌هاي سه و چهار سيما پخش شود. از سويي ديگر به نظر مي‌رسد برنامه‌ي «صد فيلم» شبكه‌ي سه سيما نيز كه دو هفته است با پخش سري جديد همراه است و فيلمهايي چون «افسانه‌ي 1900» و «تغيير مسير» را در اين ايام پخش كرده نيز درصدد پخش اين فيلم برآمده باشد و حتي گفته مي‌شود حق تقدم پخش « مردگان » به اين برنامه داده شده است. «مردگان» ،علاوه بر كسب اسكار 2007 ،تاكنون جايزه معتبر سينمايي GUILD و جايزه بهترين كارگرداني را از جشنواره‌ي گلدن گلاب براي مارتين اسكورسيزي به ارمغان آورده است. اين فيلم سينمايي با نقش‌آفريني لئوناردو دي كاپريو، مت دمون و جك نيكلسون ، محصول 2006 آمريكا است كه درمدت زمان 151 دقيقه تهيه شده است و در ژانر جنايي و دلهره قرار مي‌گيرد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
دلتنگی

من دلم سخت گرفته است از این

میهمانخانه ی مهمان کش روزش تاریک

که به جان هم نشناخته انداخته است:

چندتن خواب آلود

چندتن ناهموار

چندتن ناهشیار.

نیمایوشیج

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
مصباح،انواع و نوع برتر

مصباح: چراغ.( منتهی الارب) سراج. لنتر. چراغ افروخته.( دستوراللغه) نام نوعی ماهواره که پس از پرتاب آن هاله نور ظاهر شود. نوعی وسیله برای روشن کردن دیگران. یک وسیله که با انرژی ارزان قیمت کار می کند و برای تولید هاله نور و نور از آن استفاده می شود. منور. نور چشمی. جمع تعدادی مصباح: مصابیح. ستاره( دستور اللغه ادیب نطنزی) در مورد ستاره گفته شده است: « ستاره، آی ستاره، چنین پسری کی داره؟» از چراغ برای روشن کردن تلویزیون از طریق برنامه چراغ هم استفاده شده است( ر.ک. سعید امامی)

انواع مصباح: مصباح الشارع( چراغی که در خیابان روشن شود تا کسی در تاریکی به اسلام ضربه نزند.)، مصباح الاضاءه( چراغی که برای مطالعه از آن استفاده کنند و دلایل ارتداد دیگران را از کتابهای شان پیدا کنند.)، مصباح الفرمل( چراغ راهنمای ماشین، برای اینکه با آن راهنما به چپ بزنند و به راست بروند یا دنده عقب حرکت کنند.)، مشعل( از این نوع مصباح برای امور خاورمیانه ای و فلسطینی هم استفاده می شود.)

مصباح یزدی: نام یک روحانی. متولد 1313 در شهر یزد. تحصیلات مقدماتی در یزد، برای یک سال به نجف رفت ولی به دلیل مشکلات مالی به قم برگشت. وی در قم همراه با تحصیلات حوزه، فیزیک و شیمی و فیزیولوژی و زبان فرانسه را خواند. زمانی که همه روحانیون به سیاست علاقمند بودند، فلسفه می خواند و زمانی که روحانیون به فلسفه روآوردند، وارد سیاست شد. آیت الله مصباح یزدی شاگرد آیت الله خمینی بود، اما چون در کلاس درس شاگرد دیگری نبود، هیچ کس تا سالها متوجه این موضوع نشد. وی پس از تبعید آیت الله خمینی متوجه شد که ایشان قبلا در قم بوده است و پس از انقلاب هم متوجه شد که خودش نقش بسیار مهمی در انقلاب داشته است. مصباح یزدی بیست سال پس از انقلاب متوجه شد که جزو پیروان امام خمینی بوده است و ده سال پس از اتمام جنگ تصمیم گرفت که برای پیروزی رزمندگان اسلام چند لشگر استشهادی تشکیل دهد. وی پس از انقلاب بارها برای ملاقات امام خمینی رفت، ولی امام خمینی با افراد دیگری ملاقات کرد. علامه طباطبائی در مورد مصباح یزدی گفته است: « آقای مصباح از بین شاگردان من مثل انجیر می ماند که هیچ چیز آن دور ریخته نمی شود.»( نقل از وب سایت آیت الله مصباح)

فعالیت های اختصاصی: ناشر نشریه انتقام قبل از انقلاب، اداره مدرسه حقانی و تولید نیرو در این مدرسه برای جلوگیری از سایر نیروها در سالهای بعد. وی تعداد زیادی شاگرد فلسفه و منطق تربیت کرد که برای به هم ریختن جلسات به صورت فلسفی و منطقی از آنها استفاده شد. راه اندازی چندین دانشگاه و موسسه پژوهشی که موجب گسترش اسلام در آمریکای لاتین، بخصوص در مکزیک و اسپانیا شد. آیت الله مصباح موفق شد با صدور دویست مبلغ به آمریکای لاتین، صد نفر را مسلمان کند.

جملات قصار: « در زمان جوانی چون نمی خواستم به هیچ سمتی گرایش پیدا کنم، به خانه هیچ یک از مراجع و بیوت نمی رفتم.»، در سن بیست سالگی وقتی دو ماه نتوانست در قم حجره پیدا کند، خادم را تهدید کرد: « به او گفتم از شما به حضرت معصومه شکایت می کتم، اما متولی مدرسه اصلا متاثر نشد.»، « امروز هم اگر بین ما و کفار جنگی در بگیرد، ما برده خواهیم گرفت.»، « شریعتی امروز در قعر جهنم به سر می برد.»، « باید این لکه ننگ را زدود که پاره ای فکر می کنند خشونت در اسلام نیست.»، « استكبار كاري مي‏كند كه فيلم‌‏هاي مستهجن به راحتي در اختيار همه قرار گيرد. امروز قيمت نوار پر شده از نوار خام ارزانتر است.»

به نقل از سایت انتخاب

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ازقول قافله سالارطف:

   ندیدم سری به سرداری ،مگربسیارسرها زیرپای او.خودستایان تکیه براریکه ها زده اند،کتاب خدا را چنان می خوانند که سود ایشان است.آنان که طیلسان زهد پوشیده اند، تک پیرهنان راپیرهن برتن می درند.آنان که دستار برسرنهاده اند، سرازگردن خداترسان می اندازند وآنان که آب برمردمان می بندند، مردمان را آب ازلبه ی تیغ می دهند.این نیست آنچه مامی گفتیم.اینان سپاه آزمی آرایند ودیوارغرور می آفرازند وکوشک های خودپرستی می سازند وانبانشان را از ازانباشتن پایانی نیست.         (روزواقعه/بهرام بیضایی/ص۵۳)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
یادمان یلدا

شب یلداست.همه جا غوغاست.همه به نکوداشتش می روند.هرکه شیرینی ویامیوه فروشد،مشتری بروی بجوشد.گاهی خیال می کنم این حرمت گذاردن به شب یلدا ،بی سببی نیست.شاید به خاطرآنکه درزمانه بدی گرفتاریم وگرفتاردرشبی دیجور ویلدایی.که اگرآن شب به درازنای همه سال است ،این شب به درازنای همه تاریخ.ونه فقط ایرانی جماعت که آدم این عصردرهرجای این عالم دارد رنج می کشد.همه به امید مسیحایی مانده اند.به همین خاطراست که فکر می کنم یلدادوستی،یک کارسیاسی است.که شبا شب نیس دیگه، زندون غمه/عنکبوتای سیاه توی هوا تارمی تنه.بااین همه شب یلدا برای من هیجان آور وبه یادماندنی است.گاهی هم ترس آور که نکند به صبح نرسد. همیشه ازکودکی دراین شب وقتی تصورمی کردم الان درمیان کوهها وبلندیهای آبشارگم شده باشم وگرگهادر اطرافم زوزه بکشند،موبرتنم راست می شد.راستش هنوز هم می ترسم.اما دیگرنه ازآن گرگها که همراه آن گرگها حتی می توانم برقصم .اکنون دیگرازگرگهایی به شمایل آدمی سخت هراسانم.باری بیائیم تا پاسداشت شب یلدا رادربین ما ممنوع نکرده اند،یک دل سیر آن راگرامی داریم.صفای شبش را،دورهم نشستنش را،نزدبزرگترهارفتنش را وشبانه احساس کردنش را راحت از دست ندهیم و...

یلدا برهمه یلدانشینان مبارک باد

شبای چله کوچیک

زیرکرسی چیک وچیک

تخمه می شکستیم وبارون می اومد

صداش تو نودون می اومد

بی بی جون قصه می گفت

حرفای سربسه می گفت

قصه ی سبزپری زردپری،

قصه ی سنگ صبور،بزروی بون

قصه ی دخترشاه پریون

...(بایادشب شکن این روزگار،احمدشاملو)

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
یک حرف و...


آدمی ازآنچه اتفاق می افتد ناراحت نمی شود،بلکه ازطرزفکرش درموردآنچه اتفاق می افتد ناراحت می شود.
جمله بالا رایک نفرکه نمی شناسمش برایم هم اس ام اس کردومن چندان هیجانی شدم ازشنیدنش که دلم نیامد آن را برای شما نگویم.واما شما دراین باره چه می گوئید؟

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
خبرخبر!

 

همه حرفهای زیر را ممحمود فرشيدي وزير آموزش و پرورش گفت(به نقل از ایلنا)

      مديريت فعلي آموزش و پرورش از نظر توانمندي و هماهنگي در تاريخ انقلاب كم نظير است‎ ‎
: افرادي كه در چارچوب ارزش‌‏هاي انقلاب فعاليت سياسي داشته و حتي در وزارت آموزش و پرورش ‏مدير شوند، بايد فعاليت حزبي خود را رها كنند‎. ‎
: ‏مجموعه مديريت در وزارت آموزش و پرورش از نظر توانمندي و هماهنگي در عصر تاريخ انقلاب كم نظير است.

: اين وزارتخانه در ستاد اقامه نماز و در طرح ‏تكريم ارباب رجوع به عنوان مقام اول شناخته شده و اين موضوع اتفاقي نيست.: در وزارت آموزش و پرورش كارهاي زيربنايي زيادي ‏انجام شده است.

خبرنگاري پرسيد چقدر از وعده‌‏هاي شما به معلمان عملي شده است؟ كه وي پاسخ داد: حرفهاي من متناسب با ‏مشكلات و فضاي معلمان بود و من در واقع چيزي كه حق معلمان بود را مطرح كردم.

: من گفتم كه اگر دو ماه ‏پاداش به معلمان حق آنها نيست، به هيچ كس داده نشود و اگر حق است به همه بايد داده شود.

: ‏در آن زمان گفتم تامين اعتبار حقوق معلمان بايد با كمك نهادهاي مسؤول صورت گيرد، گفتم كه چاه نفت ندارم و در اين زمينه ‏مجلس و دولت بايد همكاري كنند.

وزير آموزش و پرورش در پاسخ به سوالي در خصوص عزل و نصب‌‏ها در اين وزارتخانه گفت: ‏وزارت آموزش و پرورش محل فعاليت‌‏هاي سياسي نيست، آموزش و پرورش يك مساله ملي است و همه بايد كمك كنند تا تعليم و ‏تربيت ارتقا يابد.

: افراد بايد بدانند كه از امكانات آموزش و پرورش براي كارگروهي و حزبي استفاده نكنند و اين كار ‏در اين وزارتخانه ممنوع است. اين وزارتخانه چون ‏ملي است، نبايد پايگاه هيچ گروه و حزبي باشد، البته كساني بطور طبيعي در چارچوب ارزش‌‏هاي انقلاب فعاليت‌‏هاي سياسي داشتند ‏كه وقتي مدير شدند، بايد كار خود را رها كنند.

وي با بيان اينكه آماري از عزل و نصب‌‏ها ندارد، تصريح كرد: هر كس كه مسؤوليتي ‏را قبول كند، تلاش مي‌‏كند تا مديراني هماهنگ و توانمند بكار گيرد

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
مهرورزی به معلمان

۱۳ مهرروز جهانی معلم بود.نکوداشت این روز اگرچه درسالهای قبل یک رسم معمول ودرحد وزارتخانه ای بود اما امسال با آغازبه کار دولت جدید ازتوجه به آن خودداری شدوهم چنانکه دیدیم حتی نامی از آن در محافل آموزش برده شند.بااین همه دراین روزجمعی از فرهنگیان در تهران دست به یک اعتصاب آرام زدند که گزارش آن را آقای عبداللهی درسایت روز اورده است ودراینجا برای شما نقل می شود:

روز پنجشنبه 13مهر، به دعوت کانون صنفي معلمان وسازمان معلمان ايران، دو تشکل عمده فرهنگيان، تجمع مسالمت آميزي با حضور بيش از 300 تن از فرهنگيان در برابر ساختمان وزارت آموزش و پرورش در خيابان قر ني تهران برگزار شد. روز 13 مهربرابر با 5 اکتبر، روز جهاني معلمان است که در سال 1994 از سوي يونسکو سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد اعلام شد. در مباحثات مجمع عمومي يونسکو هيئت ايراني به رياست وزير وقت آموزش و پرورش شرکت داشت و مصوبات اين نشست به تائيد و امضاء هيئت رسمي جمهوري اسلامي ايران رسيد. در حالي که مسئولان ايراني هيچگاه اين روز را به صورت رسمي نفي نمي کنند اما نسبت به برگزاري مراسم آن بي اعتنا هستند در دو سه سال گذشته مراسم اين روز از سوي تشکل هاي فرهنگيان برگزار مي شود.

معلمان با همان قيافه هاي آشنا، کت و شلوارهاي نيمدار و تميز، کفش هاي خاک گرفته و مانتو و مقنعه هاي بدون فرم و تيره رنگ، از ساعت 10 صبح به تدريج مي آيند. امروز روز کاري مدارس است و معلماني که کلاس دارند در مدرسه مانده اند. تشکل ها سفارش کرده اند که حضور همکاران خللي در برنامه مدارس ايجاد نکند. آفتاب تيز پاييزي معلمان را آزار مي دهد. عده اي زير سر در بزرگ ساختمان چهار طبقه و بتوني وزارت ايستاده اند عده اي هم در جستجوي سايه به درختان حاشيه پياده رو پناه برده اند ساختمان وزارتخانه، سوت و کور است. پنجشنبه ها وزارتخانه تعطيل است. رهگذران سواره و پياده با کنجکاوي به اين جمع آرام و پلاکارهاي پارچه اي آنها نگاهي مي اندازند و مي گذرند: "روز جهاني معلمان مبارک باد".

همزمان وزير آموزش و پرورش و معاونان او در نشست ديگري حضور دارند وزير مشغول سخنراني است: "نسل آينده و دانش آموزان، آينده خود را از دريچه معلمان مي بينند و اگر معلمان دلگرمي داشته باشند، دانش آموزان به آينده علاقه مند و اميدوار مي شوند." فعلا که تن معلمان از گرماي ظهر پاييزي گر گرفته است امادر دلهاي آنها غوغاست. وزير آموزش و پرورش مي گويد که براي افزايش حقوق معلمان چاه نفت در اختيار ندارم. در همه سخنراني هاي خود از معلمان تجليل مي کند و معلم را محور آموزش و پرورش مي داند. اما همين وزير، روز جهاني معلمان را به رسميت نمي شناسد و دو روز پيش از اين، بيخ گوش وزير، حراست وزارتخانه، يکي از دبيران دبيرستانهاي تهران را که در همين ساختمان، مشغول توزيع نشريه سخن معلم بين کارمندان بوده است را تحويل يگان انتظامي مي دهد و روانه کلانتري مي کند به اين دليل که مجوز توزيع نداشته است. ظاهرا راه مهر ورزي در اين وزارتخانه از کلانتري مي گذرد. نام اين دبير علي پور سليمان است که روز سه شنبه بعد از 9ساعت بازجويي وبازداشت به قيد کفالت ازاد شد. اما مجددا درمراسم روز جهاني معلم به اواخطار شد که روز شنبه 15 مهر خودش را به کلانتري معرفي کند.

معلمان حاضر در مراسم، بي اعتنايي وزير به روز جهاني معلم را غير قا نوني مي دانند و مي گويند وزير بايد به تعهدات داخلي و خارجي و مصوبات وزراي سلف خود پايبند باشد. معلمان مي پرسند آنها که دنبال دلگرمي معلمان هستند چرا بزرگداشت يک روز جهاني را از معلمان دريغ مي دارند. چرا به همه چيز با ديده شک و بدگماني مي نگرند. اگر بزرگداشت روزهاي جهاني بد است چرا روز اول ماه مه، روز جهاني کارگر را با شکوه فراوان در ايران جشن مي گيرند علاوه بر آن صدور يک اطلاعيه و تبريک روز جهاني معلم به معلمان که ديگر نيازي به بودجه و چاه نفت و مصوبه مجلس ندارد. حالا که معلمان دلشان به اين روز خوش است شما هم به استقبال آن برويد و يا دست کم کاري به کار آنها نداشته باشيد.

معلمان که فرصتي براي سخن گفتن از مشکلات و دردهاي خود يافته اند پي در پي سخن مي گويند روي پله هاي ورودي مي ايستند وبا گرمي وهيجان سخن ميگويند. حديث درد معلمان يک کلمه بيشتر نيست:تبعيض اما از هر زبان که مي شنوي نامکرر است. نوبت به عليرضا هاشمي دبير کل سازمان معلمان ميرسد مخاطب سخنان او به ترتيب رييس جمهور، وزير آموزش و پرورش، نمايندگان مجلس واولياي دانش اموزان هستند: آقاي رييس جمهور! يک ميليون فرهنگي را در حد يک استان ببينيد وهمراه هييت دولت جند روزي را به بررسي مسايل ومشکلات معلمان و آموزش وپرورش اختصاص دهيد. اقاي وزير! شما درمورد ده ها وعده اي که در مجلس براي گرفتن راي اعتماد داديد چه پاسخي داريد؟ تلخي ارتباط نامناسب با معلمان وتشکل ها و فعالان صنفي وسياسي فرهنگيان، انگيزه ها را به شدت کاهش داده است وگوشه نشين کردن اساتيد مراکز تربيت معلم وبه انزوا نشاندن تعداد بسيار زيادي از مديران لايق و نخبه همه را مايوس نموده است.

هاشمي خطاب به نمايندگان مجلس گفت: لايحه نظام هماهنگ که سال هاست وعده تصويب ان را مي دهيد به جه سر انجامي دچار شده است؟ دبير کل سازمان معلمان دراخر خانواده ها را مخاطب قرار داده وگفت:ايا شما نگران اينده فرزندانتان نيستيد؟ پس چرا مشکلات معلمان را که در واقع مشکلات شماست فرياد نمي کنيد؟ رفع تبعيض از طريق تصويب لايحه نظام هما هنگ يکي از خواسته هاي ثابت همه فرهنگيان است. نمايندگان مجلس هفتم در اولين مصوبه خود دولت خاتمي را ملزم به تهيه وتقديم اين لايحه کردند. از آن به بعد نمايندگان اصولگرا در پاسخ معلمان مي گفتند:دولت لايحه بدهد ما فورا تصويب مي کنيم. دولت خاتمي با تاخير در فروردين 84 اين لايحه را با نام لايحه مديريت خدمات کشوري به مجلس برد. اما با گذشت يک سال ونيم سرنوشت اين لايحه در ابهام است. در حالي که مديران اموزش وپرورش از اثار معجزه اساي اين لايحه در ارتقاي حقوق ومزاياي معلمان سخن مي گويند وتصويب ان را قريب الوقوع مي دانند. اما لايحه همچنان در بايگاني مجلس خاک مي خورد.

نوبت به محمود بهشتي لنگرودي دبير کل ريز نقش کانون صنفي معلمان ميرسد او که پس از اعتصاب معلمان در اسفند 82، 50 روز از تعطيلات تابستان 83 را همراه علي اصغر ذاتي در زندان گذراند. پس از ازادي پست دبير کلي را به علي اکبر باغاني سپرد تااز حساسيت مقامات به کانون بکاهد. اما هيات مديره کانون بار ديگر در سال 84 او را به عنوان دبير کل برگزيد. بهشتي با لحني ارام گفت:اين وزير در حد واندازه وزارت نيست. نمايندگان مجلس بايد با جديت طرح استيضاح را پيش ببرند و وزير را به مدرسه عيرانتفاعيش برگردانند. بهشتي افزود: با اين سياست ها اموزش وپرورش ما به قرون وسطي بر مي گردد.

سخنرانان خواستار اصلاح ايين نامه طرح ارتقاي شغلي معلمان وگسترش دايره شمول اين طرح شدند. از طرح جديدارزشيابي معلمان انتقاد کردند. حل مشکلات فرهنگيان باز نشسته که بادريافت حقوق ناچيز بازنشستگي روزگار پر از رنج ومحنتي را مي گذرنند از ديگر مطالبات بيان شده در اين تجمع بود. علي اکبر باغاني نايب رييس کانون صنفي با گفتن اين نکته که تصويب رسمي مناسبت ها ودرج انها در تقويم بر عهده شوراي عالي انقلاب فرهنگي است. از اين نهاد خواست که با مراجعه به اسناد وسوابق قانوني روز جهاني معلم، اين روز را به رسميت بشناسد ومجوز درج ان درتقويم ها راصادر نمايد. معلمان روزه دار تهراني که از مناطق نوزده گانه شهر تهران در اين مراسم شرکت کرده بودند. پس از اذان ظهر وقرايت قطع نامه اي ده ماده اي مراسم را ترک کردند علي پور سليمان هم گفت که روز شنبه به کلانتري 104 خوهد رفت تا در باره مراسم روز جهاني معلم به باز جويان نيروي انتظامي جواب بدهد. پور سليمان گفت: بازجويي مفصل اما محترمانه بود ومي افزايد سازمان معلمان منتقد برنامه هاي وزارت در دوره مرتضي حاجي هم بود ومن بارها نشريه سخن معلم واطلاعيه هاي سازمان رادر ستاد وسازمان شهر تهران به دست همکاران اداري رسانده ام اماهيچگاه با چنين برخوردي مواجه نشدم.

از انجا که نشستن بر صندلي وزارت ممکن است باعث تضعيف حافظه وزير شده باشد به ياد ايشان مي اورم که در دوره وزارت حاجي نشريات داخلي گروه هاي اصولگرا که حاوي ابتقادهاي تند و تيز و بعضا توهين آميز عليه وزير ومسيولان وقت اموزش وپرورش بود. مانند زمزمه ارگان کانون انديشه اسلامي که اقاي فرشيدي دبير ان بود و"مشق" متعلق به گروه ديگري از اصولگرايان که در حال حاضر مسيوليت هاي کليدي در سازمان شهر تهران دارند با تيراژ وسيع و آزادانه در مدارس توزيع مي شد وهرگز کسي را به خاطر توزيع انها به کلانتري معرفي نکردند. در باره تجمع بدون مجوز هم ياد اوري مي کنم که تعدادي از مديران ومربيان پرورشي در آذر ماه سال 80 ودر اعتراض به تصميم وزارت در مورد ادغام معاونت ها در خيابان کيوان مقابل سازمان شهر تهران تجمع کردند و شعار دادند و جواهري پور رييس سازمان در جمع ان ها حاضر شد و با ادب و احترام با آن ها گفت وگو کرد چگونه مي توان اين دوگانگي در رفتار را توضيح داد؟ و بازهم به ياد وزير مياورم در خرداد ماه 85 به اتفاق دو تن از همکاران ملاقات کوتاهي با ايشان در وزارتخانه داشتيم. يکي از همکاران با انتقاد از سپردن مسووليت تعامل با تشکل ها ي صنفي به حراست، خواستار برخورد فرهنگي و اداري با تشکل ها وتعيين مشاور وزير در امور تشکل ها شد. شما صراحتا گفتيد که هيچ ماموريتي براي برخورد با تشکل ها به حراست نداده ايد. پرسش کننده ان روز علي پورسليمان بود که روز 11 ارديبهشت با تعدادي نشريه سازمان معلمان، توسط حراست به يگان نيروي انتظامي وزارتخانه هدايت واز انجا به کلانتري 104 منتقل شد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
روزمعلم مبارک!

پنجم اکتبر يرابر با 13 مهرماه روز جهاني معلم است.ضمن تبریک این روز به همه معلمان آگاه وتوانا.دراین باره به مطلبی از آقای شیرزاد عبدالهی(ازمعدود معلمان قلم به دست در زمینه امور صنفی معلمان ایران) برخوردم که خالی از لطف ندیدم ن را عینا دراینجا نقل کنم:

پنجم اکتبر يرابر با 13 مهرماه روز جهاني معلم است. در سال هاي اخير بزرگداشت اين روز مورد توجه تشکل هاي صنفي و بخش هايي از جامعه معلمان ايران قرار گرفته است. به اين ترتيب با دو روز معلم روبه روهستيم، 12ارديبهشت و 13 مهر. اولي روز ملي و دومي روز بين المللي معلم است. ايا اعلام روزي به نام معلم اقدامي شيطنت آميز از سوي مجامع بين المللي براي کمرنگ کردن 12 ارديبهشت روز معلم در ايران وشهادت استاد مطهري است؟ چرا دولت از وجود چنين روزي خبر ندارد؟ تقويم سال 85 رابا هم ورق مي زنيم. تنها مناسبت ثبت شده در تاريخ 13 مهر روز نيروي انتظامي است ونامي از روز معلم ديده نمي شود. شايد معلمان زياده خواه شده اند واگر به آنها ميدان بدهند همه روز هاي سال را به نام خود ثبت مي کنند. قبل از پاسخ به اين پرسش ها ابتدا به دو سوال مقدماتي جواب مي دهم. چه کساني روز 5 اکتبر را روز معلم اعلام کرده اندوچرا؟ ودوم اينکه در 5 اکتبر چه اتفاقي افتاده است؟

يونسکو: 5 اکتبر از سوي يونسکو روز معلم ناميده شده است. "سازمان اموزشي، علمي وفرهنگي ملل متحد" را به اختصار يونسکو مي نامند. اين سازمان در سال 1945 ميلادي، درست پس از پايان جنگ جهاني دوم و با اين استدلال پا گرفت که جنگ ها نخست در ذهن بشر شکل مي گيرد. پس دفاع از صلح نيز بايد از ذهن بشر شروع شود. نماينده ايران در 4 نوامبر سال 1946 ميلادي (1325 شمسي) اساسنامه يونسکو را امضا کرد. دو سال بعد، درتاريخ 15 تير ماه 1327، مجلس شوراي ملي عضويت قطعي ايران را به تصويب رساند. اساسنامه کميسيون ملي يونسکو در 13 ماده ودر سال 1328 ه. ش. توسط هيات وزيران تصويب شد. بعد از پيروزي انقلاب، اساسنامه مورد بازنگري قرار گرفت وسرانجام در 17 ماده و4 تبصره تنظيم شد وپس ازتاييد وزارت فرهنگ و آموزش عالي در جلسه مورخ 29 شهريور ماه سال 1366 توسط هيات وزيران به تصويب رسيد. ايران يکي از اعضاي اوليه اين نهاد وابسته به سازمان ملل بوده و عضويت آن بعد از انقلاب نيز ادامه داشته است. بسياري از ايرانيان نسبت به فعاليت مجامع بين المللي نظر منفي دارند و معتقدند که عامل عقب ماندگي کشور ما در 200 سال اخير توطيه هاي کشورهاي استعماري وامپرياليستي بوده است و نهاد هاي بين المللي چيزي جز ابزار سلطه وغارت نيستند. عده اي هم معتقدند که اين گونه نظرات نوعي فرافکني است وبايد عوامل عقب ماندگي را در داخل جست وجو کرد. اين يادداشت گنجايش چنين بحثي را ندارد. اما به فرض نظر گروه اول درست باشد، باز هم يونسکو را نمي توان آلت دست دولت هاي غربي دانست. مرکز عمل و معرف هر کشور در يونسکو، کميته ملي يونسکو است. رييس اين کميته در ايران وزير علوم، تحقيقات وفن آوري است. اين کميته بر قراري ارتباط بين يونسکو ونهادهاي علمي، اموزشي و فرهنگي داخل کشور را بر عهده دارد. در شوراي عالي کميته ملي علاوه بر وزير علوم، وزراي خارجه، ارشاداسلامي، آموزش و پرورش ورييسان سازمان هاي حفاظت از محيط زيست وصدا وسيما نيز حضور دارند. دبير کل کميته ملي يونسکو هم با ابلاغ وزير منصوب مي شود. مي بينيد که فضايي براي رخنه احتمالي وجود ندارد.

قهر آمريکا: ساختار يونسکو دمکراتيک است. برنامه ها وتصميات يونسکودر مجمع عمومي اين نهاد که سالي يک بار تشکيل مي شود اتخاذ مي گردد. در مجمع، همه کشور ها داراي حقوق مساوي هستند. فقير وغني، توسعه يافته و در حال توسعه هر کدام يک راي دارند. هيچ کشوري حق وتوي تصميمات اين سازمان را ندارد. مدير کل يونسکو توسط کنفرانس عمومي وبراي مدت 6 سال انتخاب مي شود. مدير کل کنوني که در سال 1999 ميلادي انتخاب شد آقاي کويي چيروماتسويورا از کشور ژاپن است. مدير کل قبلي يک روشنفکر اسپانيايي به نام فدريکو مايور بود. در ربع قرن ميلادي گذشته، يونسکو زير نفوذ افکار غير متعهدها وروشنفکران جهان سومي قرار داشت. کار به جايي رسيد که آمريکا درسال 1984 و انگلستان در سال 1985 يونسکو را به حالت اعتراض وقهر ترک کردند. انگلستان در سال 1997 و ايالات متحده درسال 2003 به اين سازمان بازگشتند. نکته ديگر اينکه توصيه هاي يونسکو سياسي نيست. حفظ ميراث فرهنگي ويا اموزش براي همه ويا تاکيد بر اموزش مهارت هاي زندگي در برنامه هاي آموزشي توصيه هاي کلي است. براي يونسکو فرق نمي کند که اثر تاريخي مجسمه بودا در باميان افغانستان باشد يا ميدان نقش جهان اصفهان يا مسجدي در هند يا ارامگاه کورش در پاسارگاد. انگونه که برخي مي گويند يونسکو با آموزش مهارت هاي مومنانه مخالفتي ندارد. اصلا يونسکو اهرمي براي تحميل نظرات خود ندارد.

روز جهاني معلم: در چهل و چهارمين اجلاس وزراي آموزش وپرورش که در تاريخ 3 تا8 اکتبر سال 1994 درشهر ژنو برگزار شد، فدريکو مايور دبير کل وقت پيشنهاد کرد که مجمع روزي را به نام روز معلم اعلام کند. اين پيشنهاد از سوي مجمع تصويب شد. در اين اجلاس 70 وزير، 27 معاون وزير و 38 ناظر از 135 کشور جهان حضور داشتند. آامريکاوانگليس در اين اجلاس حضور نداشتند و هنوز به يونسکو باز نگشته بودند. از ايران نيز هياتي به رياست محمدعلي نجفي در اين اجلاس شرکت کرده بود. اعضاي هيات ايراني عبارت بودند از اقايان: سيروس ناصري، غفراني، نادرقلي قورچيان، عباس صدري، محمود مهرمحمدي و حسين معيني. هيات ايراني به اين پيشنهاد راي مثبت داد. از سال 95 به بعد، اين روز همه ساله با صدور اطلاعيه وچاپ پوستر و طرح شعار هاي جذاب در مورد اهميت کار معلمان جشن گرفته مي شود. برگزاري مراسم در سطح ملي بر عهده کشور ها گذاشته شده است. طرح اين پيشنهاد ازسوي فدريکو مايور را مي توان چرخشي در ديدگاه هاي يونسکو نسبت به اموزش وپرورش دانست. تا قبل از اين اجلاس مشکلات آموزش و پرورش را ناشي از کمبود سرمايه گذاري هاي فيزيکي مي دانستند. اما با بحث هايي که در اجلاس 44 صورت گرفت اين نظر تقويت شد که براي بالا بردن کيفيت آموزش بايد کيفيت کار وزندگي معلمان را ارتقا يابد و معلم از جايگاه اجتماعي مناسبي بر خوردار شود. توصيه يونسکو به کشورهاي عضو، ايجاد شرايط مناسب کار وزندگي براي معلمان و تقويت اميد واعتماد در ميان ان هاست. براساس امارهاي يونسکو يک سوم از جمعيت 60 ميليوني معلمان جهان زير خط فقر زندگي مي کنند. سطح زندگي و رفاه معلمان در کشورهاي در حال توسعه سال به سال کاهش مي يابد و جاذبه هاي شغل معلمي براي جوانان جوياي کار کمتر شده است.

سوالي که ممکن است براي خواننده اين يادداشت مطرح شود اين است که چرا 5 اکتبر؟ مجمع عمومي سال 94 از 3 تا 8 اکتبر برگزار شد و روز 5 اکتبر يک تاريخ قرار دادي است وياد آور هيچ مناسبت تاريخي، سياسي وفرهنگي نيست. شايد اگر اجلاس يک ماه زودتر برگزار مي شد اين روز به تعطيلات تابستان مي افتاد وخيال خيلي ها راحت مي شد! فعالان صنفي با تعجب مي پرسند که چرا وزراي آموزش وپرورش اين روز را در تقويم هاي خود يادداشت نکرده اند و حتي يک تشکر خشک و خالي را در روزجهاني معلم از معلمان دريغ داشته اند. تنها در مهر ماه سال 83 وزارت آموزش وپرورش دل به دريا زد و با صدور اطلاعيه اي به تقارن آغاز سال تحصيلي با روز جهاني معلم اشاره کرد و از واحد هاي اموزشي خواست تا با برپايي جشن وسرور ومراسم ويژه، سال تحصيلي را با تعظيم وگراميداشت مقام معلم اغاز کنند.

معلمان و روز معلم: روند نگران کننده اي که از 18 سال پيش آغاز شده وکسي هم به فکر چاره اي براي آن نيست زوال شغل معلمي به عنوان يک حرفه تخصصي وتمام وقت است. در جامعه نيز معلمي اعتبار خود را از دست داده است. معلم ديگر الگوي جوانان نيست. معلم ديگر به شغل خود افتخار نمي کند. معلم انساني ژنده پوش، غمگين ومضطرب است که در حل نا معادله پيچيده دخل و خرج زندگي درمانده است. روز معلم چه جهاني و چه ملي و مذهبي براي معلم جز غم واندوه چه رهاوردي دارد؟ نميدانم در آستانه روز جهاني معلم فراکسيون 105 نفري فرهنگيان در مجلس چه دغدغه اي دارند؟ معلوم نيست سرنوشت لايحه نظام هماهنگ که نمايندگان براي وصول ان بي تابي مي کردند چه شد؟ دلم مي خواهد بدانم که نمايندگان عضوکميسيون اموزش وتحقيقات مجلس اين روز ها به چه کاري مشغولند؟ ازپول نفت هم که قرار بود سر سفره معلمان بيايد خبري نشد. وعده اي که براتي مدير کل امور اداري داد تا چند روز ديگر تمام مي شود. او حدود دو ماه پيش در اراک با قاطعيت گفت، تادوماه ديگر همه مشکلات معيشتي، رفاهي وشغلي معلمان حل مي شود. وزير هم که مي گويد چاه نفت در اختيار ندارد. اما سخنان رييس مجلس در مراسم بازگشايي مراکز تربيت معلم به اندازه کافي صريح وگويا است: "اين که حقوق مدرسان مراکز تربيت معلم، با حقوق اعضاي هيات علمي برابر شود به ظاهر مشکل جديي نيست. چون تعداد مدرسان حدود دو هزار نفر است. اما به محض انجام اين کار، دبيران دبيرستان ها هم اين تقاضا را مي کنند. . . دولت نمي تواند به يک ميليون معلم، در اموزش وپرورش حقوق مدرسان دانشگاه ها را بدهد." معلمان مي دانند که خيال پردازي در باره حقوق هاي يک ونيم تا دو ميليون توماني هيات علمي، رويايي تحقق نيافتني است. به همين دليل با واقع بيني خواستار اجراي نظام هماهنگ حقوق و مزاياي کارمندان دولت وخروج لايحه مديريت خدمات کشوري از بايگاني مجلسند. وضع از ان چه که آقاي حداد عادل فکر مي کند بدتر است. معلم خود را نه با استاد دانشگاه بلکه با آبدارچي و سرايدار ساير دستگاه ها مقايسه واحساس غبن مي کند. آقاي حداد از دور دستي بر اتش دارد. دشمن طاووس امد پر او. زيادي تعداد معلمان که نقطه قوت ان هاست، در شرايط رکود وپراکندگي تبديل به نقطه ضعف ان ها شده است

تعداد معلمان زياد است وبه همين دليل دولت ومجلس نمي توانند براي ان ها کاري بکنند. اين استدلالي رايج در سازمان مديريت، مجلس وساير مراجع تصميم گيري است. بر اساس همين منطق، لايحه مديريت خدمات کشوري در مجلس خاک مي خورد. فايده اي هم ندارد که معلمان گلوي خود را پاره کنند که ما زياد هستيم اما زيادي نيستيم. بهتر اين است که مجلس و دولت بنشينند واول فکري براي کم کردن تعداد معلمان بکنند. يک راه حل جدي اين است که نيمي از مدارس را منحل ومعلمان انها را اخراج کنند. راه ديگر اين است که اموزش وپرورش را به 5 وزارتخانه تبديل کنند اين گره کور را چگونه بايد گشود؟ گفتار درماني و وعده و وعيد هم ديگر جواب نمي دهد.

نمايند گان مجلس، رييس جمهور، وزرا، مدير کل ها و. . . که شب وروز سخن از عدالت مي گويند فيش حقوقي 200 هزار توماني يک دبير ليسانس دبيرستان هاي تهران را با مبلغ دريافتي خود درپايان ماه مقايسه کنند. وجدانا چند برابر است؟ 5، 6، 10 برابر يا باز هم بيشتر؟ بيچاره مدرسان مراکز تربيت معلم. (همان دو هزار نفري که مي خواهند حقوقشان با اعضاي هييت علمي برابر شود). آنها چه گناهي کرده اند که به خاطر کلمه نفرين شده معلم نانشان آجر مي شود؟

اقاي حدادعادل که روزي روزگاري معلم بوده است آيا به تاثير رواني سخنان خود بر جواناني که تازه وارد مراکز تربيت معلم شده اند، انديشيده است؟ در سخنوري و بلاغت فضيلتي است اما گاهي فضيلت سکوت بيشتر است. زخم خون چکان فقر ونداري معلمان، زخم تبعيض وناعدالتي سالي چند بار دهن باز مي کند و يکي از اين دفعات، همين روز جهاني معلم است. مراسم جشن معلمان شبيه عزاداري است. ابروان گره کرده، چهره ها دژم، نگاه ها تيره وسنگين، دل ها پرخون صداها لرزان وپر اضطراب و . . .

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
فلسفه وجودمصباح یزدی

ازبیانات اخیراقای مصباح یزدی:

اگر از صدر اسلام تاكنون فقيه را پيدا كنيد كه گفته باشد مشروعيت ولي فقيه از راي مردم است من تمام دارايي‌ام را به او مي‌بخشم... شايد كمتر كسي باشد كه بعد از انقلاب تاكنون به اندازه بنده درباره ولايت فقيه حرف زده يا مطلب نوشته باشد... اگربنده در زمينه مسايل ولايت فقيه احساس كرده روزنه‌اي وجود دارد كه دشمن مي‌تواند از آنجا نفوذ كند بگويم يا نه؟... اصلا فلسفه وجود من اين است كه اگر جايي خطر بيماري را احساس كردم هشدار بدهم كه مواظب باشيد... نظرم اين است كه موضع‌گيري‌هاي بنده در مسايل سياسي بيشتر مربوط به جهات اعتقادي و ديني بوده است. بعد از انقلاب فردي كه شما مي‌شناسيد و سادگي مخصوصي داشت تحت تاثير برخي روشنفكرها به خصوص نهضت آزادي اين مساله را به صورت احتمال مطرح كرد كه شايد اعتبار ولي فقيه به راي مردم باشد و در كتابش نوشت كه در اينجا دو وجه وجود دارد: يكي اين كه ولايت فقيه انتصابي و ديگر اين كه انتخابي باشد. اگر قبل از اين زمان يك نوشته اين چنيني از يك عالم پيدا كرديد ما تسليم او مي‌شويم. اصلا چنين چيزي وجود ندارد... اگر يك كسي پيدا شود بگويد ولايت امر زميني و با راي مردم است و اگر مردم راي ندهند پوچ است آيا بايد سكوت كرد؟... من پنجاه شصت سال در اين مساله ريش سفيد كرده‌ام و اگر سكوت كنم فرداي قيامت خداوند جلوي من را مي‌گيرد و مي‌گويد تو كه شصت سال نان امام زمان را خوردي چرا سكوت كردي؟ نظام ما اگر ولايت فقيه نداشت چه نظامي بود چه انقلاب اسلامي بود؟ يك انقلاب دموكراتيكي بود كه همان نهضت آزادي‌ها پيشنهاد كردند. اسلامي بودنش فقط به همين است وگرنه انتخابات در همه جاي دنيا برگزار مي‌شود.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
یک سوال ویک جواب

      در پی اظهارات مبالغه آمیز رئیس دیوان محاسبات کل کشور، ادعای اظهارات احمدی نژاد در مورد هاله نور و نیروهای غیبی و سخنان اقای جنتی در مورد «الهام به رییس جمهور در نامه به بوش»، «انتخاب» در تماس با دفتر برخی از مراجع تقلید، نظرات حضرات آیات صانعی، مکارم شیرازی و موسوی اردبیلی را در این مورد، جویا شد. در پایان این نامه خواسته شده است كه علما نسبت به اينگونه اقدامات واكنش نشان دهند كه اگر جلوي اين اقدامات گرفته نشود ضربه سختي بر دين اسلام وارد مي شود كه جبران آن بسيار مشكل خواهد بود .

پاسخ برخی مراجع تقلید به سوال «انتخاب»، در پی می آید:

پاسخ حضرت ایت الله العظمی صانعی  : اينگونه اظهار نظرها در بين مردم ايران جايگاهي ندارد و لذا در غالب موارد اظهار شد كه مطالب كذب بوده و يا آن را توجيه كرده اند . معلوم مي شود با استفاده ابزاري از مقدسات نمي توان مردم را براي هميشه فريب داد . بهرحال شما اگر احساس وظيفه نموده ايد امر به معروف نمائيد البته شرائط امر به معروف را نيز مد نظر داشته باشيد . بهر حال اگر در دين بدعتي حاصل شود و مردم نتوانند آن را تشخيص دهند وظيفه علماء مي باشد كه از آن جلوگيري نمايند . و به نظر ما اولا بدعت نيست و ثانيا اگر هم باشد مردم نسبت به آن آگاه مي باشند و فريب نمي خورند .

پاسخ حضرت ایت الله العظمی مکارم شیرازی : نگران نباشيد اين گونه بلند پروازيها تدريجاً از نظرها محو مي شود و اعتدال جانشين آن مي گردد.

پاسخ حضرت ایت الله العظمی موسوی اردبیلی : احساس مسوولیت شما نسبت به دین امری مطلوب است وعلما ومراجع به وظیفه شرعی خود عمل کرده وخواهند کرد ونسبت به امور دینی ومملکتی توجه زیادی دارند.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ساخت يك وبلاگ در هر ثانيه در جهان

درباب وب ووبلاگ نویسی مطلب زیررا ازسایت بازتاب گرفته ام که بدنیست شما هم ان را بخوانيد:

آخرين مطالعات مركز رايانه‌اي ‪ DAVE SIFRY‬نشان مي‌دهد در حال حاضر در هر ثانيه يك وبلاگ ساخته مي‌شود كه اين رقم نسبت به سه سال گذشته ‪ ۶۰‬درصد افزايش پيدا كرده است. به گزارش ايرنا، به نوشته سايت ايتاليايي ‪ ،KATAWEB‬در حال حاضر بيش از ‪ ۲۷/۲‬ميليون وبلاگ فعال وجود دارد و روزانه بيش از ‪ ۷۵‬هزار وبلاگ به آنها اضافه مي‌شود. گفته مي‌شود هر ‪ ۵‬ماه و نيم تعداد كل وبلاگ‌هاي ساخته شده دو برابر افزايش پيدا مي‌كند.
در حال حاضر وبلاگ‌ها تمام موضوعات مختلف را پوشش مي‌دهند و به علت اين‌كه كاربران براي انتشار آنها هيچ محدوديتي ندارند اين نوشته‌ها مي تواند در موارد فراواني مورد استفاده قرار گيرد. مهم‌ترين مواردي كه در وبلاگ‌هاي نوشته مي‌شود شامل انتشار اخبار، مسايل سياسي، نقطه نظرات جوانان و مشكلات جامعه مي‌باشد.
كارشناسان مركز ‪ DAVE SIFRY‬اعلام كردند: روزانه بيش از ‪ ۱/۲‬ميليون مطلب جديد در وبلاگ‌ها وارد مي‌شود به عبارت ديگر در هر ساعت كاربران بيش از ‪۵۰‬ هزار مطلب جديد براي وبلاگ‌هاي خود ارسال مي‌كنند. «جف هس» يكي از بزرگ‌ترين كارشناسان رايانه‌اي در دنيا در وبلاگ شخصي خود نوشت: در طول تاريخ زندگي بشر هرگز روند ارتباطات بين مردم با اين سرعت افزايش پيدا نكرده بود و اين مي‌تواند به عنوان يك موفقيت بزرگ محسوب شود

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
دولت انتظار دارد كه اصلا نقد نشود

 در حالي كه هنوز مركب بسياري از قلم‌ها نسبت به انعكاس سخنان رئيس‌جمهور و وزراي كابينه‌اش در زمينه آزادي مطبوعات و فضاي باز رسانه‌اي، نخشكيده است، رئيس دفتر رئيس‌جمهور در نامه‌اي به دادستان تهران در آن، مقدمات فضايي را فراهم كرده كه به گفته موافق و مخالف، سنخيتي با شعارهاي سابق دولت ندارد. نكته مسرت‌بخش در اين ميان، واكنش به جا و به موقع نمايندگان محترم مجلس هفتم، نسبت به ايجاد محدوديت در فضاي رسانه‌اي مطبوعات است که درزیرواکنش سه تن از این نمایندگان رابا هم می خوانیم:

سعيد ابوطالب، نماینده تهران گفته است: دولت توسط سايت‌هايي كه خودش حمايت مي‌كند، تضعيف شده است. هم صدا و هم سيما به عنوان رسانه ملي و هم اغلب روزنامه‌ها كه عرق ملي مذهبي دارند، از كليت دولت حمايت مي‌كنند، منتها دولت انتظار دارد كه اصلا نقد نشود و اين نكته، شگفت‌انگيز است كه چرا دولت از هر نقدي دلگير مي‌شود.نقد، وظيفه رسانه است و دولت فكر نكند، اگر يك سري سايت رسمي يا غيررسمي تأسيس كند، به نفعش است، چون آنها در چهارچوب قانون و بخشنامه عمل نمي‌كنند، در درازمدت به اپوزيسيون تبديل مي‌شوند. اين سايت‌ها از بخشي از دولت حمايت مي‌كنند و بخش‌هاي ديگر دولت را مي‌كوبند و چون اثر تخريبي در درازمدت بيشتر است، نهادهاي مختلف دولتي، جاهاي ديگر دولت را تضعيف مي‌كنند.دولت به جاي اين‌كه تاب نقد نياورد، به سمت قانونمند كردن اين سايت‌ها برود و جلوي اين سايت‌هاي غيررسمي و احزاب دولت ساخته را بگيرد.

همچنين حجت‌الاسلام سيدجلال يحيي‌زاده، نماينده تفت و ميبد،  گفت: اگر دولت از روزنامه‌اي گلايه داشت، بهتر بود به صورت مشخص و دقيق و قانوني وارد مي‌شد. اين‌گونه وارد شدن مشكل را بيشتر مي‌كند. همچنين يحيي‌زاده ادامه داد: كسي كه قدرت را در دست دارد و در سطح بالاي حاكميت حضور دارد زماني كه به صورت نامه يا بيانيه درخواست چنين امري را كند، باعث مي‌شود، برخي از آن بوي تهديد استشمام كنند.همچنين وقتي به خاطر يك مورد خاص چنين نامه‌اي نوشته مي‌شود، آن هم از سوي سخنگوي دولت كه خود دكتراي حقوق دارد، ذوق مي‌زند و حالت تهديد، ترساندن و محدود كردن مطبوعات را در داخل و خارج تداعي مي‌كند.

محمد خوش‌چهره نيز  گفت: اين سخنان به هيچ وجه سنجيده نيست و با منش و رفتارهاي دولت نيز همخواني ندارد. حتي آن زمان كه جناب احمدي‌نژاد در شهرداري حضور داشتند، شعار «انتقاد كنيد، جايزه بگيريد» را مطرح كردند و با همين شعار، مراسمي را هم برگزار كردند كه البته من نمي‌دانم تا چه حد صوري و نمايشي بود. ايجاد اين فضا، شايسته دولتي نيست كه ادعاي سعه صدر دارد و حتي از دولت خاتمي كه شعارش «زنده باد مخالف من» بود، انتقاد مي‌كرد و بايد گفت كه اين نامه بايد در كميسيون فرهنگي مجلس بررسي شود و در صورتي كه صحت داشته باشد، وظيفه كميسيون فرهنگي است كه با آن برخورد كند و از وقوع چنين اتفاقي كه مخل فضاي باز كشور است، جلوگيري كند.

حرفهای بالا رامن نه ازخودم که اززبان سایت بازتاب درآوردم.!

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ماهواره بله یا نه
 

 
214635.jpg عكس: آرش خاموشی، ایسنا
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
آقاي احمدي‌‏نژاد! بترس از تخت‌‌بيمارستان،

ابوالقاسم خزعلي دبيركل بنياد بين‌‏المللي غدير 

در همايش بنياد غدير استان تهران

: اميدوارم دكتر احمدي‌‏نژاد كه به گفته افراد خارج از كشور به مرد جهاني تبديل شده است، از ادامه كار خسته نشود. وي در اين مدت به بسياري از شهرستان‌‏ها سر زده و عملكرد خوبي داشته است، حتي بنده به وي گفتم كه بترسيد از تخت بيمارستان.به وي گفتم سه ساعت خواب در روز ممكن است شما را بيمار كند و از ادامه كار بازدارد. اين گونه افراد نعمت‌‏هايي هستند كه بايد از آن استفاده كرد اما متاسفانه برخي روزنامه‌‏نگاران اول نيش مي‌‏زنند و بعد در قبال اين اقدامات كم‌‏كاري مي‌‏كنند.

 :يكي از سرمايه‌‏داران غرب در سفري به يك كشور سگش در آنجا جا مانده بود اما به خاطر آن سگ هواپيمايي را به آن كشور اعزام كرد، اين فرد پست‌‏تر از سگ است اما برخي مسوولان رده بالاي نظام ما با هواپيماي عمومي به برخي از شهرستان‌‏ها سر مي‌‏زند كه اين امر آدم را تكان مي‌‏دهد.

:به اعتقاد بنده منظور از صراط مستقيم در سوره فاتحه صراط علي(ع) است كه حتي آيت‌‏الله جنتي هم به بنده گفت چرا من تاكنون متوجه اين موضوع نشده‌‏ام. از بچگي به ما گفته‌‏اند كه در روز 17 مرتبه اين سوره را تكرار كنيم كه 10 مرتبه آن واجب است. متاسفانه مفسران ما از تفسير صحيح سوره فاتحه غافل مانده‌‏اند.

 :در رژيم گذشته روزي شيخ حسن صانعي به من گفت كه عليه رژيم صحبت نكنم اما من به وي گفتم كه حكومت با من كاري ندارد چون مردم با من هستند كه اين اظهار من باعث شد خدا مرا 14 سال به تركيه تبعيد كند چون بنده به جاي آنكه بگويم خدا با من است، گفتم مردم با من هستند البته حرمت و جايگاه مردم مورد احترام است اما همه ما بايد به خدا اتكا كنيم.

 :بنده از 21 سالگي كه مبارزات خود را آغاز كردم، تا امروز كه 81 سال سن دارم، تجربيات زيادي كسب كرده‌‏ام و ديده‌‏ام كه كساني كه خوب داخل انقلاب شده‌‏اند، به هوا و هوس دچار شده‌‏اند و مردن بدي داشته‌‏اند. آنچه بايد همه ما انجام دهيم، اخلاص, اخلاص و اخلاص است و اين حاصل نمي‌‏شود مگر آنكه با درستكاران و صادقان باشيم.

 :خدا سيدحسن نصرالله را حفظ كند، فتح اول ايران بود و فتح دوم، قيام حزب‌‏الله. بنده در سفر اخير خود به مدينه و مكه به اطرافيان خود گفتم كه سوغات نخريد و پول آن را براي كمك به حزب‌‏الله اهدا كنيد. اگر هم خيلي با بستگان خود رودربايسي داريد، از دو هزار توماني كه مي‌‏خواهيد سوغات بخريد، 500 تومان آن را سوغات و بقيه را به حزب‌‏الله كمك كنيد.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
صدسایت برتر

بررسی رده بندی  یک  100  سایت  خبری _ سیاسی

                  آمارهای زیر در روزهای اول ، دوم و سوم مارس 2006 از طریق سایت آلکسا اخذ شده است

البته من هم مثل شما خیلی به صحت وسقم این بررسی امیدوارنیستم.با این حال هرکسی می تواند حدیث مفصل ازاین مجمل بخواند.اینکه ما باهرزاویه دید وطرز تلقی از اوضاع داخل وخارج مملکتمان درکجای صحنه ایستاده ایم نباید خالی از لطف باشد.همینطورمیزان اقبال وتوجه مردم به مطالب مختلف نیزشنیدنی است.ذهنیت عمومی جامعه را نیز می توان حدس زدکه چه می خوانئد ویا اصلا چه می خواهند بخوانند.گفتن ندارد که این بررسی فقط درمقوله اخبار وسیاست است والا چشم دشمن کور،ایرانی جماعت درکندوکاوامورمربوط به غیرسیاست مثل عوالم پائین تنه مثل زدنی است که اتفاقا چندی پیش یک ازسایتها بررسی کرده بود ودرتعداد جستجوی کاربران رادرواژه سکس،ایرانی ها اول یا دوم شده بودند.شاید برای همین است که بایدمفتی مفتی باورکنیم اینترنت ازجمله ابزارشیطانی است وبه رویای روزنامه کیهان هم جامه عمل بپوشیم که اخیرا گفت:جلوی اینرنت را بگیرید.به راستی آیا به نظرشما دکان اینترنت تخته خواهدشدیا...؟

میاانگین صحفات  خوانده شد ه توسط بازدید کننده

شماره ردبندی براساس آلکسا

نام سایت بر اساس رده بندی انترنتی

 

5,1

                                                              ۵۳۰۷

1- ایرنا

4,3

                                                              ۵۴۱۵

2- بازتاب

5،7

                                                                ۵۶۷۹

3- ایسنا

5،9

8129

4-خبرگزاری فارس

1،7

14423

5- گویا

5،5

192097

6-خبرگزاری کارایران

2،2

20189

7-رادیو فردا

3

20615

8-شرق (ایران)

6،8

21868

9-آفتاب

5

24139

10-پیک ایران

2،8

27098

11-روز

2،2

30802

12-اخبارروز

2،3

30962

13-ایران امروز

2

34560

14-ایران

2،2

40100

15-پیک نت

2،9

42744

16-کیهان

2،9

45181

17-فردا

2،7

51164

18-انتخاب

6،1

52971

19-ایران گلوبال  (فرهنگ گفتگو)

1،6

53609

20 - همشهری

3،4

53825

21-جام جم

10،7

55887

22-آینده نگر

6

59316

23-اعتماد(ایران )

2،4

69599

24-حزب کمونیست ایران کومله

4،9

72251

25-هموطن سلام

2،3

77296

26-گویا نیوز

1،9

97087

27-سایت محمدعلی ابطحی

                        ۳۰۱         

                                                            ۱۰۵۸۸۶

28-؟

3،4

119710

29-ایران پرس نیوز

2،3

120546

30-دنیای اقتصاد

3،2

125514

31-راه کارگر

5،7

125661

32-جمهوری اسلامی

7

143178

33-همبستگی ملی

2،1

144658

34-ایران وجهان

1،9

146301

35-سایت صدای ایران

3،1

155081

36-گزارشگران

3،1

162041

37-اطلاعات

2،1

164599

38-خدمت

2

172930

39-ادوارنیوز(دفترتحکیم وحدت )

2،5

191017

40-حزب کمونیست کارگری حکمتیست

1،4

192097

41-علیرضا نوری زاده

2،6

193154

42-دیدگاهها

1،7

194528

43 -عصرنو

7،8

202596

44-خبرگزاری موج ایران

4،9

203978

45-روزنامه صبح خراسان

1،4

223424

46-کاراون لاین

2

228683

47-آژانس خبری کوروش

2،6

229040

48-شهروند

2،2

234768

49-شرق اون لاین

1،6

224178

50-ایران ما

1،4

248956

51-آفتاب یزد

1،5

255896

52-زنان ایران

1،8

265300

53-کومله( سازمان انقلابی )

1،9

268020

54-نیمروز

4،6

301046

55-شصت میلیون دات اینفو

1،4

318720

56-مسعود بهنور

2،9

337505

57-جنگ خبر (خارج )

1،6

348079

58-دبش

7،7

360028

59-دریچه

3،6

368034

60-سایت خاتمی

7،4

378685

61- تبریز نیوز

4،8

405674

62-اتحاد جمهوری خواهان ایران

3،3

427652

63-کانون زنان ایرانی

2،4

436547

64-رضا پهلوی

2،2

436558

65-خبرگزاری اینترنتی آریا

2،2

456587

66-حزب کمونیست کارگری ایران

9،2

476572

67-حیات نو

1،2

481726

68-میزان

1،9

501474

69-پایاب

3،1

591225

70-حزب کمونیست ایران م.م.ل

2،2

615595

71-جمهوریخواهان لائیک

2،1

620381

72شبکه سراسری همکاری زنان ایران

2،5

632299

73-چاشوا

2،7

667246

74-روزنامه صبح همبستگی

3،1

687953

75-حزب دموکرات ایران

2،6

721287

76-نامه

2،5

748858

77-ایران ب ب ب

2،2

768496

78-میهن

3

773723

79-حزب توده ایران

1،2

793298

80-ایران تریبون

3،1

857793

81-لیبرال دموکرات

2،6

917730

82-قدس (ایران )

4،5

955429

83-میهنم

3،7

984875

84-حزب دموکرات ایران (کردستان )

2،4

1155732

85-خبرگزاری جبهه ملی ایران

2،2

1204566

86-کیهان لندن

1،8

1268980

87-حزب مشروطه ایران

3،2

1291200

88-انقلاب مشروطیت ایران

2،5

1379422

89-بولتن

2،8

1487577

90-ژورنالیست

3

1514632

91- ملی - مذهبی

4

1655679

92-محمدرضا عضدانلو

1،1

2049520

93-نهضت آزادی ایران

1،5

2316128

94-افتخار

3

2713120

95-دموکراسی درایران

1،7

3039935

96-تلاش

1،5

3224019

97-خبرگزاری البرز

4،5

3375259

98-جبهه ملی ایران( برون مرزی)

1،2

3583772

99-ایران اکونومیست

1

3730746

100-شورای ملی مقاومت ایران

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ای داد ای بیداد

    باری ،یک اکبر اگرازبندگریخت،اکبردیگری هنوزمانده بود تا...اصلا اکبراول بطورموقت آزادشده بودوچه بسا بازفراخوانده شود اما این اکبربرای همیشه آزادشد.آزادی ازهمه چیز وهمه جا ورفتن به سوی ابدیت.مامردم عجیبی هستیم ودرمملکت عجیبتری زیست می کنیم.یعنی مردن یک زندانی درزندان و با هیچ توضیحی اینقدرباید امری عادی و معمولی تلقی بشود؟به راستی اکبرمحمدی اینقدرخطرناک بوده که برای ازمیان برداشتنش باید چنین خطری کرد؟یعنی فکرحرمت وآبروی نظام وکشوررادرعرصه بین المللی نباید کرد؟این که فردا دنیا چه می گوید. گیرم که اکبراعتصاب غذاکرده بود واین حقو شیوه معمول هرزندانی است اما آیا نباید زندان چندان امکاناتی داشته باشد که دراین مواقع به نجات زندانی بخت برگشته برآید؟مگراعتصاب غذا آن اکبرازبندرهاگشته بیش ازاینها طول نکشید؟چراماند؟چون دنیا ازهمه چیز خبرداشت اما ازوضع این یکی اکبرکسی خبرنداشت.اکنون اما اکبرنیست تا اصل ماجرارابگوید اما بردست اندرکاران ومسوولان زندان است که به خاطرهمه چیز وبه هزار ویک دلیل ،چندوچون این مرگ مشکوک رابازگویند ومردم ورا ودنیا را چنین انگشت به دهان باقی نگذارند.درادامه باهم درخواست نامه فعالان سیاسی، فرهنگی، دانشجویی و مطبوعاتی ایران را ، برای کشف مرگ مشکوک اکبر محمدی می خوانیم: 

                                   به نام خدا

         مرگ مشکوک مرحوم اكبر محمدي در زندان اوین، بار دیگر این دغدغه و پرسش کلیدی را در افکار عمومی ایجاد کرده است که چرا زندان های ایران تا این حد به مکان های ناامنی تبدیل شده است و چرا مسئولان قوه قضائيه نمی توانند به مهم ترین و انسانی ترین وظایف قانونی خود، یعنی مسئوليت حفظ سلامت و امنیت جانی زندانيان- به ویژه زندانیان سیاسی، دانشجویی و روزنامه نگاران- عمل کنند.این رویداد سوال برانگیز، به دلیل اعتصاب غذای اکبر محمدی یا هر علت مورد مناقشه ی دیگر که از سوی خانواده و وکلای این دانشجوی زندانی مطرح شده است، آن هم پس از مرگ مشکوک خانم زهرا کاظمی روزنامه نگار ایرانی تبار ساکن کانادا، افکار عمومی را در برابر این پرسش جدی قرار داده است که علت بروز چنین حوادثی در زندان های ایران چیست؟ و چرا امکان و اجازه ی تشکیل گروه های مستقل حقیقت یاب از سوی مقام های بلندپایه کشور داده نمی شود؟ ادامه ی چنین روندی بی تردید بار سنگین تری را بر دوش مقام های قوه ی قضائیه خواهد گذارد و ضرورت پاسخگویی شفاف و روشن آنان به افکارعمومی را درباره ی وضعیت نابسامان زندان ها و بازداشتگاه و شرایط نامناسب زندانیان، به ویژه کسانی که اعتصاب غذا می کنند، بیشتر خواهد کرد.

        امضا کنندگان این بیانیه، ضمن اظهار تأسف و تأثر شديد نسبت به این حادثه ی ناگوار و اعلام تسلیت و هم دردی به اعضای خانواده و دوستان مرحوم اکبر محمدی، نگرانی شدید خود را نسبت به نقض حقوق بشر به ویژه حقوق زندانیان ایران ابراز می کنند. ما همچنین خواستار تشکیل فوری یک "هیات حقیقت یاب مستقل" برای کشف و اعلام واقعیات مربوط به این مرگ مشکوک به افکار عمومی بوده و نسبت به تکرار چنین رویدادهای تکان دهنده ای در زندان ها و بازداشتگاه ها - به ویژه مکان های نگاهداری زندانیان سیاسی، دانشجویی و مطبوعاتی- هشدار جدی می دهیم.


محسن آرمین، هاشم آقاجري، ناصر آملي، محمد آزادى، مسعود آقايى، حميد آصفى، بها الدین ادب ، طاهر احمدزاده، مهدي اميني زاده، اسدالله اميني ،حسين انصاري راد، يداله اسلامي، مصطفي ايزدي، بهزاد احمدی نیا، سامر آقایی، عباس ابوذری، هادي احتظاظي، حسن احمدي،حميد احراري، محسن احمدي، نعمت احمدى، مصطفي اخلاقي،‌ مرتضى اشفاق، حسن افتخاراردبيلي، جلال اقتدارى،اعظم اكبرزاده،زهرا اكبرزاده،علی رضا اکبرزادگان، علی اکرمی، محمود امير احمدى، حجت انصاري، عمادالدين باقي، حيدرابراهيم باي‌سلامي، مجتبي بديعي، كمال الدين بازرگانى، پروين بختيار نژاد، اكبر بديع زادگان، رحمت الله برهانى، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلی بازرگان، فرشته بازرگان، محمد نويد بازرگان، مختار باطولي، روح‌اله باقرآبادي، ايرج باقرزاده، محمد بسته نگار، مهدي بسته نگار؛ محمد حسین بنی اسدی، عماد بهاور، محمد بهزادى، حميد بهشتى، محمد بهفروزى، احمد بورقانی، صفا بيطرف، حسين پايا، مسعود پدرام، عباس پوراظهرى، رضا پويان، محمود پيش بين، حبيب الله پيمان، مجيد پيمان،سيدمصطفى تاج زاده، عبدالرضا تاجيك، هادي تفنگچي، عباس تاج‌الديني، حميد تاجرنيا، مصطفى تنها، رضا تهرانى، غلامعباس توسلى، محمد توسلى، محمدرضا توسلى، محمدعلي توفيقي، خالد توكل، محمد توكل، مجيد تولائى،مجيد جابرى، حميدرضا جلائى پور، جلال جلالي زاده، عباس جنگي،مجتبي جهاني، مجيد حاجي بابائي، رضا حاجى، بهمن حافظى، سعيد حجاريان، طه حجازى، حسين حريرى، حميدحسامي، بهزاد حق پناه، على حكمت، ابوالفضل حكيمى، عبدالكريم حكيمى، مجيد حكيمى، محمد رضا حمسى، محمدحيدري، حميد حديثي، جعفر خائف، هادي خانيكي، محمد خطيبي، ابراهيم خدادادى، امير خرم، محمدحسين خليلي اردكاني ، ابراهيم خوش سيرت سليمي، اسماعيل خوش محمدى، هوشنگ خيرانديش،محمدعلى دادخواه، محمد دادفر، رسول دادمهر، محمدمهدى دانشيان، محمود درد كشان، سعيد درودى، محمود دل آسايى، عباس دهقان نژاد، مصيب دوانى، پروين دخت دفتري، فريبا داودى مهاجر، ابراهيم دينوي، فاطمه راكعي، امير رزاقي، محمد صادق ربانى، تقي رحماني، محمدجواد رجائيان، عليرضا رجايى، احد رضائى، اصغر رضائى، بيوك رضائى، عبدالعلي رضائي، بهمن رضا خانى، سعيد رضوى فقيه، حسين رفيعى، عبدالله رمضان‌زاده، مهدى رهنما، رضا رئيس طوسى، فياض زاهد، جمال زره ساز،علي زرين، محمد ابراهيم زمانى، پرويز زندى نيا، احمد زيدآبادى، محمد رضا زهدى، عليرضا ساريخانى، احمد ساعى، نسرين ستوده، عزت الله سحابى، فريدون سحابى، هاله سحابى، عيسى سحر خيز، محمد سرچمى، سعيده‌ سعيدي، عبدالفتاح سلطاني، مرتضي سلطانيه، سيدمحمدعلي سيف‌زاده، محمدعلي سيدنژاد، محمود بصير شاددل، ابراهيم شاكرى، تقى شامخى، على شاملو، محمد شانه چى، حسين شاه حسينى، سعيد شريفي، محمد شريف، جواد شرف‌الديني، كاظم شكري، الله وردى شمبورى، محمود شمس الواعظين، احمد شهامت دار، احمد شيرزاد، سعيد شيركوند، فيروزه صابر، هدي صابر، محمد صاحب محمدي، هاشم صباغيان، احمد صدر حاج سيدجوادى، رضا صدر، احمد صدري، محمود صدري، لطيف صفري، مهدى صراف، عباس صفائي‌فر، فضل الله صلواتى، كيوان صميمى، جليل ضرابي، على اشرف ضرغامى، فريدون ضرغامى، اعظم طالقانى، حسام طالقانى، طاهره طالقانى، نرگس طالقانى، اكبر طاهرى، رئوف طاهرى، محمد طاهرى، امير طيراني، جمشيد عزيزي، سيد جعفر عباس زادگان، كريم عابديني، حسن عرب زاده، محمد عطريانفر، فيض‌اله عرب سرخي، روئين عطوفت، علي علوي، عليرضا علوى تبار، محمدباقر علوى، رضا عليجاني على عليزاده نائينى، محمد جعفر عمادى، محمود عمرانى، فريدون عموزاده خليلي، على اصغر غروى، عليرضا غروى، ماجد غروى، مسيح غروى، سعيد غفارزاده، مسعود غفاري، على غفرانى، مهدى غنى، محمدتقى فاضل ميبدى، نادره فتورچي، مرتضي فلاح، ارسلان فلاح، ابراهيم فتاحي، مقصود فراستخواه، مهدي فخرزاده، غفار فرزدى، حسن فريد اعلم، هادى قابل، خسرو قشقايى، ماهرو قشقايى، مهدي قلي‌زاده اقدم، رحمانقلى قلى زاده، عبدالمجيد قندى زاده، محمد قوچاني، نظام الدين قهارى، عباس قائم الصباحي، عبدالحسين قمي‌زاده، مصطفى قهرمانى، حجت الله قياسى، رحمان كارگشا، اسداله كارشناس، مرتضى كاظميان، جعفر كامبوزيا، محسن كديور، منوچهر كديور، جميله كديور، خسرو كردپور، مسعود كردپور، على كرمى، عليرضاكرماني، حسن كسمايي، هادي كحال‌زاده، فاطمه كمالي احمدسرايي، الهه كولائي، محمد كيانوش‌راد، ناصر كميليان، پروين كهزادى، يعقوب كوثرى، بهناز كياني، بيژن گل افرا، فاطمه گوارايى، مسعود لدنى، حسين لقمانيان، مجتبي لطفي، فريده ماشيني، سعيد متقي، رجبعلي مزروعي، حسين مجاهد، على مومنى، محمود مومنى، محمد تقى متقى، محسن محققى، نرگس محمدي، محمد محمدى اردهالى، فخرالسادات محتشمي پور، سيد على محمودى، حسين مدني، سعيد مدنى، فريد مرجائي، ماشاءالله مديحى، مرضيه مرتاضى لنگرودى، مصطفى مسكين، رضا مسموعى، ليلا مصطفوى، مصطفى مصطفوى، عباس مصلحى، محمد جواد مظفر، مهدي معتمدي مهر، احمدمعصومي، علي‌اكبر معين‌فر، اصغر معين فر، نوشين محمدي، ضياء مصباح، ياسر معصومي، بدرالسادات مفيدى، مرتضى مقدم، فهيمه ملتى، مصطفي ملكيان، احمد منتظرى، سعيد منتظرى، خسرو منصوريان، كيوان مهرگان، سيدرضا موسوى سعادتلو، امير ميرخانى، وحيد ميرزاده، الله كرم ميرزايى، فرشته ناصرگيوه چى، حسن نراقى، محمود نعيم پور، علي اكبر نجفي، محمود نكوروح، امير نكوفر، محمد تقى نكوفر، سيد حميد نوحى، فخرالسادات نوربخش، منوچهر نوربخش، صالح نيكبخت، هادى هادى زاده يزدى، ناصر هاشمي، سيدهاشم هدايتي، عليرضا هندى، احسان هوشمند، اكبر والى، رسول ورپايى، باقر ولى بيك، جليل ولى بيك، رحيم ياورى، على فريد يحيايى، محمود يگانلي، كاظم يزدى، ابراهيم يزدى، حسن يوسفى اشكوري، رضا يوسفيان.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
باماونه برما

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ،

 لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است .

کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد .

(پائولو کوئلیو)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
سوژه واحد/نگاه متفاوت

اوضاع ناگوارلبنان این روزها نقل مجالس سیاسی و غیرسیاسی شده است.دردنیای ادب نیز ابتدا قزوه -یکی از شاعران معاصر-به آن توجه کرد واخیرا نیزنبوی-طنزپرداز معاصر-البته به تاسی از شعر قزوه  به این مسئله پرداخت که درادامه هردواین شعررابا هم می خوانیم.

الف: تنها تو مانده ای نصرالله/علیرضا قزوه 

 

شرم الشيخ كوفه است و
جنوب ، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه ، فرات است
فرات ، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است !

وگرنه اين سران
دشداشه هاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت مي جنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامه ها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامه ها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد مي بارد!

جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي

اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بركمر
دارد ريشش را خضاب مي كند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده مي رود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند
شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات امريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس مي كند درسازمان ملل!
تنها تو مانده اي نصرالله !
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مرده اند!

ب:شعری برای نصرالله/ابراهیم نبوی

 

تنها تو می مانی نصرالله

نصرالله! تو حسن نیستی
تو حسینی
که به جای رفتن به بیابان کربلا
آمده است به خیابان بیروت
و آدرس خانه علی اصغر را داده استو تو زنده می مانی
تا هواپیماهای یزید علی اصغر را بکشد

نصرالله! تنها تو می مانی
چون این جوری که معلوم است
همه را در لبنان می کشند
و بعد معلوم می شود نصرالله رفته است به سوریه

نصرالله! شمشیر را از سران عرب نگیر
چون آنها سالهاست که شمشیر ندارند
و اگر داشتند هم به تو نمی دادند
مگر دیوانه اند که کشورشان را به گه بکشند

نصرالله! تو پیروز می شوی
و لبنان نابود می شود
و وقتی تو به ایران آمدی ما از تو استقبال می کنیم
و تو می توانی باز هم برگردی و بقیه لبنان را هم تبدیل به جهنم کنی
بهشت بیروت دیگر وجود ندارد
حزب الله در هر جایی هر بهشتی را
به آشغالدانی تبدیل خواهد کرد
هر جا که باشد

نصرالله! چفیه ات نماد مهربانی است
و هر وقت هر کس آن را ببیند بلافاصله جنگ می شود
جنگی برای مهربانی
و دشداشه چیز مزخرفی است
چون سفید است و دراز است
و چفیه خوب است
چون چهارخانه است و دراز نیست

نصرالله! امروز نام تو در قلب همه مسلمانان است
مثل نام احمدی نژاد
باید دست به دست همدیگر بدهید
تا جهانی پر از بمب و موشک بسازید

نصرالله! تنها تو می مانی
چون عباس رفتی برای کودکان تشنه آب بیاوری
اصلا عین خیالت هم نیست که ممکن است تو را بکشند
اگر واقعا این طور است پس چرا کسی تو را نمی بیند؟
آیا ما را سرکار گذاشته ای؟
ضمنا اصلا مشکل کودکان تشنگی نیست
مشکل بمب است، آب می آوری برای جلوگیری از بمب؟
به بهانه آب رفتی دمشق؟
جان شاعر به فدایت که مظهر فداکاری بودی!

نصرالله! توئی که ایستاده ای تا بچه های بیروت کشته نشوند
در حالی که این احمق ها
این بی شعورها
این پدرسگ ها
و سایر فحش هایی که نشان دهنده عمق کینه شعر من است
جوری وانمود می کنند که اگر تو نبودی بچه های لبنان را کسی نمی کشت

نصرالله! تنها تو می مانی و بمان
بمان تا آمریکا و اسرائیل به جای حمله به ایران لبنان را نابود کنند
بمان تا انرژی هسته ای حق مسلم ما باشد
بمان تا شوی لباس اسلامی تهران برگزار شود
بمان تا رئیس جمهور ما به ترکمنستان برود و وبا را هم با خودش ببرد
بمان تا شورای امنیت درمورد ایران تشکیل نشود
بمان و به جای ما بجنگ
بمان و بدان که بچه های بیروت به جای تو می میرند
بمان و بدان که ما برایت شعر می گوئیم
نصرالله! بمان

اگر تو نمانی دهان مان آسفالت می شود

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
5000 پرونده تجاوزمحارم

دكتر يگانه ،رييس انجمن آسيبهاي رفتاري

 در همايش بررسي آخرين تحقيقات در خصوص مواد مخدر گفت:

: 100 نفر ظرف 20 روز گذشته به علت شوك ناشي از استفاده از كراك تقلبي ــ هروئيني ــ جان خود را از دست دادند.

: هم اكنون 4 هزار پرونده در خصوص تجاوز برادر به خواهر و 1200 پرونده در خصوص تجاوز پدر به دختر در دست بررسي است.

: متاسفانه هم اكنون يكي از مشتقات هروئين تحت عنوان كراك هروئيني در كشور مصرف مي‌شود كه سبب شوك آنافلاكسي و فوت مصرف‌كنندگان شده است.

:  در قالب محركهاي صناعي تا كنون 2 هزار ماده محرك در اشكال مختلف قرص، كپسول و شربت شناسايي شده است .

: 1700 نوع از مواد محرك صناعي از بين 2000 ماده در ايران موجود است.

:  هم اكنون شكلات «يابا» تحت عنوان شكلات رژيمي كه در حقيقت نوع جديدي از مواد محرك است  حاوي آمفتامين بوده و مصرف كننده آن را دچار تحريك شديد مي‌كند.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
پیامبری تازه!

 محمدرضا رحيمي، رييس ديوان محاسبات كشور،

طي سخناني در همايش سراسري مديران ديوان محاسبات كشور با ابراز خشنودي از حضور محمود احمدي‌نژاد در اين همايش به ذكر دو خاطره اخير خود در سفر به تركيه و سوريه پرداخت:

۱: در سوريه در شهر تاريخي بصرا كه اسم آن را بعضا ممكن است نشنيده باشيد، يكي از مسلمانان به من گفت كه من معتقدم اگر بنا بود بعد از پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدي‌نژاد بود و اين ابراز احساسات براي ما افتخار بزرگي است.
۲:در حلب ما افتخار مي‌كرديم؛ چرا كه در اين شهر وقتي راه مي‌رفتيم همه به ما احترام مي‌گذاشتند و به بركت وجود شما(احمدی نژاد)، ما را مورد نوازش و احترام قرار مي‌دادند و حتي در جاهايي ما را به چاي و بستني دعوت مي‌كردند و مي‌گفتند دكتر احمدي‌نژاد رييس‌جمهور ماست. در اين كشورها حال و هواي ديگري حاكم بود. در يكي از سفرها كه آقاي جعفري نيز همراه من بود، شاهد بوديم كه آن‌جا مردم به وجود شما افتخار مي‌كردند و حتي در يك جا و محله به بركت وجود شما به ما هديه دادند و گفتند رييس‌جمهور شما كسي است كه يك تنه، در برابر استكبار و آمريكا ايستاده است.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
یک کاریکاتوروباقی قضایا

نوشته ای که درزیرمی خوانید به قلم مانا نیستانی کاریکاتوریست جنجالی روزنامه ایران است که طرحی درباره سوسک ها کشید وبااینکه می خواست راهی نشان بدهد که سوسک ها سوسکمان نکند ولی دست برقضا بیچاره خود سوسک شد.یعنی بنده خدا را سوسک کردند.البته موضوع نوشته زیردرباره  جنجال بر سر هولوکاست است اما به جهت حال و روزی که آقای نیستانی پیداکرده است اين روزها سخت خواندنی شده است. من بی گمان ام که مانا نظرش در کشيدن کارتونی که توهين به هموطنان آذری تلقی شد نظر سوء نداشته است. خطا کرده است اما قصد خطا نداشته است. ولی نمی توانم با قاطعيت بگويم همه آنچه اين روزها در مناطق ترک زبان ايران اتفاق می افتد بدون قصد و نيت سياسی است و صرفا واکنش است به روزنامه ايران و کاريکاتور مانا. کاريکاتور بهانه است. باری ازقدیم گفته اند که باشد اندرپرده بازیهای پنهان.اصلاً به ما چه وفقط باهم مطلب ایشان را می خوانیم:

                               من حرمت شکن و هتاک نيستم.من یک کاریکاتوریستم!

چند هفته‌اي است كه چندان حال و روز خوشي ندارم. افتخارت اين باشد كه كاريكاتوريست هستي و بعد، كاريكاتور اين‌طور مطرح شود و در صدر اخبار قرار گيرد: وسيله‌‌اي براي استهزاء، توهين به اعتقادات و بي‌حرمتي به باور ميليون‌ها انسان.حركتي كه كاريكاتوريست‌هاي دانماركي ‌عليه پيامبر اسلام انجام دادند تمام همكاران من را – فارغ از گرايش‌هاي فكري متنوعشان – رنجانيد و به واكنش وا‌داشت، زيرا پيش از هر چيز، اصل مسلمي را كه هر كاريكاتوريست مسلمان و غيرمسلمان به آن پايبند است زيرپا گذاشته بود: اصل احترام به باورهاي مذهبي، چه اسلام چه مسيحيت و چه يهود.با وجود تمام واكنش‌هاي مثبتي كه دوستان و همكارانم نشان دادند – نامه‌هايي كه نوشتند و امضا كردند و آثاري كه كشيدند – آن حس بد همچنان با من است. وقتي عضو خانواده‌اي باشي كه يكي از اعضاي آن – گيرم در آن سر دنيا – مرتكب اشتباه مي‌شود، انگار نام خانوادگي‌ات لكه‌دار شده و معذب مي‌شوي.

در كش‌و‌قوس اين احساسات آزاردهنده و اخبار بد، چيز ديگري شنيدم كه حالم را بدتر از بد كرد: روزنامه وزين همشهري، مسابقه‌اي برگزار كرده كه موضوع آن «هولوكاست» است و برنده آن جايزه‌اي – با معيار مسابقات جهاني كاريكاتور – كلان (12 هزار دلار) خواهد برد!تا جايي كه من خبر دارم بر سر تعداد قربانيان هولوكاست بحث و مناقشه فراوان است. عده‌‌اي از مورخان، بر عدد شش ميليون توافق دارند و درمقابل، عده‌‌اي ديگر – از جمله روژه گارودي، مورخ و متفكر فرانسوي – اين رقم را ناممكن و زاييده دروغ‌هاي صهيونيسم بين‌المللي مي‌دانند كه براي پيشبرد اهداف خود در فلسطين چنين بهانه‌اي لازم داشت.

بحثي ندارم كه آيا شش ميليون يهودي در هولوكاست كشته شدند يا 600 نفر؛ چراكه اين، عرصه مجادله مورخين است كه هر كدام اسناد خود را رو كنند و براي ادعاهايشان مدرك بياورند. من مورخ نيستم، كاريكاتوريستم! اما چيزي كه به آن يقين دارم اين است كه «هولوكاست» وجود داشته، از آن فاجعه 60 سال گذشته نه 6 هزار سال، كوره‌ها هنوز هستند، تبديل به موزه شده‌اند و فرزندان قربانيان بعضاً در قيد حياتند. شايد بتوان تعداد قربانيان را تحريف كرد اما اصل قضيه را خير.اصلاً فرض را بر اين مي‌گذارم كه تنها يك نفر آدم در جريان هولوكاست، قرباني شده باشد. چطور مي‌توانم به عنوان يك كاريكاتوريست، طرحي بكشم كه در آن براي گفتن يك حرف حق – ظلم اسرائيل- مرگ همان يك نفر پوچ شمرده يا بدتر از آن به سخره كشيده شده باشد؟ آيا بازماندگان همان يك قرباني با ديدن عنوان «هولوكاست» در كارم، بر خود نخواهند لرزيد؟

شايد طبق نحله فكري صهيونيسم، بالا بردن رقم قربانيان هولوكاست، ظلم امروزشان را موجه جلوه دهد (كه به نظر من نمي‌دهد) و يا توهين به مقدسات يك ميليارد مسلمان، سياستي لازم و مشروع باشد اما از نظر ما كه مسلمان هستيم جان يك نفر هم به اندازه تمام انسان‌ها ارزشمند است و مسلماً جواب استهزاي باورهايمان را با تمسخر خاطره تلخ قربانيان هولوكاست نخواهيم داد.شايد يكي از اهداف برگزاركنندگان مسابقه، به چالش كشيدن دوگانگي دنياي غرب در برخورد با شعار آزادي بيان باشد؛ آنها به بهانه آزادي بيان مقدسات ما را به هجو مي‌كشند و خود، «هولوكاست» را تبديل به تابويي مي‌كنند كه حتي كمتر مورخي براي كار علمي، جرأت چرخيدن گرد آن را دارد. پس ما هم در عوض توهين آنها انگشت بر نقطه حساسشان گذاشته‌ايم!

سوال من اين است: اما با چه قيمتي؟!ار ديگر به شعار برگزاركنندگان مسابقه برمي‌گردم كه مفهومي بسيار پسنديده دارد: هيچ‌ظلمي، ظلم ديگري را توجيه نمي‌كند. تاوان هولوكاست را فلسطينيان نبايد بپردازند همان‌طور كه تاوان ظلم صهيونيست‌ها را هم قربانيان هولوكاست! آنها در اين بازي گناهي نداشتند.چرا روزنامه همشهري، «صهيونيسم» يا «دوگانگي برخورد غرب با آزادي بيان» را موضوع مسابقه نكرده تا ما با وجداني آسوده، تناقض‌ها و بي‌عدالتي‌ها را به نقد بكشيم؛ چراكه كار ما اين است و باور كنيد نيازي به جايزه كلان 12 هزار دلاري هم نخواهد بود.
اصلاً حال خوشي ندارم. اين جمله‌ها را با خودم مي‌گويم تا كمي بهتر شوم: من استهزاگر نيستم، حرمت‌‌شكن و هتاك نيستم، ابزار دست كساني هم نيستم كه مي‌خواهند با نيتي پاك، عملي بد را جوابي بد دهند. من يك كاريكاتوريستم!

                                                                                                                مانانیستانی

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
کشف یک روستا2


گزارشی خواندنی از غارنشينان پيدن كوئيه در نزدیکی کرمان

پیش از این مطلبی رابه نقل از سایت انتخاب واززبان نماینده مردم جیرفت درمجلس شورای اسلامی نقل کردم که خبراز کشف یک روستای فراموش شده می داد.بنا به علاقه یکی از دوستان مبنی بربیشتردانستن دراین باره،دراینجا گزارشی نیزاز روزنامه همشهری  نقل می شود که ما را با ابعاد مختلف این اتفاق بهتر و بیشتر آشنا می سازد.


اينجا زمان، قرنهاست متوقف مانده است

سوال: اگر مريض شوي چه كار مي كني؟
یکی از اهالی این غار : نمك را در خاكستر مي مالم و آن را به پيشاني مي زنم.
مگر خوب مي شوي؟
شايد شدم، شايد هم نشدم.
وقتي كه دندان درد مي گيري چه كار مي كني؟
آهن داغ مي كنم و روي دندانم مي گذارم اولش درد مي گيرد ولي بعد خوب مي شود.
مي داني الان ساعت چند است؟
ساعت ديگه چيه ،ما كاري به ساعت نداريم.
پس چطوري وقت را مي فهمي؟
هر وقت شب بشود مي خوابيم هر وقت روز باشد بيدار مي شويم
تا حالا شهر رفته اي؟
مي خواهم بروم چه كار كنم، يكي از بچه ها به شهر رفته ولي ديگر برنگشته، اينجا راحت هستيم. خيلي هم به ما خوش مي گذرد. مي گويند آنجا ماشين زياد است، ماشين اگر آدم را زير بگيرد آدم مي ميرد.

با حيوانات وحشي مشكلي نداريد؟
نه. آنها كاري به كار ما ندارند ما هم كاري به آنها نداريم.

شايد در قرن بيست و يكم با اين همه شبكه هاي تلويزيوني و راديويي و رسانه هاي چاپي، باور وجود آدمهايي كه در لاي چرخهاي زمان متوقف مانده و هنوز ندانند كه در چه دوره اي زندگي مي كنند خيلي سخت باشد، اما باور كنيد ما آدمهايي را ديديم كه با آنكه چند صد كيلومتر آنطرفتر از ما بودند، ولي در يك فاز زماني چند قرني ازما زندگي مي كردند.سوژه رفتن به سكونتگاه اين مردم هنگامي مطرح شد كه سه شنبه گذشته حجت الاسلام زادسر نماينده جيرفت از روستايي سخن گفت كه ماموران اطلاعات در زمستان ۸۴ آنرا در ۱۲۰ كيلومتري عنبرآباد كشف كرده بودند، روستايي كه مردمش غارنشين و برهنه بوده و با برگ درخت تغذيه مي كردند.

و ما به اين ترتيب به عنبرآباد رفتيم، اما وقتي كه با فرمانداري و دفتر امام جمعه منطقه هماهنگي كرديم متوجه شديم كه بايد كيلومترها در جاده هاي خلوت بپيماييم تا به غارنشينان قرن ۲۱ كه در كوههاي پيدن كوئيه ساكن بودند برسيم، پس راه آسفالته عنبر آباد به سمت شرق را پيموديم و از يكي از راههاي خاكي ۲۶ كيلومتر به داخل رفتيم تا رسيديم به جايي كه تعدادي از اين مردم آنجا ساكن بودند، به روستاي «زاروكي» كه يكي از روستاهاي پيدن كوئيه بود.

روستاييان اينجا تنها چند ماهي بود كه با جهان امروزي روبرو شده بودند، يعني از آخرين روزهاي اسفند كه يك اتفاق آنها را پرتاب كرده بود به دنياي كنوني.... در همان اولين گفتگوها با آنها دريافتيم كه آنها هنوز مانند انسانهاي عصر حجر با آتش، شبهايشان را روشن مي كنند، اكثر آنها معناي خودكار و كاغذ را نمي دانستند، در اينجا صحبت كردن از تلويزيون و روزنامه خيلي خنده دار به نظر مي رسيد، وقتي كه روزنامه همشهري را از كيفمان بيرون آورده و به يكي از آنها نشان داديم و از روزنامه برايش گفتيم خيلي تعجب كرد و از اينكه چيزي در جهان وجود دارد كه اخبار آدمها را در آن بنويسند شگفت زده شد، او حتي نمي توانست روزنامه را درست در دست بگيرد و اصلا عكسهاي اين آدمها برايشان مفهومي نداشت.

وقتي از آنها پرسيديم كه مي دانند الان چه دوره اي است، همه آنها هاج و واج به يكديگر نگاه كردند، تنها ريش سفيدشان مي دانست كه سالهاست شاه از كشور رفته است، اما وقتي كه عكسهاي شخصيتهاي كشوري را به آنها نشان داديم هيچكدامشان را نمي شناختند آنها حتي مسئولين شهرشان را هم نمي شناختند، فهميديم كه به جز يك يا دو جوان كه ديگر هيچوقت بازنگشته اند هيچكدام از آنها تا كنون به شهر نرفته اند.
امام جمعه شهرستان عنبرآباد كه يكي از اعضاي نخستين گروهي بوده كه به سراغ اين مردم رفته است با تأييد وجود روستايي در كوه هاي منطقه كه هنوز فاقد امكانات اوليه زندگي است مي گويد: ۲۹اسفند ۸۴ به همراه فرماندار شهرستان و ساير مسئولان پس از طي مسافت طولاني با پاي پياده به آبادي كوچكي رسيديم كه ۵ خانوار در آن زندگي مي كردند.اين آبادي يكي از  آبادي هاي روستاي پيدن كوئيه بود كه از مدتها پيش از وجود آن آگاه بوديم ولي نمي دانستيم دقيقا آنها چگونه زندگي مي كنند.به گفته وي ساكنان اين آبادي با استفاده از شاخه هاي درخت بادام كوهي براي خود خانه ساخته بودند و در حالي كه بسياري از فرزندان آنها دچار امراض گوناگوني شده بودند اما آنها اصلا هيچ پزشكي را نديده بودند.وقتي براي اولين بار به اين روستا رفتيم اكثر ساكنان اين آبادي كفش نديده بودند و تلقي درستي هم از آن نداشتند وي در اين باره به فيلمي كه از آنجا تهيه شده و اين نكات را ثابت مي كند اشاره مي كند. به گفته وي تنها برخي از اعضاي اين خانواده ها قادر بودند كه اعداد را تا ۳ بشمارند.
 آنها مفهوم حمام را نمي دانستند و اصلا حمام نديده بودند، در آنجا زني را ديدم كه از يك سال پيش پاهايش شكسته و دچار عفونت شده بود و نمي توانست حركت كند اما او براي مداوا از كوه پايين نيامده بود و همانجا در انتظار بهبود مانده بود. وي مي افزايد: اين عده تا به حال مركز بخش و شهرعنبر آباد را نديده بودند و نمي دانستند كجاست. عمده تغذيه اين گروه كيسه هاي آردي بود كه فردي خير هر ماهه برايشان مي برد اما آنها غالبا از برگ و ميوه درختي به نام انجيروك براي تغذيه استفاده مي كردند. افشار منش احتمال وجود آبادي هاي ديگري از اين دست را ممكن دانسته و مي گويد: اين احتمال وجود دارد كه هنوز در اين شهرستان آبادي هاي مشابه ديگري وجود داشته باشد كه هنوز ناشناخته باشند.
مردم اين روستا چندماهي است كه لباسهايي را مي پوشند كه فرمانداري و هلال احمر و ساير سازمانها براي آنها آورده اند، اما به گفته مسئولان شهر آنها تا چند ماه قبل لباس هاي مخصوص به خودشان را داشته اند كه با لباسهاي ما تفاوتهاي زيادي داشته است.در آنجا چيزي كه بيش از همه توجهم را به خودش جلب مي كند، بچه هايي است كه سوختگي شديدي بر روي بدنشان دارند كه گوشت اضافي آورده است. وقتي دليلش را مي پرسم يكي از آنها مي گويد: بيشتر بچه ها در زمستانها هنگامي  كه در كنار  آتش خوابيده اند دچار سوختگي هاي شديد شده اند كه بدون آن كه به پزشك مراجعه كنند خودشان خوب شده اند.دست يكي از بچه ها سوخته بود. كوچكترين انگشت دستش به كف دست چسبيده بود ولي نتوانسته بودند آنها را از هم جدا كنند.

از پيرمردي درباره جنگ مي پرسم. او حتي نمي داند كه جنگي رخ داده و بنابراين متعجب ما را نگاه مي كند. او نه عراق را مي شناسد و نه مي داند جنگي ميان ايران و عراق رخ داده است. ما هنگامي  به اين منطقه رفته ايم كه آنها قبلاً خودرو هاي ديگري ديده اند و مدتي است هلال احمر و فرمانداري به آنجا آمده اند، اما يكي از آنها به من مي گويد: چند ماه قبل وقتي كه براي اولين بار ماشيني را ديده آن قدر ترسيده است كه به كوهها فرار كرده است.هيچ كدام از آنها نمي داند تهران كجاست، اما نكته عجيب اين است كه آنها با لهجه غليظ كرماني صحبت مي كنند و حرفهاي ما را به خوبي مي فهمند. منبع ارتزاق آنها قبلاً كيسه هاي آردي بوده كه فرد خيّري براي آنها مي فرستاده، اما هر وقت كه غذايشان تمام مي شد برگ انجيروك و ميوه و برگ درخت بنه را مي خورده اند اما اكنون فرمانداري و كميته امداد برايشان ارزاق مي برد. آنها براي رسيدن به آب، هر از چند گاهي تغيير مكان مي دهند و از يك نقطه كوهستان به قسمت ديگري مي روند.

به تازگي فرمانداري يك راديو به آنها داده است كه آن را ريش سفيد روستا برداشته است. وقتي كه از او مي پرسم كدام برنامه را بيشتر دوست دارد پاسخ مي دهد اخبار را دوست دارم؛ مي خواهم بدانم چه مي شود.اگرچه تعدادي از آنها اكنون در كنار جاده ساكن شده اند و در چادرهايي كه هلال احمر و فرمانداري براي آنها برپا كرده اند زندگي مي كنند اما تعداد زيادي از آنها هستند كه هنوز در ارتفاعات در صخره هاي كوهها زندگي مي كنند و حاضر به پايين آمدن از آن نيستند.بررسي ها نشان مي دهد كه آنها عملاً كپرنشين هستند اما با توجه به سرماي زمستان به صخره ها پناه مي برده اند .به مانند غارنشينان زندگي كرده و يك سري چوبهايي را جمع مي كرده اند. ما در آنجا ظرف هاي معمولي و وسايل پخت وپز نديديم، ولي آتش روشن بود.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
کشف یک روستا

کشف یک روستای عجیب در کرمان؛ غارنشينان برهنه ای که از برگ درختان تغذيه مي‌كنند

  علي زادسر نماينده جيرفت در مجلس شوراي اسلامي مردمي غارنشين در ارتفاعات نزديك عنبرآباد خبر داد.  كه درحاشيه جلسه علني امروز با خبرنگاران سخن مي‌گفت، اظهار داشت: سربازان گمنام وزارت اطلاعات از زمستان ‪ ۱۳۸۴‬روستايي را در ‪ ۱۲۰‬كيلومتري شهرستان عنبرآباد كشف كرده‌اند.  اهالي روستاي تازه كشف شده مانند غارنشين‌ها برهنه بوده و از برگ درختان تغذيه مي‌كنند.  اين روستا در دل كوه واقع شده كه حدود ‪ ۲۰۰‬نفر درآن زندگي مي‌كنند و هرگز از دره‌ها و بيشه‌هاي محل سكونت خود خارج نشده‌اند. ساكنان اين روستا هيچ اطلاعي از خدا دين، اسلام و ولايت ندارند و هرگز در طول عمر خود وسيله نقليه نديده‌اند.  حتي در طول زندگي خود از دارو و دكتر نيز استفاده نكرده‌اند كه بايد از كشف آنها پس از اين همه سال ابراز تاسف كرد.  از جمعيت ‪ ۷۰۰‬هزار نفري جنوب كرمان ‪ ۳۰۰‬هزار نفر كپرنشين هستند و هنوز روستاهاي كشف نشده در آنجا يافت مي‌شود.
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
کارتون

دوم خرداد

(از نيک‌آهنگ کوثر)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
دوم خرداد

دوم خرداد یادت هست؟ اودادوفریاد یادت هست؟

جبهه مشاركت ايران اسلامي به مناسبت سال‌‏روز حماسه دوم خرداد، مراسمي را با عنوان

 «دوم خرداد, بدون خاتمي!» با شعار «حركت اصلاحي يا اصلاح حركت؟»

 برگزار مي‌‏كند.

به گزارش خبرنگار "ايلنا"، در اين مراسم

 محسن امين‌‏زاده, مجيد انصاري, مرتضي حاجي, فاطمه راكعي, عبدالله رمضان‌‏زاده, زهرا شجاعي, علي شكوري‌‏راد, محمود شمس‌‏الواعظين, سعيد شيركوند, محمد عطريانفر, علي‌‏اكبر موسوي خوئيني, لطف‌‏الله ميثمي, بهزاد نبوي و اكبر گنجي

سخنراني مي‌‏كنند.
همچنين در اين مراسم از مصطفي معين، به پاس حضور در انتخابات رياست‌‏جمهوري نهم تقدير به عمل مي‌‏آيد.
اين مراسم از ساعت 15:30 دقيقه روز سه‌‏شنبه، دوم خرداد ماه از سوي شاخه جوانان حوزه جنوب تهران جبهه مشاركت در دفتر مركزي اين حزب برگزار مي‌‏شود.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
شغل قبلی بزرگان تاریخ

آیا تا به حال فکرکرده اید که بزرگان تاریخ قبل از اینکه آدم بزرگی بشوندُ چه کاره بوده اند.آیا آنها از همان ابتدا همان بوده اند که بعدا شده اند.شاید با گذشته زندگی بعضی از آنها آشنا باشید.اما بد نیست مطلب زیررا هم ببینید که شغل قبلی تعدادی ازآنها رادرکنارهم آورده است جالب اینکه هیچ کدام مدرکوتحصیلات آکا دمی نداشته اند.درواقع با اینکه درس درست وحسابی نخوانده اند اما یک عمر وبهتربگوئیم درطول تاریخ به همه آدمهای درس خوانده ُدرس داده اند ومی دهند.این مطلب را از وبلاگ توتم اندیشه برگزیدم که با اجازه وتشکرایشان دراینجا می اورم:

 

آدولف هيتلر........................ديكتاتور آلمان.................................نقاش پوستر

آلبرت انيشتن.......................فيزيكدان........................................منشي اداره ثبت

الويس پريسلي.....................خواننده.........................................راننده كاميون

اميركبير............................صدراعظم ناصرالدين شاه..................آشپز

او هنري............................نويسنده........................................گاوچران

جرالدفورد .........................رئيس جمهور آمريكا........................مانكن لباس مردانه

جوزپه گاريبالدي..................انقلابي ايتاليايي..............................ملوان

جيمي كارتر.......................رئيس جمهور آمريكا.........................بادام كار

رونالد ريگان.....................رئيس جمهور آمريكا........................هنرپيشه سينما

شون كانري...................... هنرپيشه سينما................................بنا و راننده كاميون

كلارك گيبل.......................هنرپيشه سينما...............................چوب بر

ويليام فالكنر........................نويسنده.......................................نقاش ساختمان

گاندي...............................رهبر فقيد هند................................وكيل دادگستري

جرج واشنگتن....................اولين رئيس جمهور آمريكا..................كشاورز

نادرشاه افشار.....................موسس سلسله افشاريه......................پوستين دوز

يعقوب ليث.........................سرسلسله صفاريان..........................رويگر

امير اسماعيل ساماني............سرسلسله امراي ساماني....................ساربان

آلپتكين..............................سرسلسله غزنويان...........................غلام زر خريد

فرخي سيستاني...................شاعر مشهور ايران.........................كارگر كشاورز

حضرت محمد(ص).............پيامبر بزرگ اسلام..........................شباني/ تجارت

حضرت عيسي (ع).............پيامبر بزرگ مسيحيت......................نجار

حضرت موسي (ع).............پيامبر بزرگوار يهود........................چوپان

پانديت نهرو......................نخست وزير هند..............................وكيل دادگستري

موسوليني.........................ديكتاتور ايتاليا................................روزنامه نويس

ساموئل مورس...................مخترع آمريكايي.............................نقاش

جك لندن...........................نويسنده آمريكايي............................كارگر كشتي

آلبر كامو..........................نويسنده فرانسوي............................معلم

ريچارد نيكسون.................رئيس جمهور آمريكا.........................وكيل دادگستري

آبراهام لينكلن....................رئيس جمهور آمريكا.........................هيزم شكن

گي دو موپاسان..................نويسنده آلماني................................كارمند دريا داري

چارلز ديكنز.....................نويسنده انگليسي..............................منشي

آناتول فرانس....................نويسنده فرانسوي............................كتابفروش

مولير..............................نويسنده بزرگ فرانسوي..................هنرپيشه

هربرت جرج ولز ..............نويسنده بزرگ انگليسي....................شاگرد بزاز

ارنست همينگوي...............نويسنده بزرگ آمريكايي...................خبرنگار

ويليام شكسپير................نويسنده بزرگ انگليسي...................هنرپيشه سيار

فيدل كاسترو.....................رئيس جمهور كوبا..........................دانشجوي حقوق

كاردينال ريشيلو................صدر اعظم معروف فرانسه.............. كشيش

ناپلئون بناپارت.................امپراطور فرانسه............................افسر توپخانه

كريم خان زند..................موسس سلسله زنديه.................تير انداز سپاه نادر شاه

ميرزا تقي خان امير كبير.....صدر اعظم ناصرالدين شاه................منشي

ژاندارك..........................شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي...........چوپان

هانري فورد.....................كارخانه دار آمريكايي......................ساعت ساز

توماس اديسون..................مخترع بزرگ آمريكايي....................تلگرافچي

آلفرد نوبل....................... بنيانگذار جايزه نوبل...................... كارگر كارخانه

والت ديزني......................مخترع سينماي انيمشن.....................پادوي مغازه

ميكلانژ...........................نقاش مجسمه ساز ايتاليايي.................سنگ تراش

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
نقدکیهانیون!

 حسين شريعتمداري مدير مسئول روزنامه کيهان در سرمقاله شماره شنبه کيهان به نامه اخير مهدي کروبي دبيرکل حزب اعتماد ملي به احمد جنتي دبير شوراي نگهبان واکنش نشان داد. وي در اين يادداشت ضمن تاييد انتقادهاي صورت گرفته از خطيب جمعه تهران ، انتقاداتي را از کروبي مطرح کرده است. متن کامل اين يادداشت بنا به توصیه یکی از دوستان دریاداشت مربوط به درج نامه آقای کروبی در پي مي آيد:
آقاي کروبي! باور کنيم؟
جمعه گذشته -22/2/85- حضرت آيت الله جنتي در جايگاه خطيب جمعه تهران، ضمن تجليل از نامه آقاي دكتر احمدي نژاد به جرج بوش، اين نامه را «الهام خداوند» دانسته و درباره آن گفت؛ «اين نامه الهام خداوند است. خداوند به مردم و اين مملكت عنايت دارد و ما بايد قدر اين عنايت را بدانيم. اين حركت در تاريخ سابقه نداشته و ادامه راه امام(ره) در اين راستاست... به نظر من، بايد اين نامه را بچه ها همه بخوانند و در آينده نيز در كتاب هاي درسي قرار داده شود... همان طور كه گفتم اين نامه الهام است و خداوند لطف دارد و مي خواهد قدرت اين مملكت را زياد كند و به اين نحو الهام مي كند.»

اظهارات آيت الله جنتي، آنجا كه از نامه رئيس جمهور با عنوان «الهام الهي» ياد كرده بود انتقاداتي را از سوي هر دو طيف دوستداران رئيس جمهور و مخالفان دولت نهم در پي داشت. انتقادكنندگان، اگر چه از دو زاويه متفاوت به موضوع مي نگريستند و در انتقاد خويش انگيزه يكساني نداشتند ولي هر دو طيف، «نسبت الهام خدا» به نامه رئيس جمهور را اغراق آميز و غلو دانسته و معتقد بودند آيت الله جنتي به عنوان يك عالم برجسته ديني و خطيب جمعه تهران نبايد از اين واژه كه حاكي از خبر غيبي است استفاده مي كردند. تا آنجا كه يكي از منتقدان اصولگرا در پاسخ به سؤالي در اين باره گفته بود «اطلاعات ماوراءالطبيعه من ضعيف است و نمي توانم درخصوص الهام خداوندي و... اظهارنظر كنم». همسنگ دانستن نامه آقاي احمدي نژاد به بوش، با نامه حضرت امام(ره) به گورباچف نيز از جمله موارد ضعيف تر اين انتقادها به آيت الله جنتي بود و... و اما در اين ميان، نامه سرگشاده آقاي كروبي خطاب به آقاي جنتي و انتقاد و اعتراض ايشان به اظهارات خطيب جمعه تهران كه روز چهارشنبه هفته گذشته به تيتر اول برخي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات تبديل شده بود، زاويه ديگري از اين انتقادهاي جسته و گريخته بود كه اشاره به نكاتي درباره آن ضروري است.
1-نگارنده بر اين باور است كه نامه آقاي احمدي نژاد به جرج بوش، چه به لحاظ متن بسيار دقيق و عالمانه آن و چه به لحاظ مقطع زماني كه براي ارسال آن انتخاب شده بود، يك ابتكار بزرگ و هوشمندانه بود و درباره ابعاد كم نظير اين نامه و بازتاب گسترده و سرنوشت ساز آن در ميان همه ملت هاي مسلمان، دنياي محرومان و نخبگان و انديشمندان جهان، طي يادداشت ها، گزارش هاي بسيار در كيهان و مصاحبه هاي مطبوعاتي و راديو تلويزيوني گفتني هاي فراواني گفته و نوشته ايم ولي با اين همه، انتساب اين نامه به «الهام خداوند»، مي تواند شبهه انگيز بوده و نوعي «اغراق» و «غلو» تلقي شود ضمن آن كه برخي از مقايسه ها در اظهارات خطيب محترم و پاك انديش جمعه تهران نيز خالي از خدشه نبوده است. اگر چه، «الهام» به معناي «وحي» نيست و بندگان خالص خدا از الهام الهي در امور تعيين كننده و سرنوشت ساز بي بهره نيستند ولي با عرض پوزش بايد گفت؛ شايسته تر -مخصوصا از سوي يك عالم برجسته ديني نظير آيت الله جنتي- آن بوده و هست كه اندازه نگهدارند و زبان از اظهارنظر درباره امور غيبي- اگر هم به گونه اي از آن باخبرند كه بعيد نيست- بازدارند و برخي از مقايسه ها با امام راحل(ره) نيز به اعتقاد نگارنده، همين حكم را دارند. نامه آقاي احمدي نژاد به جرج بوش، ابعاد فراوان و گسترده اي براي تجليل و تقدير دارد و اثبات اهميت و نقش ارزنده آن به توسل و تمسك به امور غيبي نيازي ندارد.
2- و اما، انتقاد جناب آقاي كروبي اگر چه كاملاً بي اساس نيست ولي علي رغم شخصيت قابل احترامي كه دارند، ابراز نگراني ايشان براي مباني انقلاب و خط مبارك حضرت امام(ره)، به آساني قابل قبول نيست و به نظر مي رسد نامه ايشان قبل از آن كه برخاسته از اينگونه نگراني ها و دغدغه هاي مقدس باشد، از مخالفت -بارها ابراز شده- جناب آقاي كروبي با دولت نهم و پاره اي خرده حساب هاي تسويه نشده ايشان با آيت الله جنتي -به عنوان نماد شوراي نگهبان- ريشه مي گيرد. چرا كه، جناب آقاي كروبي طي 8سال گذشته نه فقط از كنار برخي اهانت هاي آشكار به ساحت مقدس حضرت امام(ره)، مباني اسلام و انقلاب و ارزش هاي تعريف شده نظام اسلامي به آساني عبور كرده اند، بلكه در مواردي با اهانت كنندگان و حرمت شكنان در يك صف سياسي قرار گرفته و باعث تلقي حمايت از آنان شده اند! و...
۳-بايد از آقاي كروبي عزيز پرسيد؛ الف: آيا فراموش كرده ايد كه كساني در مطبوعات مورد تائيد و حمايت جنابعالي، با كمال صراحت و در اوج بي ادبي، شهادت امام حسين(ع) را نتيجه خشونت طلبي جد ايشان، حضرت رسول(ص) در صدراسلام دانسته و نتيجه گرفته بودند كه اگر پيامبر اكرم(ص) دست به خشونت طلبي نمي زد، كساني كه پدرانشان در جنگ با رسول خدا(ص) كشته شده بودند، از فرزندش حسين بن علي(ع) انتقام نمي گرفتند! جناب آقاي كروبي! در آن هنگام كه فرياد اعتراض همه دلسوزان اسلام و انقلاب و پيروان راستين حضرت امام(ره) از اين اهانت، به آسمان برخاسته بود، حضرتعالي به عنوان يك روحاني مدعي خط امام، عضو مجمع روحانيون مبارز و رئيس مجلس شوراي اسلامي نه فقط كمترين اعتراضي نفرموديد، بلكه از جبهه اي دفاع مي كرديد كه اهانت كنندگان نيز عضو آن بودند.
ب: آقاي كروبي! به اين جملات توجه فرمائيد «تفكر شيعه موجب انحطاط مملكت ما و مانعي براي دموكراسي است»، «حكومت بايد از حيث ايدئولوژي خنثي باشد»، «قوانين اسلامي متعلق به 14قرن پيش بوده و جوابگوي مشكلات جوامع در زمان حال نيست»، «فرهنگ شهادت طلبي، باعث ترويج خشونت مي شود»، «پس از گذشت 20سال، عدم كارآيي حكومت ديني بر همگان روشن گرديده است»، «انقلاب اسلامي ايران شبيه استبداد قجري است» و... جناب آقاي كروبي! آنچه به آن اشاره شد فقط مشتي از خروارها و اندكي از بسيارهاست كه در مطبوعات مورد حمايت حضرتعالي و جناح متبوعتان آمده بود. راستي؛ چرا هيچكدام از اين اراجيف و اهانت هاي آشكار به اسلام، انقلاب و ساحت مقدس پيامبر اكرم(ص)، ائمه اطهار(ع) و امام راحل(ره)، دل جنابعالي را به درد نياورد. و نه فقط كمترين اعتراضي از جانب شما را در پي نداشت، بلكه با سكوت خود -بي آنكه بخواهيد- از اين همه خيانت آشكار حمايت نيز فرموديد.
۴--جناب آقاي كروبي، حتما به خاطر داريد كه يكي از افراد حاضر در جبهه سياسي شما -آنطور كه خود ادعا مي كرد و هيچكدام از شما نيز ادعاي او را نفي نكرديد- با كمال وقاحت گفته بود، «راه امام را بايد به موزه تاريخ سپرد»! آيا در مقابل اين اهانت آشكار كه دل همه دوستداران امام راحل(ره) را به درد آورد و فرياد اعتراض آنان را بلند كرد، كمترين واكنشي نشان داديد؟... مي دانيد كه كمترين اعتراضي نفرموديد... اگر در گوشه اي از مواضع فراوان خويش نمونه اي از اعتراض به اينگونه پلشتي ها سراغ داريد، بفرمائيد بسم الله.
5-جناب آقاي كروبي!... راه اندازي تلويزيون «صبا» و دعوت از افرادي كه، اعتراض سركار خانم كروبي را نيز در پي داشت، پيروي از خط امام بود؟ انتقاد از دولت نزد سفير آلمان چطور؟ سكوت در قبال بدگويي هاي شيخ ساده لوح نسبت به حضرت امام(ره) در مصاحبه با رسانه هاي بيگانه و... چگونه با خط امام(ره) سازگاري دارد؟ آيا حضرتعالي در مقابل ترويج سكولاريسم از سوي دوستان هم حزبي و نزديك خود كمترين اعتراضي داشتيد؟ مگر جدايي دين از سياست در تناقض آشكار با انقلاب اسلامي و مباني ديدگاه مبارك حضرت امام (ره) نيست؟ چرا احساس نگراني جنابعالي در آن هنگام برانگيخته نشد؟!
6- و بالاخره، اگرچه بخش هايي از اظهارات آيت الله جنتي در نماز جمعه تهران مي توانست به گونه اي باشد كه از آن تلقي «غلو» و «اغراق» نشود ولي اين كم توجهي با درنظر گرفتن شخصيت آيت الله جنتي به عنوان يك عالم ديني كه همه عمر در خدمت اسلام و انقلاب و فدايي امام راحل (ره) بوده و هست چگونه با اهانت هاي آشكار و توطئه هاي بي پرده افراد و گروه هايي كه اشاره رفت قابل مقايسه است، مخصوصا آن كه هويت ضد انقلابي و سوابق سياه بسياري از آنها بر كسي- و از جمله آقاي كروبي- پوشيده نيست، بنابراين وقتي جناب آقاي كروبي به عنوان يك روحاني، عضو مجمع روحانيون، عضو موثر و برجسته جبهه دوم خرداد و مدعي اصلاحات و رئيس مجلس شوراي اسلامي در مقابل تمامي آن زشتي ها و پلشتي هاي آشكار عليه اسلام و انقلاب و امام كه در جبهه سياسي مورد تائيد ايشان صورت پذيرفته بود، سكوت كرده اند بديهي است كه هيچكس ابراز نگراني ايشان از «سهوالبيان» خطيب جمعه تهران را باور نكرده و جدي نمي گيرد و آن را به حساب ديگري غير از دغدغه خط امام (ره) مي نويسد.
اين نوشته درپي آن نيست جناب كروبي را مدافع همه آن اهانت ها و پرده دري ها كه اشاره رفت معرفي كند ولي كم توجهي- يا دستكم غفلت- ايشان در آن هنگام غيرقابل توجيه است و بر همان اساس، ابراز نگراني اخير ايشان، باوركردني نيست. 
                                                                                                   حسين شريعتمداري

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
نامه‌ي كروبي به جنتي:
 

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي حاج شيخ احمد جنتي  خطيب محترم جمعه تهران

سلام عليكم

سالياني است كه ترجيح مي‌دهم از راه دور و از طريق نطق و نامه با شما سخن بگويم و مردم را هم در جريان اين گفت و گو قرار دهم، به‌خصوص آن‌كه شما خطيب جمعه تهران هم هستيد و به اتكاي اهميت و قداست اين جايگاه رفيع مي‌توانيد دايره مخاطباني وسيع بيابيد و هماوردان شما از چنين نعمتي محروم هستند. فاش‌گويي آن‌چه قصد بيان آن را دارم نيز بدان جهت است كه خطبه‌هاي نماز جمعه تهران چه بخواهيم و چه نخواهيم يكي از تريبون‌هاي نيمه‌رسمي نظام جمهوري اسلامي است و من براي نشان دادن اين‌كه آن‌چه در برخي خطبه‌ها و خطابه‌ها ارايه مي‌شود، الزاما بيانگر مواضع نظام و دوستداران آن نيست، ناگزيرم نامه‌هايي صريح و سرگشاده بنويسم.

از جمله اين خطابه‌ها يكي هم آخرين خطبه‌ي شما درباره‌ي نامه‌ي آقاي دكتر محمود احمدي‌نژاد به آقاي جورج بوش است. نامه‌اي كه براي اولين بار در جمهوري اسلامي به قلم يكي از مقامات ايراني خطاب به مقامات آمريكايي نوشته شده و اين‌جانب فارغ از انگيزه‌ي نوشتن اين نامه يا محتواي آن اميد دارم كه اين نامه فتح بابي شود تا همه‌ي دلسوزان نظام بتوانند راه برون‌رفت از چالش‌هاي سياست خارجي را بجويند و حاصل كار گشودن باب گفت و گو به سود ملت شريف ايران باشد.

اما آن‌چه سبب شگفتي اين‌جانب شد، اظهارات شما در خطبه‌ي نماز جمعه 22 ارديبهشت ماه بود. آن‌جا كه گفته‌ايد: «اين نامه الهام خداوند است. خداوند به مردم و اين مملكت عنايت دارد و ما بايد قدر اين عنايت را بدانيم. اين حركت در تاريخ سابقه نداشته و ادامه‌ي راه امام (ره) در اين راستا است. همان‌طور كه امام هم در نامه‌ي خود به گورباچف اشاره كرد كه قدرت شوروي رو به افول است. حال چه كسي جرأت دارد به آمريكا بگويد كه قدرتش رو به افول است. آغازگر اين حركت امام بودند و آن نامه را به گورباچف نوشتند. رييس‌جمهور به همتاي خود نامه نوشتند و اين نامه واقعا نامه‌ي عجيب و غريبي است. به نظر من بايد اين نامه را بچه‌ها همه بخوانند. در مدارس و دانشگاه‌ها خوانده شود، صدا و سيما مكرر بخواند و در آينده نيز در كتاب‌هاي درسي قرار داده شود. اين نامه چيز ساده‌اي نيست ... اين مرد (آقاي احمدي‌نژاد)‌ واقعا مردي شجاع، متدين و مقتدر است كه به حرف خود ايمان دارد. اين مرد آبروي مملكت و اسلام است. همان‌طور كه گفتم اين نامه، الهام است و خداوند لطف دارد و مي‌خواهد قدرت اين مملكت را زياد كند و به اين نحو الهام مي‌كند. در داخل و خارج كجا چنين نامه‌اي نوشته شده است كه اين‌گونه همه را مبهوت كرده باشد».

اما جناب آقاي جنتي! به همان اندازه كه شما از نامه‌ي آقاي احمدي‌نژاد مبهوت شديد، من از سخنان شما مبهوت شدم! از شما كه شاگرد امام (ره) بوديد و حداقل انتظار آن بود كه بنا به آموزه‌هاي ديني و حوزوي حرمت استاد خويش را نگه داريد و از قياس نادرست بپرهيزيد. سبحان‌الله از اين شيربازار كه كار انقلاب و بنيان‌گذار آن به جايي رسيده كه شاگرد امام از سر مصلحت، اشتراك در حروف را براي تشبيه «شير» به «شير» كافي مي‌داند. من بسيار متاسفم كه نه تنها اين جفا به امام (ره) از جانب يكي از شاگردان وي صورت مي‌گيرد، بلكه علاقه‌مندان امام، فضلاي حوزه، روحانيان انقلابي و روزنامه‌هايي كه خود را اصول‌گرا مي‌خوانند، در برابر سخنان شما سكوت كرده‌اند. هرچند كه برخي از همين روزنامه‌هاي اصول‌گرا ترجيح دادند تعبير «الهام الهي» را از سخنان پخش شده شما از صدا و سيما سانسور كنند.

امام راحل بنيان‌گذار نظام جمهوري اسلامي بود، نه كارگزار آن و موسس گونه‌اي از حكومت بود كه در آن جمهوريت و اسلاميت همپاي هم حركت مي‌كردند نه چنان كه برخي مي‌خواهند جداي از هم. امام راحل فقيه و فيلسوف و عارف و رهبري بي‌نظير بود كه بر اساس درد و دغدغه دين و بنا به وظيفه و جايگاه عاليه ديني و سياسي خود، نامه‌اي به ميخاييل گورباچف رهبر اتحاد شوروي نوشت تا او را از بيراهه الحاد به سوي راه توحيد رهنمون شود و با او بنا به دانش و بينش خود از فلسفه الهي و اسلامي سخن گفت و به خوبي زبان محاجه با گورباچف را به عنوان ماركسيستي ملحد مي‌دانست، هر چند كه پاره‌اي از اهل ظاهر از امام انتقاد كردند كه چرا به جاي دعوت رهبر شوروي به مباني كلامي امام صادق (ع) از فلسفه ملاصدرا سخن مي‌گويند. غافل از آن‌كه آن فقيه فقه جعفري به خردمندي مي‌دانست، دعوت به حقيقت را بايد از كجا آغاز كند. امام (ره) حتي براي ارسال نامه و ابلاغ پيام خويش به جاي اعزام گروهي از ديپلمات‌هاي وزارت امور خارجه هياتي به رياست فقيه و فيلسوفي مهذب يعني آيت الله جوادي آملي تعيين كرد. يعني كتاب كريم و نامه حكمت آميز امام را حكيمي از همان تبار تا مقصد همراهي كرد. هنگامي كه گروهي به رياست وزير امور خارجه وقت اتحاد شوروي راهي ايران شدند تا پاسخ نامه را دهند و از مناسبات ديپلماتيك دو كشور سخن گويند امام بر مي‌خيزند و مي‌گويند مقصود من روابط سياسي نبود، بلكه گشودن دريچه‌اي از معنويت بر روي شما هدف من بود. بدين ترتيب امام از موضع يك حكيم الهي نه مسوول اجرايي آن نامه تاريخي را نوشتند. شما در واقع بدون توجه به « مشبه » و « مشبه به» نامه امام به گورباچف را با نامه اخير آقاي احمدي نژاد به بوش شبيه سازي كرده‌ايد. اما نامه‌اي كه شما آن را با نامه امام مقايسه كرده‌ايد در كجاي تاريخ قرار دارد؟

نامه‌ي مورد اشاره شما به قلم مدرسي از مدرسان دانشگاه علم و صنعت با تحصيلاتي در سطح دوره دكتراي مهندسي عمران (با گرايش ترافيك) نوشته شده است. اينجانب هيچ اشاره‌اي به انتخابات سال گذشته رياست جمهوري نمي‌كنم. اما معتقدم جايگاه مقام رييس جمهوري چنان نيست كه جناب عالي توصيف مي‌كنيد. به راستي درباره كدام يك از روساي جمهور گذشته ايران در مقام رياست جمهوري چنين اوصافي به كار رفته است؟ در ميان روساي جمهور گذشته ما افرادي با سوابق درخشان انقلابي و سياسي، دانش آموخته حوزه‌هاي علميه و نيز شهيد بلند مرتبه‌اي داشته‌ايم كه هرگز به صفت الهام الهي توصيف نشده‌اند اما شما اين وصف را در حق يك مهندس عمران به كار مي‌بريد و نامه امام به گورباچف (رهبر حكومتي مادي كه با همه اديان الهي مي‌جنگيد) را با نامه‌اي قياس مي‌كنيد كه خطاب به فردي نوشته شده كه دست كم در ظاهر مومن به تعاليم حضرت مسيح است و حداقل ملحد نيست و بنا به دين و آيين خود عمل مي‌كند و حتي حرمت پاپ به عنوان رهبر كاتوليك‌هاي جهان را حفظ مي كند و زانوي او را مي‌بوسد، البته مي‌توان بلكه بايد رفتار‌هاي دور از تعاليم مسيح و جنگ طلبي جورج بوش را به نقد كشيد و ظاهرا نويسنده نامه چنين قصد و هدفي داشته اما نمي‌توان آقاي احمدي نژاد را با امام خميني و جورج بوش را با ميخائيل گورباچف قياس كرد كه اين جفايي بزرگ به امام و خطايي آشكار در فهم جهان معاصر است.

از سوي ديگر متاسفانه جناب عالي در غلو جايگاه نامه مورد اشاره عملا ملت ايران را تحقير كرده‌ايد. اسلام و ايران انديشمندان بسياري دارند كه هر يك بر تارك گوشه‌اي از قطعات تاريخ اين سرزمين مي‌درخشند و آموزه‌هاي آنان در كتاب‌ها و رسانه ها مورد تدريس و تحقيق دانش آموزان و دانشجويان قرار مي‌گيرد. كشور ما حافظ و سعدي و فردوسي كم ندارد كه مسوولان اجرايي در مقام متفكران الهي قرار گيرند. مسوولان كشور هر اندازه كه انديشمند و محقق و متفكر هم باشند آموزگار ملت نيستند چرا كه ظهور و خروج آنان از حكومت بر اساس معادلات قدرت صورت مي‌گيرد، نه تحولات حوزه معرفت. بر اين اساس در كداميك از كتاب‌هاي درسي و دانشگاهي متوفي را مقامات سياسي و اجرايي كشور به عنوان متن درسي چاپ شده است؟ كداميك از روساي جمهور گذشته به صفت رياست جمهوري خود انديشمند و متفكر خوانده شده‌اند؟ ميزان راي كدام منتخب ملت به عنوان ميزان انديشه ملت معرفي شده است؟ آيا چنين سخنان غلوآميزي در تاريخ ايران به دولتمردان و شهروندان كم آسيب زده است؟ و مگر آموزش كرده‌ايم كه علماي اسلام چگونه با غلو برخورد كرده‌اند؟

روايت شده است كه وقتي خطيبي در محضر آيت الله بروجردي مرجع عام شيعيان كار خود را راحت مي كند و براي امام زمان (عج) و آيت الله بروجردي يك صلوات مشترك از جماعت مي‌طلبد آن مرجع دقيق يادآوري مي‌كند مرز‌ها را بر هم نزنيد و ما را همسايه امام زمان (عج) نكنيد. مگر از ياد برده‌ايم كه امام خميني در توصيف چگونگي شكل گيري استبداد گفته بودند كه « ديكتاتور از مادر ديكتاتور زاده نمي‌شود؟ » مگر از ياد برده‌ايم كه آن فقيه موسس نظام جمهوري اسلامي چگونه با غلو مبارزه مي‌كرد و حتي هنگامي كه دو برادر عزيزمان جناب آيت‌الله مشكيني و جناب آقاي فخرالدين حجازي از امام ستايشي كردند كه ممكن بود غلو تلقي شود. ايشان چگونه با اين ستايش‌ها در همان جلسه مخالفت كردند و اجازه ندادند دامنه غلو حتي به جلسه‌اي ديگر كشيده شود؟ در موردي ديگر هنگامي كه در يكي از جلسات مجلس شوراي اسلامي آيات و رواياتي خوانده شد كه ممكن بود در تطبيق با
شخصيت امام خميني به نظر برسد ايشان بلافاصله توسط مرحوم حاج احمد خميني به رييس وقت مجلس جناب آقاي هاشمي رفسنجاني ابلاغ كردند از چنين قياس‌هايي بپرهيزند. اين همه از آن رو بود كه امام خميني به خوبي مي‌دانستند غلو مي‌تواند حتي انسان‌هاي شايسته را به تدريج به اشتباه اندازد و يا تملق و چاپلوسي آنان را تا مرز ادعاي خدايي و الهام الهي پيش برد.

جناب آقاي جنتي

چند سال پيش كه براي اولين بار به صورت علني از شما گله و گلايه كردم فرزند گرامي‌تان جناب آقاي علي جنتي از شب سختي گفت كه گذرانديد و مرا شرمنده خود ساخت كه چرا چنين شبي را براي شما ساختم. اكنون اما ديگر از جناب آقاي علي جنتي شرمنده نيستم؛ چرا كه از سخنان اخير شما به راستي براي حفظ جمهوريت نظام و حرمت روحانيت و حفظ باورهاي ديني مردم احساس خطر مي‌كنم. شما به عنوان فردي معتقد آيا نگران نيستيد كه غلو و اغراق درباره‌ي رابطه‌ي خدا و بندگانش پايه‌هاي ايمان مردم را سست سازد؟

سخن گفتن شما در جايگاه يكي از شاگردان امام و حوزه‌هاي علميه آن هم از نهاد نماز جمعه ممكن است همه را به اين گمان برساند كه روحانيت در صف غلوگويان و مسحوران قدرت قرار گرفته است. من براي اولين بار اين نامه را به نام شيخ مهدي كروبي امضا مي‌كنم تا مردم حرف‌هاي من و شما را به پاي روحانيت ننويسند يا اگر حرف يكي از ما دو نفر را به حساب روحانيت مي‌نويسند سخن ديگري را نيز به حساب روحانيت بگذارند. اين نامه‌اي است كه از شيخ مهدي كروبي به شيخ احمد جنتي كه هيچ‌كدام معيار و نماينده‌ي همه‌ي اسلام و روحانيت نيستند و هريك با استناد به سنت پيامبر و مكتب اهل بيت گوشه‌اي از معارف ديني را ارايه مي‌كنند يكي بر مدار غلو مي‌چرخد و ديگري از غلو پرهيز مي‌كند. يكي حتي امام راحل را با محك عقل مي‌پذيرد و ديگري حتي مقامات اجرايي و عرفي را به مدد الهام الهي تقديس مي‌كند. يكي به استناد ميراث امام خميني به ميزان بودن راي ملت براي همه مقامات معتقد است و ديگري بي‌توجه به ميراث آن امام حتي عرفي‌ترين مقامات اجرايي را قدسي مي‌خواند. يكي از جمهوريت غنوده در دل اسلام سخن مي‌گويد و ديگري بر طبل الوهيت بندگان خدا مي‌كوبد و اين دو راه است و دو مقصد. حتي اگر رهپويان آن راه فرزندان يك انقلاب باشند. بنابراين پيشنهاد مي‌كنم با انجام نظرسنجي مشخص شود كدام‌يك از اين دو راه مطلوب نظر مردم است. نظرسنجي‌اي كه در دو سوي آن اين دو طرز تفكر به راي گذاشته شود.

اميدوارم در آينده اگر آقاي احمدي‌نژاد قصد نگارش نامه‌اي ديگر براي سران جهان و دعوت آنان كردند دست كم اين نامه را به دست فردي چون شما بسپارد تا حضرت‌عالي بتوانيد اين «الهام الهي» را از نزديك دريابيد.

علاقه‌مند

شيخ مهدي كروبي»

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
اعتراض نامه

به نام خدا

حضورمحترم مدیر آموزش و پرورش شهرستان سمیرم

باسلام واحترام

          به عنوان یکی از مخاطبان نامه های شماره:28798/100و28802/100مورخ:2/11/84 ، درموضوعات؛اموررفاهی فرهنگیان ومشارکت های مردمی،لازم دیدم نکاتی چندازباب نقد واصلاح به عرض برسانم:

الف: نامه اول(مشارکتهای مردمی ومدارس غیرانتفاعی):

1-درآغاز نامه،آموزش وپرورش هایی موفق قلمدادشده اند که به صورت مشارکتی اداره می شوند.درحالی که به صورت مشارکتی اداره شدن آموزش و پرورش همیشه به معنی موفق بودن آنها نیست.حداقل درجامعه ما،به خاطر ناکامی وناتوانی  نظام آموزشی در اداره کردن خود به علت بارمالی زیاد وفقراعتبارات لازم است که چندسالی است شعارمشارکت های مردمی سرداده می شود.پرواضح است که براین کار،یعنی حوالت دادن بخشی از کار به دوش اشخاص حقیقی برای کم کردن هزینه ها وخلاص کردن خود از به دوش کشیدن وظایف محوله،هراسم دهان پرکنی می توان نهاد که «مشارکتی نمودن آموزش و پرورش» یکی از آنهاست.

2-با احترام به سعی و تلاش  همکاران دست اندرکارمدارس غیرانتفاعی شهر،به نظرمن راه اندازی مدارس غیرانتفاعی اصلا به معنی استفاده از نظرات،کمکها و مساعدت های اولیا درامرمدرسه داری نیست.اولیا به این مدارس کمک می کنند چون ازآنها تلاشی دوچندان توقع دارند.اضافه براین و همچنانکه خود شما می دانید بانیان این مدارس کم و بیش و به عنوان استفاده از نقطه نظرات شما و همکارانتان ، درواقع دست نیاز به سوی کمکها و مساعدتهای شما ولو درقالب میز و نیمکت و چیزهای دیگردراز می کنند.

3-گفته شده است که ظهور این مدارس آثار ونتایج خوبی داشته است.البته شکی نیست که ظهور این مدارس درسطح ملی بدون فایده نبوده است.ولی من فکر می کنم که  دوسطری که درآن هشت نتیجه برای تاسیس این مدارس ذکرکرده اید ، ناشی از اشتباه تایپی بوده که دراینجا آورده شده است! وگرنه همه اینها که برشمرده اید ،تنها در صورت حذف ویا اصلاح اساسی اساسنامه این مدارس متجلی می شود.به راستی این مدارس آیا به جای یگانگی، بیگانگی مردم را باهم وبه جای اعتماد، آیابی اعتمادی والدین را به بعضی معلمان این مدارس فراهم نکرده اند؟استفاده از دو واژه «مهرورزی» و«عدالت گستری» هم که ازجمله شعارهای آقای احمدی نژاد هستند،ربطی به این موضوع ندارد واصلاٌ با نفس کارمدارس غیرانتفاعی درتضادند.من فکر می کنم ازاین واژه ها بطور تصنعی ، برای همسو ساختن خودتان و برنامه هایتان با دولت نهم استفاده ابزاری نموده اید.

4-ظهور این مدارس، حتماً به مفهوم علاقه و احترام مردم به تعلیم و ترببیت وهمکاری آنها با این نهاد نیست.«مردم»واژه ای گسترده است و حرمت بسیار دارد ونمی توان آن را دراین زمینه خاص به کار برد.به جای آن بهتر بود گفته می شد؛«بعضی از مردم». فراموش نکنید که از میان جمع شانزده هزار نفری دانش آموزان منطقه فقط قریب 500 نفر آنها  دراین مدارس تحصیل می کنند.

5- معرفی این مدارس با عبارت « مدارس برتر» حداقل درمنطقه و آن هم توسط مدیر آموزش وپرورش آن، اندکی کم لطفی است.اگر تاملی در نوع فضای ساختمانی آنها بکنید می بینید که همه یا استیجاری اند ویا قبلاً منزل شخصی بوده اند.ازنظرموقعیت جغرافیایی  هم که اغلب در جاهای نامناسب واقع شده اند.براینها بیفزائید استفاده ازهمان همکاران شاغل درمدارس عادی  شهربرای تدریس که هیچ تفاوتی درنحوه تدریس آنها دردومدرسه وجودندارد.همه این ها را مقایسه کنید با مدارس دولتی شهر وعظمت و شکوه اکثر انها .پس دیگر چه جای بی قدرکردن مدارس خودتان وبرصدر نشاندن آن مدارس  وآن هم از جانب متولی آموزش و پرورش یک شهرستان است؟

6-ادعای زاید الوصف و دور از انتظار بودن ثبت نام دانش داموزان در این مدارس، درواقع وصفی اضافی و بیان آن توسط مدیرمحترم آموزش و پرورش منطقه هم دور ازانتظار بوده است .بابررسی تعداد دانش آموزان این چند مدرسه دراین چهارسال به راحتی می توان فهمید که میزان استقبال وثبت نام ها بالاتر نرفته که چه بساکمترهم شده است.

7- ازذکرریز اقدامات قابل توجهی که درجهت توسعه وتجهیز این گونه مدارس انجام گشته،تغافل نموده اید؛که این موضوع یا به خاطرمفصل بودن آنها بوده که درحوصله این نامه نمی گنجیده ویا چندان نبوده اند که قابل گفتن باشند.با این همه وبااحترام به هرآنچه دراین راستا انجام داده اید؛خوب است بدانید که «رشد فرهنگ در این شهر»،ابداٌ وابسته به عنایات و توجهات حضرتعالی نبوده ونیست .بلکه برعکس وهمچنانکه خودبهترازهرکسی می دانید، همین شهر،بسیارموجبات رشدفرهنگی شمارا دراین چندسال فراهم آورده است..

8-به روشنی معلوم نیست که تاسیس آموزشگاههای علمی آزاد از کی وچگونه به عنوان شاخص رشد فرهنگی قلمداد شده است.وجود این دکانهای فرهنگ فروش درهرمنطقه دراصل به معنی ناکارامدی وبی بازده بودن آموزش و پرورش آن منطقه است که چون نتوانسته چنان که باید و شاید درامر یادگیری دانش آموزان همت به خرج دهد،لاجرم این جماعت با وقت شناسی تمام یکه تاز میدان شده اند.وانگهی همه اینها کاملاٌ خصوصی اند وپیدایش آنها نیز هنر موسسان آنهابوده نه هنر آن مدیریت ولذا استفاده ازنام ونشان آنها برای آن مدیریت که فقط صادرکننده مجوز فعالیتشان بوده چه نفعی دارد؟می دانید که اداره ثبت اسناد واملاک هم هرساله مجوز فعالیت هزاران شرکت راصادر می کند وهیچ هم نمی گوید.اضافه براینها ازعمر این سه آموزشگاه بیش از چهارماه نمی گذرد درحالی که شما گفته اید درچندسال گذشته مشغول به کارشده اند.

9-ای کاش بعضی از مصادیق مشارکتهای مردمی را درزمینه های علمی وفکری و اجتماعی نیز ذکر می کردید تا همگان وبه ویژه سازمان انجمن اولیا و مربیان به کم شدن فاصله بین خانه ومدرسه توسط آن مدیریت واقف وامیدوار می شدند.

نامه دوم(اموررفاهی فرهنگیان):

10-دادن گزارش عملکرد،البته کارشایسته وقابل تقدیری است اما کیفیت وموقعیت اعلام آن را نیزباید درنظرگرفت.ملاحظه این نامه معنی دار،ازدوجهت قابل تامل است:ازطرفی؛زمان اعلام آن کمی بی هنگام است ومعمولاٌ رسم براین است که درهفته دولت(اواخرشهریورماه)ادارات وسازمانها به این امر مبادرت ورزند.ازسوی دیگر،گزارشها معمولاٌ بااستفاده از چارت ونمودار وارقام وآن هم درقالب تراکتها ویا درخلال نشریاتی ویژه مطرح می شوند نه بصورت انشایی وآن هم درقالب یک نامه اداری.

11-خوب بود نام ونشان «مراکز آموزشی،رفاهی»که به منظور اسکان درطول سال(ونه فقط ایام نوروز) درنظرگرفته شده است نیز ذکر می شد.درذکر شماره های خانه های معلم نیزاشتباه شده است.آنها را حتی اگر هم براساس سابقه تاسیس رتبه بندی کنیم،شماره 1 آن درپادنا وشماره 2آن درسمیرم است.حال بماند که گذاردن نام «خانه معلم» برآن دو بیشتر به یک شوخی می ماند.خانه های معلم نباید محقرانه وخالی از اثاثیه باشند که متاسفانه این دو مورد،درواقع دوساختمان خالی اند.درست مثل خانه های بیشتر معلمان جامعه!

12-بهتربود که شرح چگونگی راه اندازی کلینیک دندان پزشکی را که به صورت مستقل اداره می شود،مدیرمحترم آن درقالب نامه ای به سایر همکاران اعلام می نمود.همینطور درخصوص اعلام موجودیت صندوقهای قرض الحسنه و وام ضروری، که البته درهردو مورد به اندازه کافی اطلاع رسانی شده است واکثرمعلمان ازچند وچون آنها باخبرند.

حرف آخر:

        این همه گفتیم ونگفتیم که که اهم مطالب هردونامه، توضیح واضحات اند که به واسطه آشنایی قبلی همکاران با کم وکیف این موارد،ارسال اخبار آنها هیچ دلیلی نداشته است؛ضمن اینکه بدون علت هم نبوده است والبته علت آن را حضرتعالی بهتر ازدیگران می دانید!بنابراین اختصاص دادن قریب 400برگ کاغذ به این منظور ودرحالی که بسیاری مدارس وحتی دوایرداخلی درتهیه چندین برگ ،اغلب به زحمت می افتند،بیشتربه نوعی اسراف کاری می ماند.ضمن اینکه حتی درصورت قبول ضرورت ارسال آنها،ادغام همه مطالب دریک نامه وبا نیمی از کاغذهای مصرف شده هم ممکن بود.

         باری،آنچه گفته شد صرفاً نقطه نظرات شخصی بنده به عنوان یک معلم مخاطب شما بود که چون از نظرخودم گفتنی بودند،گمان کردم برای شما نیز شنیدنی باشند تا شاید درتجربیات واقدامات بعدی شما مورداستفاده قرارگیرد.بااین امید وباتشکرازصبروحوصله ای که درمطالعه این دردسرنامه به خرج دادید.والسلام

امضاء

علی افشاری

شاغل درمرکزتحقیقات معلمان سمیرم

۱۵/۱۱/۸۵

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
نوزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران

برنامه هاى نوزدهمين
نمايشگاه بين المللى كتاب تهران

 
نوزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران از ۱۳ تا ۲۳ ارديبهشت ماه در محل دائمى نمايشگاه هاى تهران برگزار مى شود.

256650.jpg
«نوزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب امسال با حضور ۱۸۰۹ ناشر داخلى و ۱۲۳ هزار عنوان كتاب با رشدى ۲۰ درصدى نسبت به سال گذشته برگزار مى شود.»
 «امسال با توجه به اهداف دولت در كاهش تصديگرى، مؤسسه نمايشگاه فرهنگ ايران نمايشگاه كتاب را برگزار مى كند.»
«از ميان ناشرين داخلى ۸۵۵ ناشر تهرانى و ۳۰۵ ناشر شهرستانى هستند. كه با توجه به آمار ساليان گذشته ۲۰ درصد رشد داشته ايم.»
 «امسال ۶۶ كشور آثار خود را در نمايشگاه عرضه خواهند كرد. در صورتى كه سال گذشته ۵۲ كشور در نمايشگاه حضور داشتند. امسال ۱۵۰  هزار عنوان كتاب خارجى در معرض ديد عموم قرار مى گيرد.» ۹۴۵ ناشر خارجى كتاب هاى خود را به ايران آورده اند كه ۹۰ درصد اين كتاب ها در حوزه علوم انسانى چاپ نخست خود را ارائه داده  اند.
هفتمين دوره نشر الكترونيك هم امسال برگزار مى گردد كه ۱۶۰ ناشر و ۴۰۰۰هنر عنوان اثر در يك سالن جداگانه عرضه مى شود.
«امسال ۵۰۰ هزار جلد كتاب به صورت يارانه اى در نمايشگاه  خريدارى مى شود.»
 يك سالن جداگانه نيز وجوددارد كه در آن به منظور تبادل، دست اندركاران كتاب در ايران و جهان بتوانند با هم ملاقات كرده و آثار مناسب خود را جهت نشر در كشور متبوعشان خريدارى كنند.
متأسفانه امسال سالن ۵ و A5 را از دست داده شده است لذا كمبود جا وجوددارد
«اين دوره  در بخش سراى اهل قلم ۲۰ تا ۲۵ نشست است كه محوريت عمده آنان درباره پيامبر اعظم (ص) است. حدود ۲۵۰ اثر هنرى نيز به صورت نقاشى، خط، عكس، كاريكاتور و صنايع دستى در معرض ديد بازديد كنندگان واقع مى شود.ماكتى نيز از حرم نبوى طراحى شده كه در محوطه نمايشگاه قرار مى گيرد.»
مسابقه كتاب از نگاه عكاسان، كتاب و هولوكاست از نگاه كاريكاتوريست ها و مسابقه كتابخوانى از ديگر بخش هاى جنبى نمايشگاه بين المللى كتاب امسال است.
امسال قرار است پنج نويسنده ادبيات داستانى  معرفی شود كه به عنوان نويسنده برتر سال ۸۴ جوايز خود را از دستان رئيس جمهورى دريافت مى دارند.
«از چندين نقطه شهر با نظارت ناظرين شركت واحد اتوبوسرانى مسافرين را به مقصد نمايشگاه جابه جا مى كنند.»
(به نقل ازروزنامه ایران/سه شنبه ۱۲اردیبهشت)
 
لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
درباب عزلت روشنفکری
باشكل گيري دولت نهم زنگ خطر عزلت روشنفكري به صدا درآمد

عماد افروغ، رييس كميسيون فرهنگي مجلس و استاد دانشگاه -(درگفتگو با ایسنا)-به نقل از سایت ایران ما
 در ابتداي انقلاب، ما شاهد غلبه روشنفكران حقيقت‌جو و حقيقت گرا و غلبه فضاي فرهنگي بر سودگرايي و اقتدارگرايي بوديم اما پس از جنگ غلبه اقتصادگرايي را شاهد بوديم و بتدريج اقتصادگرايي جاي خود را به غلبه سياست‌زدگي داد تا اينكه جريان روشنفكري نسل چهارم در پيوند با جريان روشنفكري نسل دوم، مجددا وارد فعاليت شده، دست به آگاهي بخشي و تنوير افكار عمومي زد و تلاش كرد قابليتهاي انقلاب اسلامي و نمود برخاسته از آن، يعني جمهوري اسلامي را بازتوليد و تقويت كند و در اين مقطع يك جريان فرهنگي حاكم شده و شاهد يك كنش تاريخي بوديم.
باشكل گيري دولت نهم زنگ خطر عزلت روشنفكري به صدا درآمد
با شكل گيري دولت نهم اين زنگ خطر را به صدا در مي‌آوردم كه اتفاقاتي درحال رخ دادن است كه اين جريان روشنفكري بنا به دلايلي، گوشه عزلت اختيار كرده و نوميدانه كناره گيري مي‌كند.» عواملي درحال شكل‌گيري و همياري است كه بار ديگر شاهد سياست‌زدگي و غلبه اقتدار بر فرهنگ باشيم. بار ديگر فضاي احساسي، اقتدارگرايانه و سياست‌زده درحال غالب شدن است بار ديگر فضاي احساسي، هيجاني، اقتدارگرايانه، سياست‌زده و بعضا اقتصادزده درحال غالب شدن است و من اين زنگ خطر را به صدا در مي‌آورم.» :« بار ديگر روشنفكران ما بايد متوجه اين معنا باشند كه هيچ گاه نبايد صحنه را خالي كنند وهميشه بايد در صحنه باشند و لو بلغ ما بلغ.» احساس مي‌شود كه دولتي را روي كار آوردند، يا در واقع دولتي به خاطر اين روشنگريها روي كار آمده كه يك نوع انحصارطلبي در تمام مسائل در او ديده مي‌شود. يعني دولتي مستغني از هرگونه مشورت، استفاده از تجربه و تخصص ديگران. گويي در اتفاقات جديدي كه رخ داده اين روشنفكران هيچ نقشي نداشتند، درحاليكه اينطور نيست.»
اگر روشنفكران عقب‌نشيني كنند، اولين ضربه‌ي آن را دولت نهم و آقاي احمدي‌نژاد خواهد خورد
« خدا مي‌داند اگر اين روشنفكران عقب‌نشيني كنند، اولين ضربه‌ي آن را دولت نهم و آقاي احمدي‌نژاد خواهد خورد. آقاي احمدي‌نژاد بايد متوجه اين معنا باشد، بايد خود را وامدار اين جريان روشنفكري بداند، فكر نكند كه اگر شرايط به گونه‌اي رقم خورده كه ايشان آمده و رييس جمهور شده اينها همه مربوط به مؤلفه‌ها و تدبيرها و زمان‌سنجي ايشان است.»


عوامل بسياري در حصول شرايط براي رياست جمهوري احمدي‌نژاد دخيل بوده‌اند

:« اينطور نشود كه نخبگان ما اينگونه احساس كنند كه رييس جمهور مي‌خواهد به تنهايي و انحصارطلبانه، كانون توجهات سياسي، اقتصادي و حتي فرهنگي شود.» :« اصولا امكانپذير نيست كه يك نفر به تنهايي بتواند جامعه را اداره كند و اصولا اين موضوع نبايد به مخيله‌ي هيچ فردي خطور كند.» :« روشنفكر بايد در شرايط حساس، زنگ خطر را به صدا درآورد و نه اينكه بنشيند دست روي دست گذارد تا شرايط طور ديگري رقم بخورد و بعد بگويد ما هم چنين پنداري داشتيم.»


رييس جمهور بايد گوش شنوا داشته باشد

 روشنفكر بايد همراه با راه ‌حل توصيه كند و رييس جمهور بايد گوش شنوا داشته و توجه نمايد. اگر پس از مدتي برخي روشنفكران ببينند كه به نصايح و توصيه‌هاي آنها توجهي نمي‌شود يا گوشه‌ي عزلت اختيار مي‌كنند و ساكت مي‌شوند و يا زبان به مخالفت مي‌گشايند.»

بي‌توجهي به مشورت، تخصص و تجربه ضداصولگرايي است :

« بي‌توجهي به مشورت و تخصص و تجربه و يكه‌تازي، خود ضد اصولگرايي است چراكه اصولگرايي فقط اين نيست كه ما به يك اهداف و اصولي توجه داشته باشيم اما به ابزارها و شيوه‌ها بي‌توجه باشيم.» :« نمي‌شود با هر شيوه‌اي به هر هدفي رسيد، لذا اگر ما ببينيم شيوه‌ها عقلاني نبوده و همراه با رايزني و مشورت با كارشناسان و اهل خبره نيست، بلافاصله مي‌گوييم چون شيوه از جنس اصول است و به شيوه‌هاي اصولي توجهي نمي‌شود، طبعا فرد مورد نظر ما از زمره‌ي اصولگرايان محسوب نمي‌شود، چون مي‌خواهد با اتخاذ سياست‌هاي ماكياوليستي با هر وسيله‌اي و هر شيوه‌اي، ولو شيوه‌اي غيرقابل دفاع، به اهداف خود برسد و اين مغاير اصولگرايي است.» :« با قلم خود مي‌نويسيم و فرياد مي‌زنيم كه مصلحت زودگذر نظام، يك وجه قضيه است و حقيقت نظام يك وجه ديگر آن.» اينطور نباشد كه مصلحت‌سنجي نخبگان و روشنفكران ما يك طرفه باشد، يعني فقط ما بگوييم الان مسأله‌ي هسته‌اي و فشارهاي بين‌المللي داريم و در عين‌حال دولتمردان ما از مصلحت‌سنجي ما سوءاستفاده كنند و روز به روز بر وجوه انحصارطلبي و سياست‌زدگي و اقتصادزدگي خود بيافزايند.»

احمدي‌نژاد مي‌خواهد يكه‌تاز تصميم‌گيري‌هاي سياسي، اقتصادي و حتي فرهنگي:

« شخص آقاي احمدي‌نژاد مي‌خواهد يكه‌تاز تصميم‌گيري‌هاي سياسي، اقتصادي و حتي فرهنگي كشور باشد.» صندوق مهر رضا كه رييس جمهور در هر استاني كه در آن حضور مي‌يابد آن را تبليغ مي‌كند، در مجلس شوراي اسلامي هنوز تصويب نشده است و حتي به دليل اشتباهات و اشكالات فراوان آن، از يك فوريتي خارج شده است.» صندوق اندوخته ازدواج جوانان كه مربوط به طرح تسهيل ازدواج جوانان است، پيشنهاد كميسيون فرهنگي بود به تصويب مجلس رسيد، در شوراي نگهبان تأييد شد و به دولت ابلاغ گرديد؛ دولت موظف بود كه اساسنامه‌ي آن را جهت تصويب مجلس، تهيه كند، اما بلافاصله ديديم كه شوراي عالي اداري اين صندوق ازدواج را در چند صندوق ديگر ادغام كرد. يعني يك عمل غيرقانوني انجام داد.»

اقدامات خلاف قانون دولت مصداق بار كجي است كه به مقصد نمي‌رسد

‌آقاي احمدي‌نژاد فكر مي‌كند منجي عالم بشريت است در حاليكه اينطور نيست و اين در حاليست كه حتي بزرگان ما هم چنين تصوري نداشتند.»  مگر مي‌شود بدون ياري ديگران و بدون استمداد اهل فكر به مقصد رسيد؟ چه اتفاقي رخ داده است؟ چرا ما حرف نزنيم و سكوت كنيم؟

احمدي‌نژاد بايد تجديدنظر كند

 بايد مصرانه بر نقد خود پاي بفشاريم و قويا از ايشان بخواهيم كه تجديدنظر كنند و اگر تجديدنظر نكردند ما راههاي ديگري را چه به عنوان نماينده و چه به عنوان يك معلم در دستور كار خود قرار مي‌دهيم.» يكي از راهها اين است كه ما به توصيه و نصيحت كردن بپردازيم، يكي ديگر از راهها اين است كه از اهرمهاي قانوني خود در مجلس استفاده كنيم، راه ديگر آن است كه مي‌توانيم از مقام معظم رهبري بخواهيم كه به رييس جمهور توصيه‌هاي لازم را بكنند.» «من اين تفكر منجي‌گرايانه را به صلاح و زيبنده‌ي كشوري كه 27 سال از عمر انقلاب اسلاميش مي‌گذرد و نخبگان صاحب تخصص و تجربه و درايت دارد، نمي‌دانم.»

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بی اعتمادی درایران

       دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتى روز دوشنبه هفته پيش ميزبان دكتر حاتم قادرى بود. استاد دانشگاه تربيت مدرس به دعوت مركز حقوق بشر، صلح و دموكراسى سازمان ملل در ايران آمده بود تا ساعتى در باب بى اعتمادى در كشورش سخنرانى كند. او بارها تاكيد كرد آنچه مى گويد عقايد و ديدگاه هاى شخصى اوست و درصدد تحميل آن به هيچ كس نيست. قادرى يافتن پاسخ به اين سئوال را كه «چرا دموكراسى در ايران چنين بى رمق است» يكى از علايق درونى و شخصى فرد معرفى كرد؛ لحن صحبت گرم اش ادعاى او را ثابت مى كرد.
 قادرى جامعه ايران را يك جامعه بى اعتماد مى داند. جامعه اى كه «فضاى بى اعتمادى در آن تسلط دارد». او از تاريخ هرودوت به عنوان قديمى ترين گواه بر اين ادعا كمك مى گيرد؛ داستان از اين قرار است كه بعد از مرگ بردياى دروغين، داريوش هخامنشى به تفحص در باب گزينش يك نظام مطلوب براى ايران مى پردازد و در اين كاوش با وجود آتن به عنوان يك نمونه حكومت دموكراتيك با استدلال هاى مخالف دموكراسى داريوش بزرگ نهايتاً حكم به بقاى نظام شاهنشاهى داده مى شود.
قادرى در ادامه به چهار مقوله به عنوان خاستگاه بى اعتمادى در ايران اشاره مى كند. به اعتقاد او
جغرافيا، متافيزيك، وضعيت مناسبات مردم و خود نظام حكومتى عواملى هستند كه دست به دست هم سايه بى اعتمادى را در طول تاريخ بر اين سراى كهن افكنده  اند. قادرى در لسان نماد اين عوامل را به آسمان و زمين و انسان روى زمين و نظام دايرمدار امور اجتماعى تعبير مى كند. قادرى اعتقاد دارد كه انتخاب عامل جغرافيا (زمين) به عنوان اولين شاخص «پربيراهه» نيست. از زمان ابن خلدون تا منتسكيو به بعد كوشيده شده است به تاثير جغرافيا در پديده هاى اجتماعى بهايى درخور داده شود. جغرافياى ايران اجازه نمى دهد ايران از يك «ذهنيت امن و روح آلوده» برخوردار شود. ايران از ديرباز مهاجرپذير و در چهارراه حوادث بوده است. حال اروپا را درنظر بياوريد كه جز مقاطعى خاص مهاجم جدى و مسئله انگيز به خود نديده است. اما ايران همواره از سوى اقوام بيابانگرد و صحرانشين مورد تهاجمات خانمان سوزى قرار گرفته است كه آمده اند و سوخته اند و برده اند.
دكتر حاتم قادرى در مقام بررسى مقوله دوم يعنى متافيزيك (آسمان) اظهار مى دارد كه در ايران هيچ گاه معاش آسان نبوده است. كشاورزى كه همواره خطر خشكسالى مى توانست او را به قوت شب خود محتاج سازد طبيعى است كه نگاهى به آسمان بدوزد. عدم ثبات معاش در ايران از روستاييان به عنوان توده مردم، قشرى متزلزل مى ساخت و پيداست طبقه بورژوازى تشكيل يافته از ايشان تفاوت كيفيتى زيادى با طبقه بورژوازى در اروپا خواهد داشت. اهميت مقايسه در اينجا نهفته است كه همين طبقه بورژوازى است كه اول و آخر دموكراسى را براى جامعه خواهد ساخت.
اما اين آسمان و متافيزيك ايرانى به نوبه خود پر بوده است از ديوان و پتياره ها و اهريمن كه مى تواند در روح انسان نفوذ كرده و او را «گمراه» كند. اينها اعتقاداتى است كه در دوره زردشتى (قبل اسلام) رايج بوده است. به اعتقاد استاد دانشگاه تربيت مدرس با آمدن شرع مقدس اسلام انقلابى در بنياد اين انديشه ها رخ نداد. البته آيات محكمى در قرآن مجيد داريم كه انسان را دعوت به اعتماد مى كند اما در عمل نظامى كه در بين مردم به حيات خود ادامه داد همان نظام بى اعتمادى بود. در دوره هاى خلافت اسلامى اندرزنامه هاى متعددى به رشته نگارش درآمد كه انسان را آزمند و نيازمند كنترل مى داند. به اعتقاد قادرى كاركرد وزارت ارشاد در جامعه كنونى همان كاركرد توصيه وار اندرزنامه هاى قديم است؛ تلاش بر آن است تا با ارائه معيارهايى راه از بيراهه تشخيص داده شود. از طرفى بعد از اسلام شاهد غلبه نهايى اشعرى گرى بر تار و پود فكرى ايرانيان هستيم. قادرى علاقه مردم به حافظ را به اين علت مى داند و خود را نيز از علاقه مندان خواجه شيراز معرفى مى كند. به اعتقاد دكتر قادرى سرانجام تسلط اشعرى گرى در يك جامعه باعث مى شود تا نظام عليت زير سئوال برود و خداوند متعال يك خداى «قهار» باشد چرا كه دانا و تواناى مطلق اوست و صلاح امور را او بهتر از هر كسى مى داند. دكتر قادرى اعتقاد دارد كه در اين حالت تمام توجهات به آسمان جلب مى شود و براى انسان انگيزه چندانى براى انسان دوستى باقى نمى ماند. از طرفى علت گرايش به هيات ها و تكاياى مذهبى از صميم قلب ايجاد آرامش درونى است. انسان پرورش يافته در اين فضا مايل است وفادارى و اعتماد خود را به فرد يا گروهى خاص نشان دهد نه به همه و به اين ترتيب خودى و غيرخودى ادبيات روز مى شود. سياحان ايران به خصوص گردشگران ۲ يا ۳ قرن اخير ايرانيان را مردمى پرظن وصف كرده اند. قادرى از اندرزنامه سيرالملوك خواجه نظام الملك مثالى پيش مى آورد كه در اين كتاب براى كنترل مردم شبكه هاى نظارتى تو در تو پيش بينى شده است. اين جو نظارتى وفادارى را طولى مى كند و اعتمادورزى عمومى و همگانى مضمحل مى شود.
اما در مورد مقوله سوم يعنى مناسبات مردم دكتر قادرى عقيده دارد كه متاسفانه ما در جامعه ايران به ناسيوناليسم نرسيده ايم. اين نگرش وجود دارد كه در حالت تماميت ارضى به اندازه كافى به بهره كار خويش نمى رسد و تجزيه زندگى بهترى براى او به ارمغان خواهد آورد. قادرى ادامه مى دهد كه اين انديشه  خطرناك براى تماميت ارضى ايران باعث مى شود هر قوم به قوم ديگر اعتماد نداشته باشد و او را بيگانه پندارد.
اما نوبت به مقوله چهارم يعنى نظام سياسى كه مى رسد دكتر قادرى بحث را با اين مثال تاريخى فتح باب مى كند كه تنها كتاب پزشكى كه از هندى به عربى ترجمه شد و به دربار خلفاى اسلامى راه يافت كتاب «السموم» بود و اين قضيه نشانگر اوج احساس ناامنى پادشاهان در دربار خود و دغدغه  يافتن راه هاى دفع خطر مسموم شدن پادشاه توسط نزديك ترين خويشانش است. اين بى اعتمادى حاكم بر جو اطراف خود بود كه شاهان را به سمت خودكامگى و توتاليتاريسم سوق مى داد تا هر چه بهتر بتوانند بر اوضاع مسلط شوند و آتش فتنه را از همان ابتدا خاموش نمايند ولو به قهر و قتل. «روس ها دوست دارند بر تمام جهان مسلط شوند نه به خاطر ارضاى قدرت طلبى شان بلكه مى خواهند تا پايگاه هاى بى اعتمادى در هيچ جايى از جهان آنها را تهديد نكند.» قادرى با نقل اين جمله از كيسينجر درصدد انتقال بهتر معنى مورد نظر خود است. قادرى ردپاى اين بى اعتمادى را در طول تاريخ پى مى گيرد. به اعتقاد او ضرب نقش خلفا و پادشاهان روى سكه ها  دليل اين واهمه از رويگردانى مردم بوده است.
قادرى در قسمت هاى پايانى بحث خود براى نشان دادن نهادينه شدن بى اعتمادى در ايران نمونه اى جامعه شناختى مى آورد. به اعتقاد دكتر قادرى رواج بيش از اندازه استعمال لفظ «انشاءالله» صرف نظر از جنبه مثبت خود كه نشانگر اعتقاد مردم به خدا و توكيل به ذات مقدس است، از طرفى ديگر نشانگر حس  بى اعتمادى شخص به ديگران و ترتيبات امور است. استاد دانشگاه تربيت مدرس در ادامه اظهار مى كند در طول چند سده گذشته نظام سلطنتى، حكام معمولاً داراى خاستگاه اجتماعى پايين تر از شهروندان بوده  اند. وى حكومت هاى ايلياتى چون غزنويان و سلجوقيان را كه با «طغرل گرايى» حكومت كرده اند متعلق به طبقه بالايى از جامعه نمى داند. وى همين مشكل را حتى در انقلاب مشروطه رديابى مى كند. به اعتقاد قادرى كسانى چون ستارخان و باقرخان يا سردار تنكابنى كه بعد از استبداد صغير تهران را فتح مى كنند و جنبش مشروطه را نجات مى دهند هسته اصلى شخصيت شان را لوطى گرى و جوانمردى شان تشكيل مى دهد نه قوه تفكر يا فرهيخته بودنشان. براى چنين پيشروانى حمل مفاهيمى چون دموكراسى به درستى مقدور نيست. در اين حالت گرايش طبيعى به سمت شكل سنتى حكومت پيدا مى شود. در حالى كه در اروپا جز در مقاطعى كوتاه (مثل دوران پيراهن مشكيان ايتاليا و آلمان) همواره نخبه  ها و اليت  ها بودند كه طلايه دار جنبش هاى اجتماعى چون انقلاب فرانسه بوده اند.(
منبع:روزنامه شرق/۵اردیبهشت)

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
برداشت های سینمایی روباه وزاغ

برداشتهاي سينمايي از حكايت زاغ و روباه

بعضی حکایات هستند که ما با آنها بزرگ شده ایم.یعنی بااینکه هیچ از آموزش و پرورشی که به اصطلاح درحق ما انجام شدنه خاطره خوبی داریم ونه می خواهیم آنها را به یا بیاوریم اما بعضی شعرها و قصه های کتابهای درسی دوره ابتدایی گویا تا به ابد درذهن ما نقش بسته است.ازآن جمله حکایت :زاغکی قالب پنیری دید....اخیرا به مطلب در سایت ایران ما برخوردم که خانم رویا صدر ،برداشتهای مختلف سینمایی این حکایت را بیان کرده بود که چون شنیدنش برای خودم خالی از لطف نبودفکر کردم برای شما هم،هم.
الف:برداشت سينماي عرفاني‌‌گراي ‌دهه شصت
روز – داخلي- نماي دور از يك زاغ كوچك- نماي نزديك از يك قالب پنير- نماي نزديك از يك انار كه با تالاپ و تولوپي محيرالعقول توي يك حوض آب با كاشيهاي لاجوردي مي‌افتد. صداي زاغ كه: كفشهايم كو؟ به نقل از سهراب سپهري ...صداي آه عميق و جانسوز زاغ- نماي نزديك از پرواز زاغ كه مي‌رود بنشيند روي شاخه يك بيد مجنون و دور از چشم كارگردان، پنيرش را بخورد- نماي نزديك از يك تابلوي خط، اثر نفيس استاد بهزاد در رابطه با اشعار عارفانه و عاشقانه حنظله باد غيسي- نماي نزديك از يك آدم سراپا سفيد پوش كه يك گلدان گل شمعداني زير بغل زده و دارد در يك بيابان برهوت دنبال يك ماهي قرمز مي‌دود. زاغ زير لب غر مي‌زند: ببين مي‌ذارن پنيرمونو بخوريم؟! كارگردان دستور كات مي‌دهد

ب:برداشت سينماي نخبه‌گرا
روز- داخلي- نماي دور از يك زاغ كوچك- نماي نزديك از يك تكه پنير.نماي دور از يك جاده دوردست. نواي يكي از سمفونيهاي بتهوون يا باخ يا موتزارت و يا آهنگساز ديگر- نماي دور از زاغي كه دارد پرواز مي‌كند و مي‌رود و مي‌رود. و همين‌طور مي‌رود تا فيلم تمام شود... نماي نزديك از يك تك‌درخت- پايان بندي فيلم...

ج:برداشت سينماي سيماگرا (برداشت تلويزيوني):
روز- داخلي- نماي دور از يك زاغ كوچك- نماي نزديك از يك تكه پنير- نماي دور و تقطيع شده از پاهاي زاغ (با رعايت كليه وجوه) - زاغ دور و برش را نگاه مي‌كند. يك باند تبهكار قاچاق مواد مخدر در حال جنگ و گريز هستند. نماي نزديك از شلوارجين و عينك آفتابي و موهاي افشان تبهكاران. چند زن و مرد و بچه و پير و جوان، پشت در سی -سی-یو ايستاده‌اند. صداي «دكتر فلاني به بخش فلان» - صداي آه مردها و گريه زنها- نماي نزديك از انگشت جويدن مردها و نماي دور از توي سر زدن زنها - صداي كارگردان كه: خانوم، روسريتو درست كن. در همين لحظه، مأموران، در فرودگاه، از تبهكاران خواهش مي‌كنند كه دنبالشان بيايند. در همين موقع، زنها و مردهاي توي بيمارستان مي‌پرسند پس آقاي دكتر، چي شد؟! توروخدا راستشو بگيد. در همين وقت، دوربين دوان‌دوان دنبال دكتر مي‌دود. در همين اثنا، پسر مي‌رود از گل‌فروشي سه‌شاخه گلايل مي‌خرد و دختر پشت پنجره مي‌ايستد و زاغ پنير را برمي‌دارد و فلنگ را بسته مي‌رود بالاي درخت.

د:برداشت سینمای معناگرا
روز- داخلي- نماي دور از يك زاغ كوچك- نماي نزديك از يك تكه پنير- صداي رعد و برق - نماي نزديك از آسمان (به مدت پنج‌دقيقه) نماي دور از حركت ابرها در آسمان- نماي دورتر از ابر و باد و مه و خورشيد و فلك و منظومه شمسي- نماي متوسط از حركت هواپيما در آسمان- شعر: «ما زبلاييم و بالا مي‌رويم». به همراه موزيك متن فيلم دراكولا- نماي نزديك از چشمهاي زاغ كه به حالت شاعرانه‌اي دارد نفس عميق مي‌كشد و بالا را نگاه مي‌كند- نماي دور از روباه كه سر مي‌رسد و از غفلت نامبرده استفاده كرده، پنير را برمي‌دارد و در مي‌رود. صداي زاغ كه: چه معني داره؟!

ه:برداشت سينماي جوان گراي دوم خردادي
روز- داخلي- نماي نزديك از يك زاغ كوچك- نماي دور از يك تكه پنير- پخش سرود: «يار دبستاني من» با حالتي گوشخراش. نماي نزديك از زاغ كه با مشتهاي گره كرده در حال نزديك شدن به پنير است. نماي نزديك از يك روباه كه چند چماق حمل مي‌كند. دوربين زوم مي‌شود روي چاقها. صداي زاغ: ما جوانها، بايد بتوانيم خوب جواني كنيم. چرا نمي‌گذارند پنير خوش از گلويمان پايين برود، مگر جواني‌كردن گناه است؟ اي اشكها بريزيد...

(نماي نزديك از دهان روباه كه سراپا باز مي‌باشد)

روباه: تو چقدر زيبايي و چه سري و چه دمي و عجب پايي داري

!زاغ: در اينجا عشق ممنوع مي‌باشد و من گناهم عاشقي است.

روباه: عيبي ندارد. هنر، چيز بسيار والايي است و آوازخواندن در راه تعميق مردم‌سالاري و گفتمانهاي جوانان بي‌شك مفيد است. بخوان كه در ميان مرغان از همه بالاتري.

(زاغ يك گيتار از زير پر و بالش درمي‌آورد و آن را كوك كرده و براي هزارمين‌بار در فيلم، يار دبستاني من را مي‌خواند).نماي نزديك از سردر دانشگاه تهران- نماي دور از دكه روزنامه فروشي- نماي نزديك از پنير بر زمين افتاده كه روباه مي‌پرد و آن را برمي‌دارد و مي‌رود- نماي نزديك از اشكهاي زاغ كه مثل آبشار روي زمين مي‌ريزد.

و:برداشت سينماي گيشه‌گرا
روز- داخلي- نماي نزديك از يك زاغ كوچك، سوار يك ماشين كروكي همراه با صداي «تو مثل گلي... » كه از ضبط ماشين با صداي گوشخراشي بلند است. نماي نزديك از يك تكه پنير جلوي تاير ماشين نماي نزديك از مهناز افشار- نماي دور از محمدرضا گلزار- صداي ترمز ماشين- صداي دست‌زدن تماشاگران- نماي نزديك از زاغ كه از ماشين پياده مي‌شود پنير را برمي‌دارد و راه مي‌افتد.

صداي سردبير كه: بابا بالاخره اين مطلب سينمايي چي شد؟ مجله داره بسته مي‌شه. كات... براي هميشه، كات...

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
روشنفکری سیاسی وروشنفکری فرهنگی

آنچه درادامه می آید برشی از گفتار دکترمصطفی ملکیان درخصوص تلقی های رایج از مقوله روشنفکری است که ابتدا به عنوان پیشگفتار مجله ناقد(شماره۴)منتشرشد:

        به نظر مى رسد كه مى توان مجموع تلقى هایى را كه از روشنفكرى وجود دارند تحت دوعنوان كلى مندرج ساخت: تلقى سیاسى وتلقى فرهنگى. راقم این سطور، كه خودمدافع تلقى فرهنگى از روشنفكرى است، مقایسه این دو تلقى را، براى روشن شدن بعضى از وجوه اختلاف نظرى و عملى روشنفكران و نیز براى وضوح یافتن پاره اى از مسائل و مشكلاتى كه پیشاروى ما ایرانیان قرار دارند و راه ما را به سوى هرگونه فعالیت نویدبخش و مثمرثمر بربسته اند، نافع و حتى لازم مى بیند. شك نیست كه براى آن كه از طریق مقایسه چیزى بیاموزیم، باید مصادیقى را برگزینیم كه با یكدیگر بیشترین تقابل و تباعد را داشته باشند. درعین حال، توجه داریم كه،واقعاً و در مقام عمل، چه بسا مصادیق این دو تلقى تا بدان حد كه تصویر خواهیم كرد با یكدیگر ناسازگار و از یكدیگر دور نباشند.

الف ) روشنفكرى كه از شأن خود تلقى سیاسى دارد بزرگترین مشكل یا علت العلل مشكلات یا یگانه مشكل جامعه را نظام سیاسى حاكم برآن جامعه مى داند و بنابراین، مهمترین و سودمندترین كار خود را مقابله با آن نظام تلقى مى كند، چرا كه بر این گمان است كه اگر نظام سیاسى تغییر كند و اصلاح شود همه یا بخش اساسى مشكلات جامعه مرتفع شده اند. اما در تلقى فرهنگى از روشنفكرى بزرگترین مشكل یاعلت العلل مشكلات یا یگانه مشكل جامعه نظام فرهنگى اى است كه شهروندان جامعه به آن تعلق خاطر دارند و خود را نظراً و عملاً بدان ملتزم مى دانند. هرگونه سوء نیت، جهل و خطایى كه در نظام سیاسى جامعه هست بازتاب و معلول فسادى است كه در فرهنگ عامه مردم وجود دارد. پس، آنچه بیش و پیش از هر چیز باید بدان اهتمام ورزید تغییر و اصلاح اجزا و مؤلفه هاى فاسد و نادرست فرهنگ عمومى است. شك نیست كه در تلقى فرهنگى نیز هیچگونه مدارا و سازش و آشتى با فساد نظام سیاسى توصیه و تجویز نمى شود، اما با این فساد فقط به عنوان یك معلول مواجهه مى شود و رویارویى اصلى در صحنه فرهنگ انجام مى گیرد.

ب) كسى كه از روشنفكرى تلقى سیاسى دارد، بالطبع خود را فقط ناقد نظام سیاسى مى داند و در قبال مردم شأن سخنگویى و نمایندگى دارد. به عبارت دیگر، خود را سخنگو و نماینده مردم مى انگارد و به جهت همین سخنگویى و نمایندگى به نقد نظام سیاسى دست مى یازد. اما در تلقى فرهنگى، روشنفكر، در درجه اول، ناقد مردم است و با نقد فرهنگى شهروندان جامعه خود، به آنان توجه مى دهد كه دشمن نه فقط خانگى است، بلكه به درون یكایك آنان رخنه كرده، در آنجا سكنى گزیده و از آنجا به مشكل آفرینى مشغول شده است. روشنفكر داراى تلقى فرهنگى مردم را به عرش نمى رساند و آنان را مجمع الحسنات نمى داند و بره هاى معصوم و بیگناهى قلمداد نمى كند كه فقط از بد حادثه به چنگ گرگ افتاده اند، بلكه، از سر حق طلبى و خیرخواهى به آنان نشان مى دهد كه آن كه واقعاً گرگ است در درونشان نشسته است و هموست كه زاینده این همه آزار و آسیب و درد و رنج بیرونى شده است. برطبق این تلقى، امر ما دایر نیست بین اینكه یا مجیز نظام سیاسى را بگوییم یا مجیز مردم را. مى توان و باید مجیز هیچ یك را نگفت. مى توان و باید ناقد و داور هر دو بود و در این نقد و داورى مخصوصاً به نقد و داورى مردم پرداخت. ناگفته پیداست كه خود روشنفكر نیز یكى از آحاد مردم است و در نتیجه باید احتمال بدهد بلكه یقین داشته باشد كه خودش نیز دستخوش جهل و خطا واقع مى تواند شد و از این رو، باید آماده، بل منتظر و مشتاق، باشد كه در معرض نقد وداورى دیگران قرار گیرد و از این ارجمندتر، خود در نقد و كشف خطاها و نقاط ضعف خود پیشقدم شود.

ج) كسى كه از روشنفكرى تلقى سیاسى دارد كاملاً مستعد است كه به عوامزدگى و عوامفریبى دچار شود؛ عوامزدگى به این معنا كه با فرهنگ عامه مردم مماشات و مدارا كند و مشهودات، مقبولات، مسلمات و حتى مظنونات، موهومات و مخیلات آنان را اصل موضوع بگیرد و تلقى به قبول كند و هرگز در خود اینها شك نكند و یا مناقشه و تشكیك نورزد و عوامفریبى به این معنا كه در همه كنش و واكنش هاى اجتماعى پاس خوشایند و بدآیند مردم را بدارد و هدف خود را تحصیل خوشایند آنان و جلوگیرى از بدآیندشان بداند و حال آنكه در تلقى فرهنگى از روشنفكرى: اولاً: مادر همه مشكلات همین مشهودات مقبولات، مسلمات، مظنونات، موهومات و مخیلات اندوكار روشنفكر، در اصل، نقد اینهاست، بر روشنفكر فرض عین است كه سقراط وار، عقاید عامه مردم را شرحه شرحه و تا آنجا كه مى تواند تجزیه و تحلیل كند و حق و باطل و معتبر و نامعتبر و صحیح و سقیم و صادق و كاذب آنها را از هم بازشناسد و به مردم بشناساند و ثانیاً: آنچه پاسداشتش لازم است مصالح و مفاسد مردم است، نه خوشایند و بدآیند آنان؛ هدف كار روشنفكر باید نزدیكتر كردن مردم به مصالح شان و دورتر داشتن آنان از مفاسدشان باشد.

البته جاى شك نیست و تأكید بر این نكته به غایت ضرورى است كه اینكه مصالح و مفاسدمردم چیست باید فقط به مدد دلیل و برهان و با استفاده از تجربه و استدلال معلوم شود، نه براساس مرجعیت هاى ایدئولوژیك و اقوال و آراى من عندى و تحكم آمیز و بلادلیل. اگر این استمداد از دلیل و برهان و استفاده از تجربه و استدلال به جد گرفته شود كه باید گرفته شود بتدریج و نرم نرمك خوشایندها و بدآیندهاى مردم به مصالح و مفاسدشان نزدیكتر و نزدیكتر مى شوند و نتیجه كار روشنفكر تحصیل خوشایند مردم و جلوگیرى از بدآیندشان خواهد شد، زیرا آنچه میان مصالح و مفاسد، از سویى و خوشایندها و بدآیندها، از سوى دیگر، جدایى و دورى مى اندازد جهل ها و خطاهاست و این جهل ها و خطاها در فرآیند ارائه دلیل و برهان و عرضه تجربه و استدلال، از سوى روشنفكر، كم كم زائل مى شوند. اما، به هر حال، هدف غیر از نتیجه است. هدف كار روشنفكر باید معطوف به مصالح مردم باشد؛ و نتیجه كار او، در وضع آرمانى، خوشایند مردم خواهد بود و در غیر آن وضع نه؛ و نیل به آن وضع آرمانى در گرو این است كه در مواجهه با مردم فقط به دلیل و برهان توسل جوید.

     د) روشنفكرى كه از شأن خود تلقى سیاسى دارد، چون خود را سخنگو و نماینده مردم و ناقد نظام سیاسى مى داند، بالطبع، از زبان و واژگانى بهره مى جوید كه رجال سیاسى و قدرتمندان و قدرتمداران عرصه سیاست بفهمند، چرا كه آنان مخاطبان واقعى اویند و چندان التفاتى به این ندارد كه خود مردم نیز سخنش را فهم كنند. اما در تلقى فرهنگى از روشنفكرى، مخاطبان واقعى روشنفكر مردمند و، بنابراین، زبان و واژگان او باید چنان باشد كه آنان بفهمند. زبان تخصصى روشنفكرانه، كه قهراً براى مردم زبانى نامفهوم خواهد بود و كلمات مطنطن و مغلق و پرطمطراق و لفاظى هاى فضل فروشانه دشواریاب هر جا به كار روند حاكى از این اند كه گوینده یا نویسنده مخاطب خود را مردم نمى داند و این، اگرچه در حلقه هاى آكادمیك نه فقط عیب و ایرادى ندارد، بلكه لازم و گریزناپذیر هم هست، ولى در محافل روشنفكرى فقط گویاى این است كه روشنفكر از كار خود تلقى فرهنگى ندارد. روشنفكر فرهنگى یگانه رسالت خود را تغییر و اصلاح وضع و حال فرهنگى مردم مى داند و، چون این تغییر و اصلاح به معناى تغییر و اصلاح عقاید، احساسات و عواطف، نیازها وخواسته ها و اراده مردم است و این كار متوقف بر این است كه آراء و استدلالات روشنفكر به حریم آگاهى مردم وارد شوند، به زبانى، حتى المقدور، غیرتخصصى، مفهوم و آشنا سخن مى گوید. بر وفق تلقى فرهنگى از روشنفكرى، زبان تخصصى به همان اندازه كه در حلقات آكادمیك لازم و مفید است، در گفتار و نوشتار روشنفكران، كه شأنى غیر از شأن آكادمیسین ها دارند، زائد و مضر است. باید كوشید و زبانى جست و یافت كه، تا حد ممكن، از ابهام، ایهام و غموض خالى باشد و در آن زبان واضح و شفاف، مدعیات را از یكدیگر و نیز از ادله تفكیك كرد، توصیف را از تحلیل و این دو را از تبیین و این سه را از نقد بازشناساند و سخن را جز با دلیل و برهان با هیچ چیز دیگر نیاراست. فقط در این حال است كه به مردم این امكان داده مى شود كه به وضع و حال فرهنگى خود آگاهى یابند، نقاط قوت و ضعف فرهنگ خود را فهم كنند، به بازنگرى فرهنگى دست زنند، و در تغییر و اصلاح فرهنگى وانفسى  خود بكوشند. این تغییر و اصلاح فرهنگى وانفسى زمینه ساز و علت هر تغییر و اصلاح اجتماعى و آفاتى در عرصه هاى مختلف خانواده، تعلیم وتربیت، حقوق، اقتصاد و سیاست، خواهد بود.

ه) كسى كه از روشنفكرى تلقى سیاسى دارد به نوعى آسانگیرى و شتابزدگى مبتلا است؛ آسانگیر است، چون مى پندارد كه به صلاح آمدن وضع و حال جامعه با صرف دگرگونى در نظام سیاسى حاكم بر آن جامعه ممكن و میسور است؛ و شتابزده است، چون مى خواهد این كار طى چندین و چندسال به انجام رسد و ثمر دهد. ولى در تلقى فرهنگى از روشنفكرى، از سویى، عقیده بر این است كه اگر وضع و حال فرهنگى مردم به همان سیرت و سان كه بوده است بماند، حتى با فرض صدبار دگرگونى نظام سیاسى نیز، بهبود و پیشرفتى واقعى و ماندگار به بار نخواهد آمد و از سوى دیگر، فرض بر این است كه تغییر وضع و حال فرهنگى بسیار دشوارتر و كندتر از آن است كه، در نگاه نخستین، به نظر مى آید. از قدرت فیزیكى و مادى نظامهاى سیاسى و از میزان اعمال قدرت، خشونت و سبعیت احتمالى این نظامها غفلت یا تغافل نباید داشت، اما باید به این نكته نیز تفطن داشت كه: اولا،ً این نظامها فعال مایشاء هم نیستند، و ثانیاً، بزرگترین عامل تسهیل كننده موفقیت شان فقر و عدم سلامت فرهنگى شهروندان است و بنابراین، اگر بناست با آنها مقابله اى نیز صورت گیرد از طریق غنابخشى و سالم سازى فرهنگ مردم تواند بود. در نتیجه، نه از صرف برآمدن هیچ نظام سیاسى اى خوشحال باید بود، و نه از صرف فرو افتادن آن.
و) روشنفكرى كه از شأن خود تلقى سیاسى دارد هم و غمش بیشتر معطوف توفیق و شكست است و به این جهت، بیشتر رویكردى مصلحت اندیشانه
) دارد؛ و حال آنكه در تلقى فرهنگى از روشنفكرى اهتمام بیشتر معطوف حق و باطل و رویكرد بیشتر رویكردى حقیقت طلبانه
) است. در این تلقى، روشنفكر درصدد نیست كه، با هر قیمتى، هویت مردم را حفظ و تثبیت كند و فقط حقوق اجتماعى مغفول مانده یا پایمال شده شان را از نظام سیاسى مطالبه كند، بلكه در مقام آن است كه خود این هویت را نیز به ترازوى حقیقت بركشد و اجزاء و مؤلفه هایى از آن را كه با حقیقت طلبى سازگارى ندارند نفى و امحاء كند.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
وبلاگهای برتر

 مجله اينترنتی هفت سنگ از تاريخ ۲۳ اسفندماه سال ۸۴ تا پايان نوروز ۸۵ يعنی ۱۳ فروردين امسال اقدام به برگزاری نظرسنجی «برترين‌های رسانه‌ای سال هشتادوچهار» کرده بود. در پايان نظرسنجی بر اساس نظرات رسيده برترين‌های حوزه‌های مختلف به اين ترتيب مشخص شدند:

آلبوم موسيقی سال: برکت - برنامه تلويزيونی سال: شب‌های برره - فيلم سينمايی سال: چهارشنبه سوری - نشريه سال: شرق -  - وب‌سايت سال: بلاگفا - پادکست سال: بهنود دیگر

واما هفت وبلاگ برگزیده جهت اطلاع دوستداران وبلاگ نویسی یا وبلاگ خوانی به شرح زیراست:

نیک آهنگ کوثر با 783رای (1۶%) رتبه اول
نقطه ته خط  با 408 رای (8.6%)، رتبه دوم

زن نوشت   با 389 رای (8.2%)، رتبه سوم

کسوف  با 384 رای (8.1%)،رتبه چهارم

الپر  با 182رای (3.8%)، رتبه پنجم

سیبستان  با 168 رای (3.5%) رتبه ششم

کوروش علیانی با 112 رای (2% ) رتبه هفتم

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
هنرنشنیدن

نه برای گذاردن پیام تازه ای که بیشتر برای خالی نبودن عریضه وباری به هرجهت که چیزی نوشته باشم ،قصه زیر را نقل می کنم که شنیدنش برای من که خالی از لطف نبود تا برای شما چگونه باشد.توضیح اضافی نمی خواهد . درخودقصه به اندازه کافی هست

    چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه ي قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه گودال چه قدر عميق است به دو قورباغه ي ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست . شما به زودي خواهيد مرد .دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد ، چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مرد بالاخره يكي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد اما قورباغه ي ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد . بقيه ي قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد وقتي از گودال بيرون آمد ،‌ بقيه ي قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟معلوم شد كه قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند 

                                  از كتاب هفده داستان كوتاه كوتاه 
                                   از نويسندگان ناشناس

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
شعری ازشفیعی کدکنی

درروزهای آخراسفند،

کوچ بنفشه های مهاجر،

زیباست.

درنیم روز روشن اسفند،

وقتی بنفشه ها را ازسایه های سرد،

دراطلس شمیم بهاران،

باخاک وریشه

-میهن سیارشان-

درجعبه های کوچک چوبی،

درگوشه خیابان می آورند:

جوی هزارزمزمه درمن،

می جوشد:

ای کاش...

ای کاش آدمی وطنش را

مثل بنفشه ها

(درجعبه های خاک)

یک روز می توانست،

همراه خویش ببرد هرکجا که خواست.

درروشنای باران،

درآفتاب پاک.

باامید به بهاری بهتر از همیشه برای همه بهاراندیشان این آبادی وشادی خاطر همه ازوطن دورافتادگان این عالم.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
خانمها وآقایان توجه کنید!

نمی دانم کجا این نکته را خواندم یا که دیدم.همین اندازه باید که بدانید.تمام این عبارتهاولی از بنده هم نیست.قضاوت برسر راست و درست این مطالب البته برعهده شخص شخیص حضرتعالی!

     

سئوال اول : برخي خانم ها مثل چي هستند ؟
خانم ها مثل راديو هستندهر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند

خانم ها مثل شبكه اينترنت هستنداز هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند

خانم هامثل چسب دوقلو هستنداگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد

خانم ها مثل موتور گازي هستندپر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستنداول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل ليمو شيرين هستنداول شيرين و بعد تلخ مي شوند

خانم ها مثل موبايل هستندهر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند

خانم ها مثل گچ هستنداگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند

خانم ها مثل كنتور برق هستندهر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود

خانم مثل فلزياب هستندهرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

سوال دوم:برخی مرد ها مثل چي هستند ؟

مردها مثل « مخلوط كن » هستنددر هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد

مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستندحتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد

مردها مثل « كامپيوتر » هستندكاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند

مردها مثل « سيمان » هستندوقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستندهميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

مردها مثل « جاي پارك » هستندخوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم پارک شده اند

مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستندبامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند

مردها مثل « باران بهاري » هستندهيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود

مردها مثل « پيكان دست دوم » هستندارزان هستند و غير قابل اطمينان

مردها مثل « موز » هستندهرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

مردها مثل « نوزاد » هستنددر اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
زندگي به روش آمريكايی

حتماً تا به حال بارها این سوال برایتان پیش آمده که به راستی شکل صحیح زندگی کردن کدام است؟آدمی همواره درپی نسخه اصیل و کاملی از یک نوع زندگی ایده آل بوده است.برای همین بسیار کتابهایی هستند که به این موضوع وموضوعات وابسته آن نظیر؛اعتماد به نفس،قاطعیت، مبارزه بامشکلات،کامیابی، خوشبختی،راهای پلدار شدن،پرورش فرزندان خوب وامثال آنها می پردازند و البته آنها مشتریان ومخاطبان خاص خودشان را دارند.خیلی ها هستند که دوست دارند یک شبه راه صدساله را بروند.خیلی ها هم هستند که به خاطر داشتن یک زندگی برتر بسیار حرص می خورند و زحمت می کشند.با این همه من فکر می کنم زندگی کردن هیچ قاعده و شیوه مشخصی ندارد.به عبارت دیگر من فقط مثل خودم می توانم زندگی کنم ونه دیگران. شاید برای زنده مانی وزنده ماندن بتوان ومی توان مثل دیگران به دنبال درآمد و آسایش و امنیت دوید اما آن دیگر زندگانی نیست.آن یک تقلید از کاردیگران است.وگرنه زندگانی ما ریشه در تاریخ و فرهنگ وگذشته ما باید داشته باشد.به هرحال زندگی رسم خوشایندی است. وچیزی نیست که لب طاقچه عادت ازیاد من و تو برود.زندگی حس غریبی است که ما مرغان مهاجر هریک به نوعی داریم.ماباید کاری کنیم که به جای آنکه بخواهیم مثل دیگران زندگی کنیم،آنها بخواهند مثل ما زندگی کنند.

حتماً آن حکایت معروف را دراین بار شنیده اید .می گویند؛

يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!

از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟

مكزيكى: مدت خيلى كمى!

آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟

مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه!

آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟

مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! يك ليوان شراب ميخورم و با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى!

آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى!

مكزيكى: خب! بعدش چى؟

آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى...

مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟

آمريكايى: پانزده تا بيست سال!

مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟

آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره!

مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟

آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى! با زنت خوش باشى! برى دهكده و يك ليوان شراب بنوشى! و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
پیامگیر تلفن هر شاعری چه پیغامی را پخش میکند؟!

راستی تا به حال فکر کرده اید اگر بزرگوارانی مثل سعدی و حافظ و مولانا تلفن همراه ویا حتی خانگی داشتند،برروی سیستم پیغام گیر خود چه مطلبی را می گذاشتند که به محض گرفتن شماره آنها شنیده شود؟اخیرا به مطلبی برخوردم در وبلاگ گیل ایران از آقای سعید یارمحمدی که قطعه زیر را درج کرده بود که البته گویا اشعار از ایشان نیست و ازشخص دیگری است که باایمیل فرستاده اند.باتشکرازآنها،درادامه تقدیم می شود:

لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید...

پیغام‌گیر حافظ:
رفته‌ام بیرون من از كاشانه‌ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه‌ی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام
زان زمان كو باز گردم خانه‌ی خود غم مخور


پیغام‌گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم ....

پیغام‌گیر فردوسی:
نمی‌باشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب


پیغام‌گیر خیام:
این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون تو‌ام كه كرده‌ای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد


پیغام‌گیر منوچهری:
از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش كه همچو برف گردد رویم


پیغام‌گیر مولانا:
بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم!

پیغام‌گیر باباطاهر:
تلیفون كرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
ازآزادی بیان تا آزادی عمل

یکی ازحوادث عالمگیرچندروز قبل چاپ کاریکاتورازشمایل پیامبراسلام بود.این موضوع به شدت احساسات مسلمانان دنیاراجریحه دارنمود وآنها رانسبت به کشورهای غربی خشمگین ساخت.صرف نظرازآن همه سوء استفاده سیاسی که ازاین اتفاق شده است و می شود،باید این را بدانیم که وجود نازنین پیامبرمتعلق به همه عالم است و هرانسان موحد وآزاده ولذا ناخودآگاه ما ابتدا به عنوان یک انسان و بعد یک مسلمان ناگزیرازبرخوردبااین بی شرمی وگستاخی هستیم وبرای همین بود که همه وهرکس به طریقی به محکومیت این کارناجوانمردانه کوشیدند.ازآن جمله قطعه زیراست که چندی پیش دکترعبدالکریم سروش نوشت واکنون آن را می خوانید:

ظالم آن قومي که چشمان دوختند

وز سخن ها عالمي را سوختند

     حق آزادي بيان گويا امروزه تکليفي شده است تا با نام محمد گستاخي و دليري کنند. از اين خصمانه تر چنگ در خون آزادي نمي توان برد. مسلمانان از اين کار رائحه توطئه و تخريب مي شنوند و در آن رسم تطاول مي بينند و تباني و تلاقي سکولاريسم و بنيادگرايي را مي خوانند. بايد به خدا و خرد پناه برد از اينکه فوندامنتاليسم سکولار هيزم بر آتش فوندامنتاليسم ديني [که گاه به هوس نام غيرت ديني بر خود مي نهد] بريزد و آشوب و اشتلم برانگيزد.[*] نيکخواهاني که در پي تحکيم ستون هاي ديالوگ هستند، از اينکه گردش گزاف قلمي همه جهد و جهاد آنان را غرقه سيلاب خشونت و خصومت کند، چرا اندوهگين نباشند؟ناشران نافرهيخته آن نقوش نازيبا [در رسانه هاي دانمارک و نروژ و سوئد و اسپانيا...] بايد اينک شرمنده و پوزش خواه دل هاي بريان و چشم هاي گريان و جان هاي بي تاب و روح هاي مجروحي باشند که از نهيب آسيب آن بي حرمتي بر خود پيچيده اند و لرزيده اند.

      آزادي بيان محترم است، چون آزادي آدمي محترم است و آزادي آدمي محترم است چون آدمي خود محترم است و اگر تيغ آزادي جامه حرمت آدمي را چاک کند چه جاي تيز کردن آن تيغ برهنه است؟ آزادي بيان نه يگانه حق آدمي است و نه برترين حقوق او. و اگر با ديگر حقوق آدميان موزون و مقيد نشود، قامت حقوق را ناساز و بي اندام خواهد کرد. آزادي نه يک مرکب شخصي بل يک مسابقه جمعي است و آنکه با نقض قواعد اين بازي چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مي کند، از خرد و آزادي چه بر جاي خواهد گذاشت؟ادب بيان ادب خاموشي هم هست و آنکه از حق آزادي بيان بهره مي جويد اما حق خاموشي را نمي گذارد، فقط به نيمي از حقيقت دست يافته است. حکيمان مگر نگفته اند:

دو چيز طيره عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي

        و که گفت که آزادي بيان جواز آزادي عمل هم هست؟ و مگر جاي انکار است که تخفيف و تحريک دو عمل اند نه دو سخن؟امروزه به تقريب، ربع ساکنان ربع مسکون مسلمانانند که نام ناميراي محمد را هر روز در ماذنه ها به بلندي بانگ مي کنند و در نمازها با درود و ستايش بر زبان مي آورند. اين نام، ناموس مسلماني است. سرمايه و ثروت قدسي امت احمدي است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و انديشه و آبروي عالم اسلامي است. نماينده و نماد همه ارواح مکرم و پاکان دو عالم است. "نام احمد نام جمله انبياست".خوار داشت اين نام، خوارداشت تمدن کلاني است که بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوار داشت هزاران هزار جان شيفته اي است که از او هويت مي گيرند و معنويت مي آموزند، خوار داشت صدها عالم و عارفي است که از سفره او قوت و قوت گرفته اند و مي گيرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ايمان پاره بزرگي از بشريت است.باکي نيست. سوزاندن اين عود چه به آتش "آزادي" و چه به آتش "غيرت"، عالم را عطرآگين خواهد کرد. اما آتش افروزي آيا ادب آزادي و دينداري است؟

قصد کرده ستند اين گلپاره ها
که بپوشانند خورشيد تو را
در دل که لعل ها دلال توست
باغ ها از خنده مالامال توست

 

  • اين قطعه را مي نوشتم که اخبار دل آزار آتش زدن سفارت خانه ها در دمشق و بيروت و تهران رسيد. دانستم که اين تندروها در برانگيختن آن تندروها نيک کامياب شده اند. اين کاميابي را، که عين ناکامي اعتدال و مداراست، بايد به جهان اسلام تسليت گفت. محمد [ص] که خود آموزگار آزادي و غيرت بود اينک قرباني جفاي آزادي درايان و غيرت فروشاني مي شود که خاک در ديده حريت مي زنند و چاک در دامن ديانت.

                                                                                                          ۱۸بهمن۸۴/عبدالکریم سروش

*****************************************************************

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
مصاحبه باعطاالله مهاجرانی

مصاحبه داريوش سجادي با دکتر عطاالله مهاجراني در خصوص چاپ کاريکاتورهاي اهانت آميز نسبت به پيامبر اسلام

داريوش سجادي:

جناب آقاي مهاجراني، بعد از گذشت بيش از 16 سال از اسائه ادب سلمان رشدي به ساحت پيغمبر اسلام اکنون با چاپ کاريکاتورهاي اهانت آميز در نشريات اروپائي بار ديگر جهان اسلام مواجه با توهين به مقدسات خود شده.

بياد مي آورم که در خلال انتشار کتاب «آيات شيطاني» و متعاقب  صدور فتواي ارتداد ايشان توسط آيت الله خميني، جنابعالي  در کتابي که در نقد آن کتاب ضاله تحرير فرموديد، توهين به پيامبر اسلام را يک توطئه معرفي کرديد.

آيا اکنون هم قائل به توطئه بودن انتشار کاريکاتورهاي مزبور هستيد؟

 

 

عطاالله مهاجراني:

اساس تصور من از توطئه بودن ماجراي سلمان رشدي بر اين اصل مبتني بود که نوشتن کتاب آيات شيطاني تصادفي صورت نگرفت. يعني اين گونه نبود که سلمان رشدي در خلوت خودش به عنوان يک رُمان نويس بنشيند و به اين نتيجه برسد که رُماني در مورد تاريخ اسلام و پيامبر بنويسد، بلکه مشاهده شد نوع تدارک اين کار با برنامه ريزي و تدبير بود. يعني به همان تعبيري که در قرآن مجيد هم وجود دارد تدبير و تفکري پشت صحنه بود و عده اي گشته بودند تا کسي را مانند سلمان رشدي پيدا کنند که در مورد تاريخ اسلام اطلاع اجمالي داشته باشد و همچنين آن فرد  مسلمان و نويسنده مطرحي هم باشد.

رشدي تا پيش از نوشتن «آيات شيطاني» جايزه معروف «بوک پرايز» که يکي از معتبرترين جوايز در انگلستان است را براي کتاب بچه هاي نيمه شب به خود اختصاص داده بود.

اين فرد همچنين با توانائي اش در نوشتن، مي توانست منظوري که سفارش شده بود را محقق سازد.

همچنانکه مي دانيم انتشارات پنگوئن بود که کتاب را به رشدي سفارش داد، يعني اين کتابي نبود که نويسنده خودش موضوع را انتخاب کرده و مستقلانه دست به نوشتن آن زده باشد.

تصوري که من داشتم و بر اساس اطلاعاتي که کسب کردم متقاعد شدم نوشتن کتاب آيات شيطاني نمي تواند امر تصادفي از طرف رشدي بوده باشد.

کمااينکه بعداً هم متوجه شدم عده اي از مشاوران پنگوئن به ويژه مشاوراني از شبه قاره، بدليل اينکه تشخيص داده بودند اين کتاب در جهان اسلام حتماً با واکنش منفي مواجه خواهد شد، به پنگوئن توصيه کرده بودند تا از انتشار آن بپرهيزد.

منتهي ناشر توجه نکرد و عملاً نشان داده شد نوعي تدبير پشت اين صحنه بود. بعداً هم ديديم وقتي جهان اسلام واکنش نشان داد و اعتراض هاي مسلمانان مطرح شد، رشدي نه تنها محکوم نشد بلکه مورد تشويق نيز قرار گرفت.

همين امر نشان مي دهد تعبير توطئه اي که بنده در آن مورد بکار بردم، تعبير درستي بود.

در مورد کاريکاتورهائي که اينک در نشريات اروپائي منتشر شده، بنظرم اين قضيه هم تصادفي نيست.

يعني اين گونه نيست که يک روزنامه دانمارکي به صراحت آمده اين  کاريکاتورها با موضوع  پيامبر اسلام منتشر کرده.

داستان از اين قرار بوده که نويسنده اي دانمارکي يک کتاب در مورد پيامبر اسلام  مي نويسد و بعد از آن در جستجوي کسي است تا در مورد کتابش کاريکاتور بکشد.

در اين فرآيند با افرادي مواجه مي شود که از انجام اين کار استنکاف مي ورزند.

نهايتاً با اتحاديه نويسندگان دانمارکي وارد صحنه شده و به روزنامه «ييلاندپستن» سفارش اين کار را مي دهد.

اين روزنامه هم  از مدير فرهنگي اش دعوت مي کند تا 40 کاريکاتوريست، طرح هائي را با موضوع پيامبر اسلام بکشند و نهايتاً دوازده نفر از اين کاريکاتوريست ها موضوع را پذيرفته و اقدام به کشيدن کاريکاتورهاي مزبور کرده و موضوع به اينجائي مي رسد که در حال حاضر شاهد آن هستيم.

ما وقتي مجموعه اين اطلاعات را کنار هم مي گذاريم به نظرم مي رسد نمي توان آنرا يک تصادف تلقي کرد بلکه امري است که مي تواند برخوردار از تدبير و طراحي باشد.

خصوصاً که مي بينيم با اعتراض مسلمانان، کاريکاتورها در نروژ و نهايتاً اکثر کشورهاي اروپائي بصورت همزمان منتشر مي شوند.

از نظر من مجموعه اينها به گونه اي است که تعبير تدبير يا توطئه طراحي شده را در مورد آن مي شود بکار برد.

 

داريوش سجادي:

عنايت داريد که  نقطه عزيمت انقلاب اسلامي ايران از درج يک مقاله اهانت آميز نسبت به آيت الله خميني آغاز شد. در مطلب اخيري هم که جنابعالي در خصوص اين کاريکاتورها منتشر کرديد، فرجام اين عمل را شيرين دانستيد.

اولاً منظورتان از اين شيرين فرجامي چيست و ثانياً با توجه به اينکه فرموديد کليت اين قضيه را مي توان بعنوان يک توطئه تلقي کرد، حال پرسش قابل طرح آنست که توطئه گران چه هدفي را در لواي اين قائله دنبال مي کنند؟

 

عطاالله مهاجراني:

البته در عين استفاده بنده از تعبير شيرين فرجامي اما طبيعي است مسئله اهانت به پيامبر اسلام مسئله بسيار تلخي است. اما من به لحاظ نتيجه کار و اينکه روندي که شروع شد به کجا خواهد انجاميد، آن تعبير را بکار بردم.

از اين جهت بنا به مثال معروفي که: چه بسا يک امر زيان آور که در صورت ظاهر پوسته اي تلخ دارد ولي نهايتاً ما را به يک مقطع مطلوب و شيرين مي رساند، در اين مورد هم شاهديم که موجي در سراسر جهان اسلام اتفاق افتاد و توجهي به پيامبر اسلام شد که مي توان آنرا به عنوان يک امر مثبت و  نتيجه بخش تلقي کرد.

شايد هم  کساني که اين طراحي را انجام دادند و آن کاريکاتورها را چاپ کردند گمان نمي کردند چنين واکنش گسترده و عميقي را در سراسر جهان اسلام شاهد شوند.

نکته ديگري که قابل توجه است آنست که در جهان اسلام نسبت به پيامبر اسلام يک توجه اي پيدا شد. مسلمانان احساس کردند که شخصيت محوري و کانون اصلي دين و هويت ديني آنها که پيامبر است مورد اهانت و تهاجم قرار گرفته.

از طرفي کساني هم که مسلمان نيستند، وقتي مجموعه واکنش مسلمانان را مي بينند (همانطور که  اينروزها ما شاهد بوديم بيشتر از هر نامي نام پيامبر اسلام از تمام رسانه هاي دنيا مطرح مي شود) به طبع اين پرسش ذهن ايشان را خواهد گزيد که محمد چه کسي است که اين کاريکاتورها او را به اين شکل مطرح کرده و موضوعي جهاني و هر روزه شده؟

کوتاه ترين راه براي اين پرسش اين است که کتاب آسماني ما را بخوانند و طبعاً  چنانچه مسيحي باشند وقتي قرآن ما را مي خوانند مي بينند سوره هائي که از حضرت مسيح و مريم و پيامبران  ابراهيمي و موسي در قرآن است خيلي درخشان تر از کتاب مقدس خودشان است.

من معتقدم شکوهي که موسي در قرآن دارد و عظمت و درخشندگي که مسيح به لحاظ ظرافت ها و زيبائي هائي که در قرآن دارد قابل مقايسه با کتاب مقدس نيست. لذا طبيعي است اين ماجرا فرصت تازه اي را ايجاد خواهد کرد تا غيرمسلمان با کتاب آسماني ما و اسلام آشنا شوند.

اساساً زبان و جزئيات دين ما چيزي نيست که ديگر اديان را نفي کند. از اين جهت است که من گمان مي برم فرجام اين ماجرا مي تواند ثمري شيرين داشته باشد.

 

داريوش سجادي:

جنابعالي استاد تاريخ هستيد و بخوبي مطلعيد از زمان قائله مسيو نوز بلژيکي که پخش عکس وي در شمّا و کسوت يک روحاني منجر به بحراني در ايران شد تا زمان حاضر که شاهد بروز درگيري در جهان اسلام و غرب بر سر اهانت به پيامبر اسلام شده ايم، اين سوال همواره نزد مراکز روشنفکري مطرح بوده که مرز آزادي بيان و آزادي عقيده کجاست؟

عده اي درگيري هاي بين جهان اسلام و غرب بر سر کاريکاتورهاي اخير را کشمکش بين آزادي بيان و آزادي عقيده معرفي کرده اند.

اين  در حالي است که در ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي صراحتاً ذکر شده هيچ کس نمي تواند جنگ و کينه و اختلافات قومي نژادي و مذهبي را دامن بزند.

جنابعالي آيا  اين نزاع را نبرد آزادي بيان و انديشه تلقي مي کنيد؟

اگر از اين ماجرا بتوان تقدس آزادي بيان در غرب را نتيجه گرفت سوالي که بلافاصله مطرح مي شود آن است که چرا اين تقدس استثنا پذير است و مصداقاً به بحث هولاکاست که مي رسند ناگهان پشت مرزهاي آزادي بيان متوقف شده و حتي نفي نسل کشي يهوديان در جنگ جهاني دوم را جُرم جنائي با مجازات زندان پنج ساله اعلام مي کنند؟

 

عطاالله مهاجراني:

به نظر من در امر آزادي و عقيده تاملي جدي بايد داشت. يعني آيا ما مي توانيم آزادي و عقيده را در برابر هم قرار داده و بگوئيم هر دو مقدس اند و اين ما هستيم که بايد چگونگي تبادل يا مرزهاي آنها را شناسايي کنيم؟

به نظر من آزادي و عقيده از دو جنس متفاوت هستند به اين معنا که آزادي يک روش است در حالي که عقيده اينطور نيست.

آيزيا برلين فيلسوفي است که در مورد مقوله آزادي به خوبي انديشيده و در همين رابطه بحثي را مطرح مي کند به عنوان «آزادي از» و «آزادي براي». به اين معنا که ما بايد آزاد باشيم از همه فشارها و سانسورها و مضيقه ها و مشقت ها تا بتوانيم اعتقادات  خود را تببين کنيم.

اماعقيده نسبت با هويت انسان دارد و روش نيست. يعني آزادي وسيله اي ايست که طريقيت دارد تا ما را به مقصدي برساند. اما عقيده يک قرارگاه و مقصد است که ما در آن مقصد زندگي مي کنيم و او به ما هويت مي بخشد و معني مي دهد.

لذا به گمان من بايستي قائل به عدم برابري آزادي و عقيده باشيم.

آزادي روشي است براي رسيدن به هويت يا حقيقت. لذا مي توان  گفت که عقيده ديني هم نسبتي با حقيقت پيدا مي کند.

آزادي وسيله يا راهي است که ما را به اين مقصد خواهد رساند. ما  نمي توانيم بين وسيله رفتن و مقصد تعادل برقرار کرده و در مقام تعيين اصالت آنها برآئيم.

در مسافرت با هواپيما آيا هواپيما اصالت دارد يا مقصدي که مي خواهيم به آن برسيم؟

اصل اين است که از هواپيما استفاده کنيم يعني هواپيما صرفاً يک وسيله مفيد و مطلوب براي رسيدن به هدف است.

از اين جهت من گمان مي کنم تعبيري که برلين داشت يعني آزادي براي چه چيزي، امري است که مغفول واقع شده يا کمتر به آن توجه شده. البته اخيراً ديدم بعضي ازفيلسوفان الهي هم در مباحثي که در ارتباط با پيامبر اسلام مطرح کردند به اين نکته اشاره داشتند که بايد اين مرزها به خوبي شناسايي شوند.

نکته دوم اينکه به نظر من آنچه که در اين ماجرا (چاپ کاريکاتورهاي اهانت آميز نسبت به پيامبر اسلام) اتفاق افتاد مصداق آزادي بيان نبود. بيان در واژه ها و زبان هاي مختلف به معناي روشنگري است، يعني ما با بيان قصد داريم به روشنگري در مورد اعتقادات مان بپردازيم. در حاليکه هيچ فيلسوف و دانشمند و متفکري فحش دادن، بدگوئي و نفرت را مساوي تبيين يا روشنگري نمي داند.

اين در واقع تاريک کردن است نه تبيين. نوعي راه بستن عليه آزادي است.

نکته اي است به نام آزادي ولي عليه آزادي است. چون آزادي نمي تواند در برابر امر قدسي قرار بگيرد. از اين جهت من گمان مي کنم  اين دو حوزه اي که جنابعالي به آن اشاره کرديد حوزه هائي است که  بيشتر بايد در موردش انديشيد. بويژه بايد توجه داشت که امر قدسي يا دين امري است که با حيات و هويت انسانها ارتباط پيدا مي کند. لذا  طبيعي است وقتي انسان ها احساس کنند هويت آنها تهديد شده با تمام توان و امکاني که دارند به دفاع از آن هويت برخواهند خواست.

نکته قابل عرض ديگر آنکه نوعاً در اديان آسماني مي توانيم بهترين تعبير از آزادي را جستجو کنيم.

در واقع گوهر اديان آسماني اتکاي بر توجه دادن انسان به هويت اش و معنويت و آزاد کردن انسان از امور متغير، اعتباري و کم اثر و حرکت دادن او به سوي يک امر پايدار قدسي است.

از اين جهت گمان مي کنم مساوي فرض کردن آزادي بيان با فحاشي، بد دهاني و ايجاد نفرت تنها يک سوء تفاهم است.

 

داريوش سجادي:

با توجه به مضمون آيه يکصد و هشت سوره انعام که تاکيد بر اين نکته دارد که به مشرکان و بت ها و مقدسات شان اهانت نکنيد، آيا  جهان اسلام مي تواند در واکنش نسبت به اين پديده مقابله به مثل کند؟

فرضاً کار يکي از نشريات در ايران در قالب برگزاري مسابقه کاريکاتور با موضوع «هولاکاست»  در اين چارچوب مي گنجد؟

 

عطاالله مهاجراني:

من مايلم سوال شما را در دو بخش پاسخ دهم.

در بخش اول، طبيعي است که ما مسلمانان نبايد در مواجهه با يک امر بد و ناپسند از روش ناپسند استفاده کنيم. يعني ما نمي توانيم با همان روشي که آنها عمل کردند، رفتار کرده و اقدام به مقابله به مثل کنيم.

کمااينکه در اين مورد هم که آنها به پيامبر ما اهانت کرده اند اما يک مسلمان حتي به ذهنش هم خطور نمي کند تا به حضرت موسي و مسيح کوچک ترين اهانتي کند.

اين بدآن معنا است که ما پيرو ديني هستيم که احترام ساير پيامبران و انبياء را به نحو عالي نگه مي دارد.

شما ملاحظه کنيد درخشندگي که چهره انبياي بني اسرائيل و بني ابراهيمي در قرآن مجيد دارند بي نظير و يگانه است. از طرفي هم به ما دستور داده شده تا در برخورد با باورهاي ديگران از روش هاي ناپسند و ناهنجار استفاده نکنيم. حتي در قرآن مجيد توصيه مي شود به بت ها که مورد عبادت مشرکين بودند، بد نگوئيد.

در جنگ هاي حضرت امير شاهديم  وقتي برخي از  ياران ايشان در ازاي  دشنام گوئي معاويه متقابلاً دهان به دشنام مي گشودند، حضرت علي (ع) فرمودند: من کراهت دارم از اينکه شما هم دشنام دهيد.

اما در مورد اقدام آن روزنامه به نظر من جنس اين اقدام با کاري که روزنامه دانمارکي کرد متفاوت است، چرا که روزنامه دانمارکي مسابقه اي براي کشيدن کاريکاتور در مورد پيامبر اسلام برگزار کرد در حالي که روزنامه همشهري موضوع هولاکاست که امري مقدس نبوده و صرفاً يک رويداد تاريخي است را مطمح نظر قرار داده. آن هم رويدادي که در مورد کم و کيف آن حرف هاي مختلفي مطرح مي باشد.

از اين جهت گمان مي کنم نمي توان اين را مقابله به مثل تلقي کرد. اما در خبرها ديدم يک جانباز 70% ايراني به نام حسين نوري که هر دو دست خود را در جنگ از دست داده و براي استفاده از قلم نقاشي از دهان خود بهره مي برد در مقابل سفارت دانمارک تصوير مريم را نقاشي و طراحي کرده و با اين اقدام در مقابل سفارت دانمارک اظهار داشته که من آمده ام با اين شيوه به شما بگويم که ما مسلمانان نسبت به اعتقادات ديني شما و شخصيت هاي مورد قبول شما چنين احترامي قائليم.

به گمان من کار اين جانباز عزيز ماندگارتر، درخشانتر و موثرتر  از آن کاروان خري است که عده اي از مخالفان در تهران و در مقابل سفارت خانه کشورهاي اروپائي  راه انداخته و اقدام به  بدگويي و شماتت کردند.  چنين اقداماتي با آن حکمتي که در دين اسلام به ما توصيه شده سازگاري ندارد.

من اينجا آيه معروف قرآن را ياد آوري مي کنم که خداوند مومنين را چگونه  توصيه مي کند تا با ديگران چگونه رفتار کنند و چه اندازه تاکيد بر حکمت و موعظه حسنه دارد.

به توصيه قرآن وقتي مي خواهيم با ديگراني که با ما هم نظر نيستند صحبت کنيم بايد واژه احسن را بکارگيريم و وقتي با دوست صحبت مي کنيم واژه حسن را بکار مي بريم. يعني بايد با مخالف زيباتر سخن گفت، چون سخن زيباتر تاثير بيشتري خواهد داشت.

از اين جهت معتقدم بازگشت مان به توصيه قرآني و شيوه اسلامي حتماً اثرگذاري بيشتري خواهد داشت.

 

داريوش سجادي:

آيا مي توان مناقشه مزبور را طليعه برخورد تمدن هاي وعده داده شده هانتينگتون تلقي کرد؟ چرا که ظاهراً ديدگاه هانتينگتون نزديک تر به واقعيت است تا مبحث گفتگوي تمدن هاي جناب آقاي خاتمي که بيشتر نمايه يک خواست يا آرزوي آرماني بود؟

ظاهراً همزيستي قبلي جهان اسلام با غرب مسيحي را بايد همزيستي از سر اضطرار دانست تا تفاهم. عنايت داريد که از بعد از سقوط دولت عثماني، جهان اسلام دچار يک خواب زمستاني شد و مجموعاً جهان مسيحيت با قرائت ليبرال دمکراسي و به پشتوانه مدرنيته و پيشرفت تمدني و تکنولوژيکي اش توانست طي يکصد سال گذشته حرف اول را در جهان بزند و به همان پشتوانه نيز بيشترين تحقيرها را متوجه جهان سوم و به تبع آن جهان اسلام کرد. اما از بعد از انقلاب اسلامي نوعي خودباوري به روحيه مسلمانان پمپ شد و متاسفانه واقعه يازده سپتامبر آن خود باوري را آغشته به نفرت نيز کرد و مجموعاً اين دو مجموعه تمدني را به روياروئي و خصومت کشانده است؟

 

عطاالله مهاجراني:

به نظر من اين روياروئي پيش از واقعه 11 سپتامبر بود. منتهي واقعه 11 سپتامبر موجب شد تا چهره اين روياروئي روشن تر و آشکارتر شود.

ما به ياد مي آوريم که جورج بوش بعد از 11 سپتامبر در اولين موضعگيري از واژه جنگ صليبي استفاده کرد. هر چند بلافاصله  اين حرف را پس گرفت. ولي وقتي ايشان واژه جنگ صليبي را بکار برد، اين بدآن معنا بود که در جلسه اي مشاوران و همکاران و همفکران رئيس جمهور آمريکا چنين واژه اي مطرح شده و ايشان ناخودآگاه اين کلمه را مطرح کرده.

به واقع در شرايطي که بعضي از کشورهاي اسلامي توسط کشورهاي اروپائي و آمريکا اشغال شده و فضائي ايجاد شده که بوضوح صحبت از تغيير نقشه سياسي خاورميانه بزرگ مي شود، مجموع اينها نشان مي دهد که زبان رايج در جهان بجاي زبان گفتگو، زبان برخورد است.

وقتي مي بينيم غرب و آمريکا در برخورد با جهان اسلام با لهجه و  اعمال اراده فرادستانه صحبت مي کنند، نمي توانيم از چنين رويه اي ميل به گفتگو استنتاج کنيم.

چنين رويه اي به آن معنا است که يکطرف مي گويد و طرف ديگر صرفاً بايد بپذيرد!

گفتگوي تمدن هائي که به صورت يک نظر در مقابل نظريه هانتينگتون مطرح شد بواقع  زماني قابل تحقق است که زمينه و شرايط و ظرفيت لازم براي چنين کاري موجود باشد.

اما اکنون جهان در شرايطي قرار گرفته که يک طرف با تکيه بر مجموعه ابزارهاي خود بيشتر سعي در اعمال نظريه و اراده خود دارد.

طبيعي است در چنين گويش ناعادلانه اي وقتي در نقطه مقابل  يک بيداري اتفاق بيفتد يعني مسلمانها نسبت به هويت ديني خودشان توجه پيدا کنند، واکنش نشان خواهند داد.

در جريان اهانت کنوني به رسول الله هم همان تعبيري که زماني  اقبال لاهوري بکار برد را مي توان ملاحظه کرد.

به تعبير اقبال پيامبر اسلام براي مسلمانان حکم گوهر و آئينه را دارد که موجب مي شود ما خودمان را در سيماي ايشان ببينيم، لذا وقتي اين آئينه غبار گرفته و تيره است اين امکان از مسلمانان گرفته خواهد شد. اما وقتي پيامبر احيا شد، مسلمانان به خود و به اسلام برمي گردند، بگونه اي ما امروز شاهد تجديد حيات مسلمانان و جهان اسلام هستيم.

بيآد مي آورم حدود 50 سال پيش «آرنولد توين بي» مورخ و فيلسوف انگليسي در کتاب معروف تاريخ تمدن به همين واژه خواب زمستاني مسلمانان که شما اشاره کرديد، اشاره مي کرد و مي گفت ممکن است جهان اسلام مجدداً از اين خواب بيدار شود و اتفاقاً آندره مارلو نيز همين مفهوم  را در کتاب خاطراتش بکار مي برد  که جهان اسلام مانند عرب پيري هستند که سوار خر خود شده و به خواب رفته.

اما دوران خوابزدگي مسلمانان تمام شده و ايشان اکنون وارد صحنه شده  و اتفاقاً از همان ابزار آزادي و دموکراسي غربي ها هم استفاده مي کنند.

به همين دليل است که شاهد دموکراسي در فلسطين با پيروزي حماس هستيم. شاهد دموکراسي در مصر با پيروزي اخوان المسلمين هستيم. شاهد مطرح شدن و ترجيح جريان هاي اسلامي در کل منطقه هستيم.

از اين جهت من مي توانم عرض کنم که آنچه در حال اتفاق افتادن است مانند کاري که روزنامه دانمارکي انجام داد، گفتگو نيست در واقع ضدگفتگو است و اهانت کردن به طرف مقابل است که بالطبع  زمينه اي را براي گفتگو ايجاد نمي کند.

البته در در طرف مقابل هم ما شاهد بوديم که متفکران و نويسندگان درجه اول از اين عمل انتقاد کردند.

«گونتر گراس» و «ساراماگو» که هر دو از برندگان نوبل ادبيات اند در همين زمينه اظهار داشتند که:

«اقدام روزنامه دانمارکي آزادي نيست، بلکه فاشيسم است. يک جور جلوه سرمايه داري بي مهار و هار است که اتفاق افتاده»

«گونترگراس» صراحتاً اعلام کرد دبير فرهنگي همان روزنامه دانمارکي  اگر به مدير روزنامه اهانت مي کرد او را با لگد از روزنامه بيرون مي انداختند، حال چطور به خودش اجازه داده نسبت به پيامبر اسلام اهانت کند؟

پيداست نمي شود آنچه که اتفاق افتاده را گفتگو ناميد.

از اين جهت من بر اين گمانم که با توجه به نيازمندي گفتگو به فضائي مناسب، کاري که روزنامه دانمارکي کرد و بدتر از آن روزنامه هاي ديگر هم در اروپا آن را تکرار کردند مجموعآً خالق فضائي شده اند که  فضاي ضد گفتگو است.

 

داريوش سجادي:

مي توانم اين تلقي را از صحبت هاي شما داشته باشم که افق آينده نمي تواند چندان اميدوار کننده از حيث غالب شدن گفتگوي تمدني باشد؟

 

عطاالله مهاجراني:

به نظر من اين يک امر دو وجهي است. يعني از يک طرف نمي تواند باشد مگر اينکه کساني که اين روش ها را اتخاذ کرده اند، تجديد نظر کنند.

کمااينکه شاهد بوديم سولانا در سفري که به مصر رفت در گفتگو با «طنطاوي» مفتي بزرگ مصر اعلام کرد که چاپ کاريکاتورها بويژه تکرار آن در ديگر نشريات اروپائي يک اشتباه بود.

اگر اينگونه باشد که غربي ها در گفتگوي با شرق و مسلمانان رعايت مقدسات ايشان را کرده  و از زبان اهانت استفاده نکنند، در آنصورت اين بهترين زمينه گفتگوست. يعني اين ماجرا مي تواند بمثابه امري  تلخ تلقي شود که اتفاق افتاده اما از اين تلخي مانند  ويران کردن يک بناي کلنگي که بر روي آن ساختماني جديد مي سازند، مي توان بهره برداري مناسب کرد.

اگر معناي اقدامي که پيش آمد آن باشد که غربي ها متوجه شدند  مسلمانان نسبت به اهانت به پيامبرشان اهل سهل انگاري نيستند،  طبيعي است آنها نيز خود را مجهز به زبان جدي و روشن و مودبانه اي براي گفتگو با مسلمانان خواهند کرد.

 

داريوش سجادي:

در اينجا مايلم حاشيه اي به فرمايشات شما بزنم.

تاکيد شما اين است که شرط لازم براي تحقق گفتگوي تمدني بين جهان اسلام وغرب پرهيز غرب از اتخاذ زبان اهانت آميز نسبت به مسلمانان است.

اما از جانب ديگر ما مواجه با جهان اسلامي هستيم که حداقل طي 50 سال گذشته خصوصاً در منطقه خاورميانه و پيرامون مسئله  فلسطين و درگيري هائي که در قبال آن روي داده مسلمانان همواره به جفا مورد ظلم غربي ها واقع شده اند.

لذا مسلمانان در اين منطقه به اندازه کافي برخوردار از کينه ضد غربي هستند که حتي در صورت تغيير گويش غربي ها، کينه ها و نفرت هاي عميق و تاريخي ايشان اجازه تحقق گفتگوي تمدني ميان ايشان با غرب را لااقل در ميان مدت ندهد.

مايلم در اينجا اشاره اي به يکي از صحبت هاي مرحوم دکتر شريعتي داشته باشم.

ايشان در يکي از کتاب هاي خود تمثيلاً اشاره به اين موضوع داشت که اگر کودکي را مي بينيد که بر روي بدنه يک مرسدس بنز خط مي کشد، اين را به حساب بي ادبي آن کودک نگذاريد. اين در واقع خشم انقلابي و آگاهانه آن کودک است تا بدينوسيله  بتواند انتقام تاريخي خود را از همه آن سال هائي که پدر و برادرش به جفا در کارخانه مالک آن مرسدس بنز به بيگاري و استثمار کشيده شده اند را از اين طريق بگيرد.

يعني در بحث ما نيز با توجه به آن ظلم هاي سنگيني که در حق مسلمانان در خاورميانه خصوصاً طي 50  سال گذشته در جريان بحران فلسطين از جانب غربي ها صورت گرفته، مي بينيم زمينه نفرت و کينه ضد غربي آنقدر بالاست که هر نوع باز شدن فضاي دمکراتيک در اين منطقه بنفع اسلام گرايان غرب ستيز تمام مي شود يعني دمکراسي در خاورميانه نقش همان خط کشيدن بر بدنه مرسدس بنز غربي ها را پيدا کرده.

در دسترس ترين نمونه آن انتخابات در فلسطين بود که حماس را با بالاترين آمار برتارک اقبال شهروندان مسلمان فلسطيني نشاند.

 

عطاالله مهاجراني:

من با مسائلي که شما فرموديد، موافقم. شاهد ديگري که من مي توانم اضافه کنم تظاهرات چند روز گذشته در شهرهاي  لاهور و پيشآور بود که در هر دو اين تظاهرات چندين نفر کشته شدند.

در  پيشآور و لاهور مردم سيتي بانک را آتش زدند، شعبه رستوران K F C را به آتش کشيدند. شعبه کمپاني موبايل نروژي را سوزاندند. اين يعني همان نکته اي که دکتر شريعتي به آن اشاره داشته.

اينها جملگي واکنشي به همه آن علائم است که ناشي از سال هاي سلطه وحضور غرب با مجموعه ويژگي ها و مختصات تمدني و فرهنگ شان نسبت به آرمان و اعتقادات مسلمانان مبدل به کينه و نفرت نزد مردم منطقه شده و اکنون امکان بروز يافته.

طبيعي است آن نکته اي که من در مورد ضرورت تغيير گويش غربي ها با مسلمانان گفتم  به اين معنا نيست که مسلمان ها صرفاً با تغيير لحن و کلام احساس کنند که زمان گفتگو با غربي ها فرا رسيده. تغيير لحن مي تواند مقدمه گفتگو باشد اما مسلماً آن چيزي که اهميت دارد، قبل از اصلاح لحن و واژه ها، اصلاح رفتارها و رويه هاست. تا وقتي مسلمانان احساس مي کنند غرب با زبان اعمال اراده با ايشان صحبت مي کند، ظرفيت پرخاشگري به ايشان هم نزد مسلمانان تحفظ مي شود.

فلسطين نمونه برجسته آن است.

وقتي فلسطيني ها در غزه به دفتر نمايندگي اتحاديه اروپا حمله کرده و آنجا را گرفتند، اين نشان دهنده واکنش مسلمانان فلسطيني نسبت به همه تحقيرها واهانت هائي است که به شکل تاريخي در حق ايشان توسط غربي ها صورت گرفته.

 

داريوش سجادي:

شما بنوعي مبدع نظريه تسامح و تساهل در دوران معروف به اصلاحات در ايران بوديد. اکنون تصور مي کنيد مسلمانان بر اساس نظريه تساهل و تسامح بايد چه نوع واکنشي نسبت به توهين به مقدسات شان از خود نشان دهد؟

 

عطاالله مهاجراني:

اهانت نسبت به پيامبر اسلام متفاوت با مسائل ديگر است. وقتي به سياست و سياستمداران کشورهاي اسلامي اهانت مي شود، آن امر ديگري است. ولي وقتي نسبت به پيامبر اسلام اهانت مي شود، به طبع  نمي شود اين را ساده گرفت و سهل انگارانه با آن برخورد کرد، چرا که مسلمانان همه هويت و شخصيت خود را مورد تهديد مي بينند.

در واقع نسبت پيامبر اسلام با مسلمانان نسبت ذاتي است. خداوند نيز  همين تعبير را بکار برده که محمّد (ص)  پيامبري است که با رنج هاي شما در رنج بود و بر ايشان سخت بود که شما مردم (مسلمانان) در رنج باشيد.

اين نسبت حقيقي و هويتي است و طبيعي است که مسلمانان متناسب با حوزه دانش و اطلاعات شان واکنش هاي مختلفي خواهند داشت. نوعاً وقتي مي بينيم جانبازي با نقاشي حضرت مريم واکنش نشان مي دهد، اين يک واکنش در اوج و قله است. اما از طرف ديگر واکنش فلسطيني ها، پاکستاني ها و افغانها را هم ديديم که ممکن است  از بعد بيروني و ظاهري اين واکنش ها تند تلقي شود. اما بايد اين موضوع را هم در نظر بگيريم که نسبت به مسئله اي که اتفاق افتاده  (اهانت به پيامبر) نمي توان از کنار آن ساده گذشت.

به اعتقاد من اگر قرار باشد در حوزه اي از تسامح و تساهل صحبت نکرد آن حوزه موقعي است که نسبت به پيامبر اسلام که اعتقاد به او گوهر اصلي اعتقاد ما مسلمانان است، اسائه ادبي صورت مي پذيرد.

در اين حوزه جاي تسامح و تساهل نيست.

مسلمانان در همه جاي جهان که هستند با همه امکان و سليقه و شکلي که مي توانند، بايد وارد صحنه شده و از هويت شان دفاع کنند.

 

داريوش سجادي:

تصور مي کنيد تحت چه فرآيندي جهان غرب يا مسيحيت يا به تعبيري ليبرال دمکراسي به چنين وضعيتي رسيده که خود را محق در به زير پا گذاشتن همه مقدسات مي داند؟

محصول چنين رواداري در حوزه اخلاق چيست؟

آيا اساساً اينکه غرب حال صرف نظر از اينکه به مقدسات مسلمانان تحت عنوان آزادي بيان حمله مي کنند، به مقدسات خود نيز پشت کرده آيا چنين فرآيندي مي تواند برخوردار از ارزش باشد؟

آيا تبعات چنين بي پروائي را مي توان افول اخلاق در غرب دانست؟

از سوي ديگر يک ضرب المثل مصري مي گويد يک ملت زماني سقوط مي کند که پيش از آن اسطوره هاي خود را از بين ببرد.

اما شاهديم غربي ها علي رغم شکستن اسطورهاي قدسي شان صرف نظر از حوزه اخلاق، لااقل در حوزه هاي تمدني و تکنولوژيکي نه تنها سقوط نکردند، بلکه شاهد پيشرفت و ترقي ايشان در آن حوزه ها هم شديم.

اين سوال را از اين جهت مطرح کردم که ديده شده در فرهنگ پاره اي از روشنفکران ايراني و بعضاً شرقي، چنين سلوکي نشانه و الزام تمدن تلقي مي شود من جمله در ايران اشخاصي چون ايرج ميرزا يا صادق هدايت مروجان چنين سلوکي بودند با اين پيش فرض که دهان کجي به مقدسات و داشته هاي فرهنگي و بومي نشانه تجدد و منورالفکري است و اساساً عامل عقب ماندگي در جهان سوم و خصوصاً جهان اسلام را تقيدات و باورهاي ديني مي پنداشته اند.

 

عطاالله مهاجراني:

به نظرم مي رسد بر اساس نکته اي که جنابعالي فرموديد، ما مي توانيم در تمدن غرب، کانون گمشده اي را شناسايي کنيم.

به طبع اين گمشدگي موجب بعضي از واکنش ها مي شود که ما شباهت آن را در همين نوع برخورد با پيامبر اسلام مي بينيم. نکته جالب اين بود که ديدم در صفحه اول روزنامه فرانسوآ  کاريکاتوري درج شده بود که در آن عده اي از شخصيت هاي درجه اول اديان مانند مسيح، موسي و بودا و زرتشت به پيامبر اسلام مي گويند:

«ببين کاريکاتور ما را هم مي کشند، پس نگران نباش!»

اين بدين معنا است که مي خواهند بگويند ما کاريکاتور مسيح را که تعلق به خودمان دارد را هم مي کشيم. همان تعبيري که مولوي بکار برد که:

عذر احمق بدتر از جهلش بود

عذر نادان زهر دانش کُش بود

گمان دارند چنانچه به مسيح هم اهانت کنند، مشکل حل شده!

آما آنها نمي فهمند که در واقع مشکل بيشتر هم شده. اتفاقاً مشکل از موقعي شروع مي شود که شما به مسيح اهانت مي کنيد يعني اگر شما مسيح را مي شناختيد که اهانت نمي کرديد.

کما اينکه هيچ وقت هيچ مسلماني به خودش اجازه نمي دهد حتي در ذهن  خود کمترين اهانتي نسبت به مسيح و يا مريم بکند.

از اين جهت گمان مي کنم که اين کانون گمشده را در تمدن غربي مي توان شناسائي کرد. مهمترين مغلطه اي که در غرب اتفاق افتاده، مغلطه جايگزيني روش به جاي يک امر اصلي است.

يعني آزادي به عنوان يک روش جاي عقيده به عنوان يک هويت را گرفته. بايد اين مغلطه اصلاح شود. يعني بپذيرند که آزادي نقش ابزاري را دارد تا ما را به مقصد برساند.

همانطور که پيشتر عرض کردم به تعبير آيزيا برلين «آزادي از» اسباب آنست تا انسان را به آن نقطه برساند که حال «آزادي براي» چه؟

شايد اينجا همان چيزي واقع شده که پيشتر در کتاب معروف بحران در علوم اروپائي تعبير شده بود مبني بر اينکه غرب به شکل کمي توسعه حيرت انگيزي را پيدا کرده ولي از نقش معنويات محروم مانده.

به طور مثال در همين دانمارک چنانچه فرد مسيحي افراطي با مشت به صورت يک مسلمان بکوبد، آن مسلمان مي تواند ضارب را به محکمه کشانده و محکمه هم کاملاً از مسلمان مضروب حمايت مي کند. اما آنها هيچوقت فکر نمي کنند وقتي کاريکاتور پيامبر را به اين شکل مي کشيد و منتشر مي کنيد بمثابه آنست که روح آن مسلمان را لگد مال مي کنيد.

يعني براي لگد مال شدن روح يک مسلمان ارزشي قائل نيستند و معتقدند اين آزادي است اما اگر جسم فردي آسيب ببيند معتقدند بايد از آن دفاع و حمايت کرد.

به همين جهت من معتقدم جايگزيني روش بجاي امر قدسي يا عقيده  اتفاق مهمي است که در حوزه تمدني غرب افتاده.

اين نکته را هم نبايد ناديده گرفت که در دوران حاکميت کليسا که دوران سياهي هم بود غربي ها حافظه تاريخي تلخي نسبت به مذهب و کليسا پيدا کرده اند و بر همين اساس گمان دارند بايد کليت اديان را نفي کرد

در حالي که بايد آن مسيحيت بدلـّـي را نفي کرد نه مسيحيت حقيقي را. مسيح حقيقي همان مسيحي بود که به تعبير داستايوفسکي، مفتش بزرگ ايشان را بازداشت و به محکمه کشيد که چرا اينطور رفتار کرديد.

غربي ها وقتي از اين گمشدگي و بي هويتي نجات پيدا مي کنند که در درجه اول به مقدسات خود احترام بگذارند.

نمونه جالبي را اخيراً ديدم. در کمدي الهي دانته در کتاب دوزخ، شما مي بينيد که سه فيلسوف درجه اول فرهنگ غرب يعني سقراط، افلاطون و ارسطو هر سه در دوزخ بوده و در حال سوزانده شدن هستند. يعني در ادبيات غرب، دوزخ جايگاه اين سه فيلسوف تلقي شده در حالي که مي بينيم در حکمت متعالي ما اين سه فيلسوف به عنوان سه شخصيت درجه اول مطرح مي شوند.

يعني از يک طرف يک فيلسوف مسلمان آمده از سه فيلسوف غربي  در منتهاي عظمت نام مي برد و از طرف ديگر دانته جايگاه هر سه ايشان را در جهنم قرار مي دهد. اين نقصي است که در فرهنگ و تمدن غربي وجود دارد و ايشان بايد به شکلي به اين موضوع برسند که ليبراليسم و دموکراسي هر دو روش هستند و نه عقيده.

اساساً قرار است با ليبراليسم و دموکراسي به کجا برسيم؟

اگر اين پايان تاريخ است، پيداست که با اين پايان ما قرار است به کجا برسيم.

طبيعتاً زماني که جاي روش و عقيده، جاي روش و امر قدسي را عوض کنيم دچار چنين مشکلاتي هم خواهيم شد.

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
نقل قول !

محمود احمدي نژاددریدار با آيت الله جوادي آملي در قم:

هنگام سخنراني در مجمع عمومي سازمان ملل احساس كردم كه در حفاظی از نور قرار گرفته‌ام.

 احمدي‌نژاد با اعلام اين مطلب در هنگام ارائه گزارش از سفر نيويورك خود اضافه كرد:

هنگام ورود به نيويورك تمام توجهات به سوي هيأت ايراني بود و در زمان ورود ما خبرنگاران رسانه‌ها به سران ديگر كشورها توجهي نمي‌كردند و فقط به پوشش حوادث سفر ما مي‌پرداختند. يكي از افراد به من گفت كه وقتي براي سخنراني به مجمع عمومي وارد شديد مانند آن بود كه وارد حفاظی از نور شده‌ايد و من نيز اين را احساس كردم. در هنگام سخنراني وي تمامي توجه سران به وي معطوف بود و هيچكس در سالن مژه نمي‌زد.  من به چهره يك، يك سران توجه كردم و اين مساله در مورد همه آنها صادق بود. به نظر مي‌رسيد دستي آنها را نگه داشته است كه از جاي خود جنب نخورند.

محمود احمدي نژاد، در ديداري مردمي بامردم ترکمن

 ودرپاسخ به شخصيت هاي ترکمان براي رسيدگي به مشکلاتشان:

 "برويد از همان کانديدايي که به آن رأي داده ايد بخواهيد که خواسته هايتان را پيگيري کند."

اشاره رييس جمهور، ظاهراً به اعلام حمايت مردم مناطق ترکمان نشين از سيد مصطفي معين در جريان رقابت هاي انتخاباتي رياست جمهوري بوده است.

منع مطالب فوق :سایت امروز

 

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
بهشت جای تیزهوشان نیست

      در جريان  گرفتن رای اعتماد از مجلس برای چهاروزیر مانده کابینه دولت خدمتگزار وعدالت گستر و نماینده امام عصر، محمود فرشيدی وزيرپیشنهادی آموزش و پرورش به توضيح برنامه های وزارت آموزش و پرورش خود پرداخت که نقطه عطفی به سالهای اول انقلاب بودوازحضور ونفوذ دوباره مقدس بازی ها وتشریفات صوری عبادات وتجهیز نمازخانه ودیندارسازی معلمان ودانش آموزان حکایت داشت .اوازهمه چیز گفت .ازاینکه فرهنگیان ما هنوز به خوبی مسلمان ودیندار نیستند واین وزارتخانه برنامه جدی برای به راه آوردن آنها دارد وگفت که برای این کار اخوی های حاج آقای ساکن در قم هم قول مساعد به ما داده اند .وی با ذکر یک نقل قول از جماعت قمی های معظم که بچه های تیزهوش نوعاٌ آدمهای متدینی نیستند تاکید کرد که  چون تيزهوشان معمولا افراد متدينی نيستند، به همين دليل وزارت آموزش و پرورش برای آنها برنامه ای ندارد. در پی اين توضيح کليه دانشمندان سازمان انرژی اتمی، دانشجويان بسيجی، کليه برندگان المپيادهای علمی جهان، کليه اساتيد دانشگاه های کشور و مخترعين و مکتشفين ايرانی وارد جهنم شدند.درپی این اظهار نظر کلیه اموال ودارایی سازمان استعدادهای درخشان توقیف وانشاالله به مصرف بچه یتیم های کمیته امداد خواهد رسید  

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
حکایت روز!

        یک روز ژاک شیراک و جرج بوش و احمدی نژاد رفتند پیش خدا. جرج بوش از خدا پرسید: خدایا! تا دو سال دیگر در کشور من چه اتفاقی می افتد؟ خدا گفت: تا دو سال دیگر چند طوفان دیگر در کشورت می آید، خانه های مردم را سیل از بین می برد، وضع اقتصادی خراب می شود، مردم از صبح تا شب به تو بد و بیراه می گویند، و احتمالا دیگر به تو رای نمی دهند. بوش با شنیدن این حرف افتاد روی زانوهایش و زار زار گریه کرد. ژاک شیراک از خدا پرسید: خدایا! تا دو سال دیگر در کشور من چه اتفاقی می افتد؟ خدا گفت: تا دو سال دیگر تمام شهرهای کشور تو دائما شورش خواهد بود، مردم ماشین ها را آتش می زنند،تعدادی از مردم و پلیس کشته می شوند، وزیر کشور و نخست وزیرت استعفا می دهند و مردم دچار فقر و بیکاری می شوند. شیراک با شنیدن این حرف افتاد روی زانوهایش و زار زار گریه کرد.احمدی نژاد از خدا پرسید: خدایا! تا دو سال دیگر در کشور من چه اتفاقی می افتد؟ با شنیدن این حرف خدا افتاد روی زانوهایش و زار زار گریه کرد.

سوال ؟ به نظر شما گریه خدابرای چه بود؟مطمئناٌ جوابهای شما شنیدنی است.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |
شعرونظر

آدمی خوارند اغلب مردمان

ازسلامعلیکشان کم جوامان

این شعرازمن نیست.اما خوشحال می شوم نظرشمارا درباره آن بدانم.

لينك مطلب | نوشته شده در ساعت توسط |